کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

توی کوچه و خیابونای قلبم ،

توی کوچه و خیابونای قلبم ،
خونه ها پلاکاشون اسم تو دارن
روز و شب به صحبت ومشغول حرفن ، همشون اسم تو رو به لب میارن
نمیدونم توی این شهر درونم ،
آدماش به جز تو هیچ فکری ندارن
فقط از تو میگن و شاید مریضن ،
انگاری اونا به عشق تو دچارن
شهر من جز تو دیگه نداره دردی ، آسمونش آبی و نداره ابری

شهر من بی تو یه جای سوت و کور ،
رو درختاش دیگه نیست یدونه برگی
خنده رو لب های تو چه خوش نشسته ، روزگار با تو خوبه اون با تو بسته
خنده از لب های من شده گریزون ،
از روزی که عشق تو به دل نشسته
آدمای شهر من چه مهربونن ،
پای عشق و عاشقی هاشون میمونن
آدمای شهر من چه پاک و ساده ،
از غم دوری عشقشون میخونن
میخونن تا تو بیای واسه همیشه ، قدرعشق و عاشقی رو خوب میدونن
میدونن که زندگی دوام نداره ،
گلای رز روی موهات مینشونن

جواد مهاجرپور

قلبت را باز کن

قلبت را باز کن
همانند خانه تکانی
همانند جراحی در کلمات
این جهان را باچشمان زیبا بینت نگاه کن
غم و افسردگی در روحت را رها‌ کن
قلبت را باز کن
همانند لباسی بر تن
زبانت را نیز  درحجاب کم گویی
عادت بده

قدمهایت را با قلبت یکی کن
راه برو
حرکاتت را با بینشی خوب وصل کن
و با ایمانی قوی
ثانیه های تلخ و شیرین زندگی ات را
از یکدیگر جدا کن
من اسی هم این راه را تجربه کرده ام
بیا و با من یکدل شو
فرسودگی ها را
همانند فرهاد
از ریشه
تراشی با عشق بده
آن کوه خیالات خام و پوچی که جلوی دید و حرکتت را گرفته
با عشق به بودن و زیستن
از مسیرت بشکاف و از آن  رد شو
خودت را از نو بنا کن
قلبت را باز کن
خانه دلت را با
مهر و محبت آسمانی ،پر کن
رنگ و بویی خوش به زندگی ات ببخش
بخشنده باش
همه نسل بشر گناه کرده اند
در ردیف پاکدلان تاریخ
نام خود را بخوبی ثبت کن
خوش بین باش
بدی را از سر راه زندگی ات پاک کن
با خوبان بنشین
ولی راز دلت را به کسی مگو
افسانه سرایان بسیار زیادند
کاری کن که در لابلایشان نابود نگردی
همیشه آماده و هوشیار و بیدار باش
خودت را دربدر کوچه های
تنگ و تاریک زندگی مکن
قلبت را باز کن
پشت پنجره خاک گرفته وجودت
روشنایی و امید به راه فردا قرار دارد
با قدرت و بیداری روحت
آن را پاک کن
این من وما ها رفتنی است
تا زنده هستی و امیدوار
در این منجلاب بخواب رفته دوران
خودت را پیدا کن
قلبت را باز کن
می دانم که هنور
راه بسیاری بر سر
راهت  باقیست
یک راه خوب
همانند راه فردوس را پیدا کن
و گامهایت را در آن جهت
استوار و محکم کن
قلبت را باز کن
او خود پشت درب قلبت ایستاده است
نامش را صدا کن
تا نام تو ثبتی درخشان و بادوام گردد
قلبت را باز کن ...

اسماعیل شجاعیان

سبز یا قرمز ، هیچکدام طعم حضور تو را ندارند ...

سبز یا قرمز ، هیچکدام طعم حضور تو را ندارند ...
نه جاذبه اهمیتی دارد و نه بهشت
بیا تا پرواز کنیم ...


ناصر منصورزاده

من، تنم داغی شهریور اهواز

من، تنم داغی شهریور اهواز
توی گرمازده فکر خنکای عصر شیراز
ما شمالیم و جنوبیم تفاوت ها زیادست
تو به فکر پایانی و من نقطه ی آغاز
تو حواست جمع احساسات مخفی
من به دنبال یه راهی واسه ابراز
تو به مرغی که قفس، براش بهشته
من عقابم، فکر اوج و تنهایی پرواز

سربراهی تو، مثل بچه های دههْ پنجاه
من، مثل نسل زِدَم، به فکر اعجاز
تو دلت، جای کسی به جز خودت نیست
من دلم پر از غزل، واژه و الفاظ
با وجود همه ی تفاوتا ، من مانده ام باز
رفتنت رو تقصیر من یا پای تقدیر، نینداز

بهاره هفت شایجانی

غم به زندگی ز چه روی آفریدند

غم به زندگی ز چه روی آفریدند
همباز دل های شکسته آفریدند
غم را اگر زبان دود بود چو آتش
هرلحظه جهان به کام دود آرمیدند

عبدالمجید پرهیز کار