کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

همگام قدمهای تو دل در ضربان است

همگام قدمهای تو دل در ضربان است
چون عشق تودر جان ورگم درجریان است

او که غزلش هرگز ازعشق توجدا نیست
اواره ترین شاعر بی نام ونشان است

بردار از دوش من این بار جدایی
این قامت سرواز غم عشق توکمان است

رفتی وگرفتی همه ی دلخوشی ام را
در هر غزلم حسرت دیدار عیان است

اواره ام ودلهره افتاده به جانم
رسوایی واوارگی ام ورد زبان است

بگذار که بی پرده بگویم سخنم را
اندوه نبود تو مرا چون سرطان است

وقتی مژه آغوش کشد مردمکی را
یعنی که بسی اشک ازان در فوران است

سوگند به نام توکه سرسبزی عشقی
رفتی وبهار دلِ افسرده خزان است

با هیچ نگاهی به کسی خونگرفته
ان چشم غریبی که به راهت نگران است

اصغر اروجی

در درون خویشتن ،تنها اسیرم خویش بود

در درون خویشتن ،تنها اسیرم خویش بود
من که دیدم می رود جانم ،چه بی تقصیر بود

در سراسر عمر کوتاهم ،کمی تا اندکی
روی کردم بر خدا هم ،گرچه اوهم سیر بود

من نخوردم سیب ممنوعه خدایا گوش کن
من فقط خوردم غم و دل عاقبت درگیر بود

اشک هایم را ببین تقدیر را برعکس کن
من که از آن ابتدا هم بخت شومم،تیر بود

جلد تو بودم ولی گویا ندیدی ای کریم
تیر بر میزنی ،شاید خطا از تیر بود

ساز و آهنگی که بر تقدیر آدم ها زدی
بر خراب آباد من شاید کمی غمگین بود

فاطمه ویسی

سوسو می زند

سوسو می زند
چشمهای پرازاشک
وقتی که خندهاشان
گوش فلک را کر کرده
حوالی روزمرگی هایم

سید حسن نبی پور

باد و باران و شبی گُل وَ چَمَن خندان است

باد و باران و شبی گُل وَ چَمَن خندان است
قصّه پردازِ شبی شاد زِ من باران است

یاسِ شب گرچه نشسته لبِ دیوارِ سکوت
این سکوت پچ پچِ یک طغیان است

حسِِّ پروازِ قرار وُ شبِ طاووسی ِ من
چون غزل در دلِ شعری به لبم افشان است

وصفِ سیمایِ نگار وُ لب و مُژگان چو پَری
رَعدِ چشمانِ خُماری که به دل طوفان است

وقتِ احیایِ دل و رقصِ کلامی از یار
شهدِ شیرینِ حیاتی که به سَر جولان است

مست و شیدا شده آن لاله ی فرخنده صفت
فصلِ پاییزیِ من چون تنِ بید عریان است

سیبِ خندانِ تو شد قافیه ها در شعرم
نبضِ احساسِ عجیبی که به جان عصیان است

عباس سهامی بوشهری

تو رفتی و من اینجا در میان عشق سوختم

تو رفتی و من اینجا در میان عشق سوختم
تو بردی و این باخت تمام روح را کشت
میشد بمانیم و بخندیم و برقصیم
میشد بشینی و ببینی و بجنگی
رفتی و نشد خاموش چراغ غم یک دم
تو رفتی و کلی اشک منتظر از دور
تو خوشحالی و خندانی ولی با قلبی دیگر
منم تنها و غمگین چشم به تو
هر لحظه و ماه
حالا فاصله خیلیست میان دل هامان
به اندازه یک عمر جدا افتادی از من

عالیه رنجبر