کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

یاعلی

بی علی هرگز صدا بیرون نیاید از اذان
میتپد قلبم برا اسم علی در هر زمان

مطمئن هستم که قبل از خلقتم در مسجدی
از همان دم مرتضی کرده عبادت در جهان

راه خوشبختی بدان تا روز محشر حیدراست
تا قیامت از علی هرگز نکن دوری جوان

غرق معصیت شدم امّا ندارم ترس چون
یاعلی وردم بُود در هرمکان و هر زمان

بی علی اصلا ندارم اعتباری در جهان
تا قیامت یاعلی از خانه ات من را مران

این جهان دیگر نمیبیند شبیه مرتضی
چون که حیدر بوده تنها در دو دنیا بی کران

حسین یارقلی

به نام خداوند جان و خرد

به نام خداوند جان و خرد
که فردوسی از وی سخن گستَرَد

بزرگِ سخن دانِ  ایران‌ زمین
شکوه عجم در زبان آفرین

ز طوس آمد آن مردِ اندیشه جو
به شعر و حماسه، سخن بیش گو

بنا  کرده  کاخی  ز  شعر  و هنر
ستایش مر او راست آن پرهنر

ز تاریخ  و  افسانه ها ،  داستان
سُراید  روان‌ قصه ی باستان

دلیران و گردانِ  ایران   زمین
به شعرش همه زنده، در این نگین

بزرگی  و  نام‌آوری  یافتند
به هر بیت او ، زندگی ساختند

ز رستم، ز سهراب و اسفندیار
ز هر روی تن ، جمله ای آشِکار

(سخن مانَد اندر جهان یادگار
سخن بهتر از گوهر شاهوار)

همیشه  بماناد  نامش  سهند
که شهنامه بر نامِ او می نهند

میترا کریمیان

بی تو آوار غم از دور و برم می ریزد

بی تو آوار غم از دور و برم می ریزد
خانه ویران شده و روی سرم می ریزد

آسمان دل بی حوصله ام بارانی ست
نم نم خاطره از چشم ترم می ریزد

پشت اندوه مدام تو دلم می گیرد
مانده ام در قفس و بال و پرم می ریزد


مثل یک جنگل سرمازده در یخبندان
شده ام خشک و خمیده ثمرم می ریزد

گم شده از سر من سایه ی خورشید فقط
غم و دلشوره به روی سحرم می ریزد

سینه خالی شده از شوق تپش های مدام
بی تو دلمرده ام و شور و شرم می ریزد

مینا مدیر صانعی

تمام حاصل عمرم ملخ زد

تمام حاصل عمرم ملخ زد

جوانی چون لباسِ کهنه نخ زد

اگر چه چون دماوندی برایم

غرورم توی آغوش تو یخ زد


آتنا حسینی

شبی با یک نگاه ساده ما را محتشم کردی

شبی با یک نگاه ساده ما را محتشم کردی
و فارغ از جهان سربه سر اندوه و غم کردی

از آن روزی که قصد فتح دل را کرده چشمانت
برایم لشکر مژگان خود را هم قسم کردی

به روی شعله های سبز احساست که می رقصند
غزل ها را به رنگ زعفران تازه، دم کردی

کمی آغوش وا کردی، شدی دریای طوفانی
تنم را در میان موج اندامت بلم کردی

برای شرح عشقی که به جانم شعله افکنده
وجود نازکم را روی کاغذها قلم کردی

رهانیدی مرا از چاه غم با طرح لبخندت
و با شعر شراب آلوده ات از غصه کم کردی


به شعرت می کشانی واژه های سربلندی را
اگر سر را به پیش عاشقان خسته خم کردی

سهراب م صالحی