مدامت دست میشویم تورا شادت بگردانم
به خود ازار میدارم که ازادت بگردانم
مدامم مست میداری نسیم از تاب مژگانت
من ان مخمور دیروزی خمارانت بگردانم
دریغا که نشانت نیست حتی رحم بر،مارا
تو کافردل، یقینم شد،ز ایمانت بگردانم
شبی میرفت شمیم ات تا ثریای وفاداری
کنون باید که بهرام از بلای تو بگردانم
چه شهرزادی زبخت من شب اول خودش خوابید
که من این خوی وحشی را چه سان اهلی بگردانم
تو عذرا را تو لیلا را تو ان شیرین صد دلرا
منم پویا چنان وامق چنان مجنون نه پرویزم که بختی رابگردانم
پویا شارقی
ای قلب سرخ و فروزان
ای آواز ذوق و ظریف سرشار
ای درخشش شفاف شاد چشمان
ای تن سبزآبی هزاران شیشهای خیال
ای پایکوبی رقصان هزاران عشق و نوا
ای خندۀ سرخ سکوت
مبادا خموشیت
در میان هزاران سایۀ یأس سرد و سیاه
مبادا...
نجمه پاک باز
ما دوتا با چشم گریان در شب بارانی عشق
مست عطر نوبهاران بوسهٔ پنهانی عشق
در گذر از خانه ما باغ ما کاشانه ما
دیدی و گفتی که باشد کلبهٔ مرجانی عشق
حرف تو حرف دل من خاطرات تلخ و شیرین
من دعاگوی تو گشتم زانکه گشتی بانی عشق
نور خورشیدی به روزم ماه تابان در شبم
لحظه لحظه با تو بودن جلوههای آنی عشق
با تو گویم از غزلها از ترانه عاشقانه
خط پایان را نوشتم ای حقیقت فانی عشق
فروغ قاسمی
هنوز هم گرمای حضورت
لحظه ای مرا به حال خود رها نکرده است
ای یار پاییزی من
تو را در کدامین فصل انتظار کشم
از تو می پرسم ای غریبه ی آشنا
فصل وصل تو را چه بنامم
مرا با چشمان زیبای تو حرف هاست
تو نبودی و من تمام شبم را مهمان چشمان تو بودم
مست و شیدا
آرام و دلنشین
و گاهی هم مات و مبهوت
از تو می پرسم ای باد خزان
از تو که هر روزت صدای خش خش برگ های پاییزی را همدم است
خانه ی دوست کجاست؟
از پس کدامین پنجره آوای دوست داشتن را به خانه ی دلم هدیه دادی
بخوان مرا
صدای دلنوازت
بهانه ایست برای بودن
و ماندن
و اما من همچنان تو را می جویم
تویی که هنوز گرمای حضورت
لحظه ای مرا به حال خود رها نکرده است
علی احمدیان