گاهی یک لیوان چای
چند صفحه کتاب
و یک پنجره ی نیمه باز
برایِ خوشبختیِ آدم
کفایت می کند.
همین که قدم زدن
چاره ی دردهایت باشد
و دلخوشی هایِ کوچک،
دلیلِ لبخندهایت...
یعنی تو خوشبختی
باید یکی از راه برسد و تو را به خودت بیاورد.
به خودت که بیایی، فریب حرفهای شیرین و وعدههای پوچ و توخالی هیچکس را نمیخوری.
به خودت که بیایی، دلت با دوستت دارمها و قربانصدقهها و تعریفها نمیلرزد و به آدمها و رابطههای تازه، میدان نمیدهی.
به خودت که بیایی، پخته میشوی و از کنشهای خام و واکنشهای کودکانه فاصله میگیری.
به خودت که بیایی، دیگران میگویند و قضاوت میکنند و تو در کمال آرامش، نادیده میگیری و اهمیت نمیدهی...
باید حرفی، آدمی، اتفاقی، چیزی باشد،
باید چیزی باشد که تو را به خودت بیاورد...
#نرگس_صرافیان_طوفان
روزنامه ها هرگز نمیدانند
تمام اتفاق های تلخ جهان
می تواند از فنجانی چای شروع شود
و گاهی دریا در سکوت رفتن کسی
غرق میشود
مریم ملک دار
+ او هم شما را می خواست؟
به اندازه یک قرن ساکت ماند...
بعد گفت: &هیچوقت مطمئن نشدم!&
•فریبا وفی