کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

ندانستم به زجر و غم گذر کردن چه حکمت داشت

ندانستم به زجر و غم گذر کردن چه حکمت داشت
بدین سختی از اینجا جان بدر کردن چه حکمت داشت

نوشت من همین باشد که شکوه از غمش گویم
بدین روزی بشر را دربه در کردن چه حکمت داشت

شرابش را همی جویم، شوم مست و بدو گویم
در این وادی گدا را معتبر کردن چه حکمت داشت

خراب و بی نصیب آیم ، پناهی از خودم جویم
چنین مست و خرابی را خطر کردن چه حکمت داشت

بدان غم مفتخر آیم ، بر آن دوری رهی جویم
چونان راز مهمی را بسر کردن چه حکمت داشت

نماز صبح همی خوانم چو شام من بسر آید
و پیدا شد چنین عمری حذر کردن چه حکمت داشت

سید علی موسوی

بی وفا

بی وفا
درآیسبرگ چشمانت
دلم یک فنجان نگاه گرم می خواهد

نسیم منصوری نژاد

شده ام سخت چو سنگی در رود

شده ام سخت چو سنگی در رود
به مثال کوهرنگِ غمِ یاقوت کبود

در مسیر جریان طعم شهد لب یار
کی بیارم به تمنای تو من سر به سجود؟

دل ما صید و گرفتار تو شد ای صنما
چو همان سنگِ گرفتار شده در پس رود

دل ما در پس زلف تو شقایق بنشست
تو شدی چون بت و من کافر دوران یهود

حسین زراعت پیشه

شبنم روی گل از ابر بهاران بیشتر

شبنم روی گل از ابر بهاران بیشتر
شاعران را سوز آه و اشک پنهان بیشتر

دلگشاتر می نباشد از گلستان ادب
منزل صاحبدلان باشد به بستان بیشتر

فاضل و فرزانه و شاعر بخواند خویش را
می زند برشاعران سنگ فراوان بیشتر


حق پرستان را بخواند از جفا چون بوف کور
خود نخوانده یک کلام جز نون قرآن بیشتر

هر که شد روشنگر و شمع ره دلدادگان
میشود آخر نصیبش نار سوزان بیشتر

آتشی شد برلبان شاعر شیرین سخن
آن کلام نافذ و چون دُرّ غلطان بیشتر

او که گوید شین ز شیطان یِ ز یابو خِ ز خر
می شود مهمان بزم شیخ ایشان بیشتر

احترامی بهر شیخ پیر با تقوا نبود
در حصار عافیت هم دین فروشان بیشتر

گر نهی پا در بساط بازی چرخ و فلک
می شوی بازیچه دستان طفلان بیشتر

شاعر و فرزانگان در غربت خود غوطه ور
رنج بی مهری کشد از این رفیقان بیشتر

در کنار سردی بازار این فرزانگان
گرمی بازار این مهمل سرایان بیشتر

گر شود خالی ز شیر نر تمام بیشه زار
شورش روبه شود اندر بیابان بیشتر

شاعر فرزانه را دارم عزیز و نور چشم
زانکه دارد او ادب از خودنمایان بیشتر

مختصر کن این غزل را ای (نسیم) آشنا
ور نه گردد آتش خشم رقیبان بیشتر

اسدلله فرمینی