کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

هر چه داریم همه ،

هر چه داریم همه ،
از رخِ،مهتاب، تواست
رخ نما کن، که دلم ،
هر شبِ، بی تابِ تواست

بین ما ،با تو چقدر ،
فاصله افتاده، چنین
نور من، وعده دیدار ،
صراطِ، اربعین

عشق آغاز ترین،
معنی، پروازِ، من است
عاشقی، کوک ترین ،کوک،
ز این، سازِ من است

پیرمان گفت،
که نزدیک شدیم، بر قله
حال، این شیب،
خطر ناک تر است، از جمله

حال باید، به دعا،
بهر فرج، برخیزیم
دلمان، عاشق یار است ،
ز خدا، لبریزیم

ما مسلمان شده،
چادر مادر ،هستیم
عاشق حق و عبادت،
ز شهادت، مستیم

کلبه از شور ،ز یوسف،
شُد، همه نورانی
یوسف فاطمه(س)،
در غیبت و ما، ویرانی

دست آمین ،به بالای ،
سرم، آمده است
شب جمعه، خود یوسف،
به حرم ،آمده است.

مجتبی فرزانگی زاهد

پیچش موی تو را شعر نکردند دگران

پیچش موی تو را شعر نکردند دگران
شعر گفتم من از این زلف از این موج روان

رد شدم در خم گیسوی تو و گم گشتم
موج هرکس ببرد، باز نگردد به کران

عشق، کالای گران بود، ولی بی‌تو چه سود؟
من خریدارِ غمت بودم و این عشقِ گران

هر که را چنبرِ گیسوی تو در دام افکند
نه رهایی طلبد دیگر و نه صبر و توان

باد چون دست به گیسوی تو افشاند شبی
برد با خود دل صد قافله زین کوی و مکان

جنگل موی تو را دیدم و حسرت خوردم
کاش می‌شد بزنم شانه به آن موی فتان


ماه من صورت توست موی تو تاریکی شب
دل و جانم همه قربان تو ای جان و جهان

سجاد ممیوند

که موهای تو موجش موج دریای خزر، بعدش

که موهای تو موجش موج دریای خزر، بعدش
دو چشم تو دو فانوس نجات پر شرر، بعدش
لبانت ساحل امنی که کشتی لبان من
گرفته کنج آن پهلو پس از عمری حذر، بعدش
دو دستم لنگر افتاده در دریای موهایت
بگو طوفان نوح آید کند بر من گذر بعدش
بسان باده مستم می کند هرم دل انگیزی
که از سیر نفس های تو می آید بدر بعدش
و مژگان تو جنگل های گیلان و من مجنون
شدم سردار جنگل تا بغل گیرم خطر بعدش
مشامم پر شده از عطر آن موهای نم دارت
دگرگون میشود حالم ز حالت بیشتر بعدش
تکاندی با نوازش های خود اندوه قلبم را
به دستان تو، جادو می کند در من اثر، بعدش
تنت موطن منت غم دیده ی میهن پرستی که
به آغوشت پناه آورده از هر خیر و شر، بعدش
بغل گیرم که دنیا را فراموشم شود یک دم
و در گوشم بخوان آهنگ عشقت تا سحر بعدش


علی کسرائی

وسط همین تکه‌تکه‌ پاره‌های زندگی

وسط همین تکه‌تکه‌ پاره‌های زندگی
بوسه را حواله‌ی سطرهای
دلدادگی کن

ببوسم
ببوسم…
شاید
در زیرنویس عکس این لحظه

عشق در حاشیه ی
جهان بنشیند
و در تبانی با ویرگول سطرها
آن راز جا مانده را عاقبت
اعتراف کند که

بی‌تاوان نمی ماند
هر بوسه‌ای که با درد
از دل آدم عبور کند

نازنین رجبی

دلم گرفته وُ کسی نیست با او حرف بزنم

دلم گرفته وُ کسی نیست با او حرف بزنم
نگاه کنم ، به خنده های او زُل بزنم

دلم گرفته وُ آن کسی که می خواهم
نیست که با یک اشاره ، جانم را فدای او کنم

دلم پُر است وُ همه کَسَم نیست تا اناری را
به یُمنِ قشنگیِ لبانَش چهار قاش کنم

کدام جاده بسته راه را بر ورودِ او ؟
کاش با معجزه ی عشق ، جاده را باز کنم

نه عکسی دارم از نگاهِ نافِلَش که لااقل
که لا اقل دلم گرفت به او نگاه کنم


سپیده امامی پور