کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

آن که خونش را ز تن اهدا کند

آن که خونش را ز تن اهدا کند
جان شیرین بر کسی ابقا کند

گفته ایزد ؛ ذرَّهُُ خیرََ یَرَه
در قیامت وعده اش اجرا کند

کاظم بیدگلی گازار

برگ ریزان شد، نیامد، با زمستان می رسد

برگ ریزان شد، نیامد، با زمستان می رسد
طلعتِ خورشیدِ رویش، شامگاهان می رسد

از سرشک و گریه ها این قلب ویران شد ، ولی
عطرِ شوقِ خاکِ تشنه، وقتِ باران می رسد

برگ ریزان: پاییز ، طلعت:طلوع کردن ، سرشک: اشک ،

محراب علیدوست

شبم غمگین ، لبم غمگین، تمام تاب و تبم غمگین

شبم غمگین ، لبم غمگین، تمام تاب و تبم غمگین
دلم غمگین،منزلم غمگین،دعای زیر لبم غمگین
پناهم غم، غصه ها ماتم، خبر داری تو از آهم
فضا غمبار، همه بیمار، و شور و کب کبم غمگین

رحمت حسینی

به سفر رفت چرا .

به سفر رفت چرا .
ندانم به  کجا  .
غم عالم به دلم ماند چرا  ؟
حسرت نبودنش  ، در دلم شد غوغا .
در سحر گاه عروجش لب غمخار کجا .
آشنایی که به خواب آلوده.
سرد شد .هم بدنش .هم سخنش .

زنگ زد ،خاطره ها .
سنگ زد  بر دل ما .
گره بودن او باز نشد .
سخن آمدنش زچه آغاز نشد .
با لبی پر خنده .
و نگاهی به گویائی صبح .
که به رفته شب میخنده .
آمدن،  دیدن ، بودن .
اشک از چشم ستردن .
قافله سوی مزار .
زندگی در حال گذار .
که به خواب رفته امروز .
به دیروز بیدار .

احمدرضاآزاد

از کجا قند لبت تامین است....

از کجا قند لبت تامین است....

که خیالش...

که خیالش....اینقَدَر شیرین است.....


سارا سلامی