شدی چون شمع سوزانی مرا پروانه ات کردی
نمودی سحر جادویم چنان افسانه ات کردی
تو گشتی کعبه ام سویت عبادتها نمودم من
ر بودی دینِ ایمانم در آن بتخانه ات کردی
هزاران عشوه بنمودی مراکردی تو شیدایت
چودیدی گشته ام مجنون مراویرانه ات کردی
نمودی منع ماازشهد شیرین کز دو لب هایت
خُمار آلوده را محتاج یک پیمانه ات کردی
ز بس رنجانده ای ما را تو ای نامهربان از جور
ز عشقت عاقبت ما را چنین دیوانه ات کردی
تو با آن غمزه هایت برده ای دل را ز ما آخر
مرامفتونِ آن چشمانِ چون مستانه ات کردی
نبردم لذّتی من در جهان از همدمی با تو
مرا ناکام بر عشقت تو با رندانه ات کردی
نکردی بهر ما در عمر خود جز بی وفا یی ها
(خزان) راعاقبت راهی به آن میخانه ات کردی
علی اصغر تقی پور تمیجانی
مالک نهفته هایم
نیستی چها که بیقرارم
ربوده ایی جان از قدم هایم
خاموش کردی فانوس رویاهایم
تاریک کردی کلبه خاطراتم
گرفتی قدرت از زبانم
چرا نداری دگر باورم
می دانی چه بردی به حالم
چو یعقوب بی یوسف
به کنعانم
چو گم گشته ها جویا نامِتم
بقدری در این انتظار نشینم
تا بیایی روزی آرامش جانم
پوران گشولی
جز بستن طلعت زهرا رفتنی غمین نیست
غروب غربت کوثر هجرتی چنین نیست
انگار که چشم به راهش نشسته بود بقیع
که میگفت زهرا جایی جز این زمین نیست
اشک های علی تمام چاه را کرده پرآب
هر آه نهان که چون علی حزین نیست
عباس نبود تا بگوید آهای نامردان زهراست
ناموس من و علییست، غریب ترین نیست
حسین بیا امشب کنار بستر مادر باشیم
به جان تو که کربلا هم این چنین نیست
نور نبی یاس حیدر، گل زینب،پرپر شد
هیچ کسی جزآل کساء امشب غمین نیست
پهلوی شکسته و صورت سیلی زده و سرخ شده
هر شهیدی فاطمه و عباس و حسین نیست
تنها ترین مرد این شب و روز ها علیست
دانی که هیچ غمی برای علی چنین نیست
رویا جلیل توانا