روزی از تنهایی سخت به ستوه بودم
از همه عالم به کل روی گردان بودم
تو آمدی و رخ خود را عیان کردی
تو پری بودی و مرا نستوهم کردی
امیرحسین آدینه
خاطره ای خاک خورده ام
خام خشتی شده
بر دیواری گلی
که زلزله ای مدام
تهدیدش می کند
به زیر و رو کشی
میخ ها را
از سینه ام بیرون بکش
این قاب ها
آلزایمر دارند
عکس ها را گم می کنند
ربابه حسینی
بودی مرا چون اختری ، در آسمان می دیدمت
زیباترین گل در چمن ، با عاشقی می چیدمت
با ما جفا کردی ببین ، تاوان آن را بعد از این
دیگر نمی بینم تو را ، آنگونه که می دیدمت
علی کسرائی
گله ای در غم نیست چون ز تدبیرم نیست
دل و ذهنم درگیر، رویِ پیگیرم نیست
سطح بینی که کنم همه کس در عمق اند
چو روم در اعماق کسی درگیرم نیست
چه کنم یاران را؟ آن همه خوبان را؟
مهر ورزی کنم؟ کس که دستگیرم نیست
نشود فاش کنم روز و شب رازم را
روز و شب را دیده ست آنکه اسیرم نیست
ره نباشد هموار، او نخواهم همراه
دل نخواهم هشیار، چون که تقدیرم نیست
چه کنم محتاجی به دل آرام را؟
تا به کی صبر کنم؟ دلِ وقت گیرم نیست
ریحانه کرمانی
هنوزم پات موندم
سالها گذشته
ولی فقط از تو خوندم
دستاش تو دستته
ولی چشمایِ من
خیره به عکسته
هنوزم خاطراتت برام بسه
ولی دگه دستامون بهم نمیرسه
گیرم منم فراموشت کنم
ولی با کی جاتو پر کنم
رسیدن ب تو دگ خیلی محاله
داشتنت فقط یه خیاله
عشقتو تو قلبم نگه میدارم
تو هم دگه ب خدا میسپارم
شنیکاحسینی