اگر تو را نداشتم چه میکردم، این سؤال را مدام از خودم میپرسم و جوابی ندارم.
چقدر دیدن تو خوب است، میآیی و تمام میشود غمها، بغض آب میشود و به جای ابر رنگینکمان آسمان را نقاشی میکند.
دوست داشتنت عادت نیست، حسی عمیق است که انگار ریشه دوانده در جانم و روز به روز بزرگتر میشود.
روشنکآرامش
ویرانشدن،
تنها براى خانه اتفاق نمىافتاد زلیخا؛
من فرو ریختن یک نفر
آن هم با یک جمله را
به چشم دیدهام
جاهدظریفاوغلو
آمدی وگوش دادی به حرفهایم
بعد مدتهای مدید، نشستی در کنارم ، دمت گرم
لبخندی زدی برمن و فشردی دستم
هر دومان شدیم خوش و باز دل بَستم، دمت گرم
عزت بگذاشتی بعد آن بر سرم
همراه بودی و باز گفتی نوکرم ، دمت گرم
خدای مهربان شاکرم زین محبت
ز بیابان گرم ، خُنُک بادی وزیدبر صورت،دمت گرم
اندیشه دارم منظورت چه بود زهمراهی
شانس خویش بر گیرم ز نیک خواهی، دمت گرم
کنون دارم ز روی ماهََت سوالی
بر صدق، جوابش گوی ،بِه شود حالی، دمت گرم
تا دیروز نه پیغامی ،نه حالی ونه احوالی
چه شد بیدرنگ گشتی از حالی به حالی دمت گرم
از چه روی سرخ گشتی و خیسِ عرق
آمدی جانم به قربانت بر گیری طبق ، دمت گرم
لیک دیر بشُد آمدنت از بر شرمساری
گر رسید وقت مرگ و جدایی ، شرمساری، دمت گرم
پای پیش گذاردی از برِ پشیمانی
حقوقمان ضایع کردی به آسانی ، دمت گرم
ز عقلت یاری ،دیر نیامد عذر خواهی
عمر شد تباه و جان به بیماری ، دمت گرم
آن وقت گفتمت نباشد هیچ آشِنایی ؟
ز غرور گفتی نه خواهر و نه برادر ی، دمت گرم
قلب شکستی،مال گرفتی مهم نبودحالم
طلب کردی و حقَّت شمردی ز اموالم ،دمت گرم
بخوردی و ببردی و بکوفتی بار دگر
چه کنم ،باشی همخون وهمشیرم دگر، دمت گرم
آمدی ،بخشیدم وحلالت کردم ای نادم
من بدانم تو بدانی آنچه تو بدانی من بدانم ،دمت گرم
محمد هادی آبیوَر
خشکیده جُلبکی
در آغوش تکه سنگ اَم
از فراق نَهر
در این تشنه کامی، فسوس
آفتاب هم به یغما می بَرد
پیچ پیچ شاخسار تنَ م را
نه شبنمی دهدَم به لطف، باران
نه جرعه ای چشمه
کو نسیمی که وَزد
بر دل غم دیده ی ما
نادر مسلمی