پشت فوّاره ی اشکِ گلِ یاس
در شبی مهتابی
مست های گلِ اندیشه ی هر آبادی
همگی دیدنی اند...
یا چنین گویم :
در فصلِ بهار
که خدا هر گل زیبایی را
از دلِ صخره و سنگ
با نگاهی ، می رویاند
هر باغچه ای
تابشِ بختِ بزرگی ست که دیدن دارد ....
محمدرضا جعفری
بعدِ تو روز و شبم، دنیای من تکرار بود
جای دستت نازنیندر دستِ من سیگار بود...
زحمتِ تنهاییام را حضرتِ غم میکشید
وسعتِ رسواییام سرخطِّ هر اخبار بود...
هالهای از دود، زانو در بغل، مردی غریب
سایهی تلخِ سکوت افتاده بر دیوار بود...
ابرِ غمگینِ غزل هم شوقِ باریدن نداشت
تودهی بغضِ غریبم خسته از انکار بود...
میفشردم بر جگر دندانِ صبرِ کوچه را
هر گذر یک کربلا، صد مثنوی آزار بود...
همچو سروی بیخبر از کینهی دستِ تبر
دسترنجِ عمرِ من بازیچهی اغیار بود...
سادگی کردم نباید میسپردم از نخست
دل که در آیینِ رندان مخزنِ الاسرار بود...
رسمِ دنیا، امتحان یا جبر حالا هرچه بود
دستِ تقدیر از قضا همواره با کفتار بود...
میرسید از باغِ دل هردم شهیدی لالهگون
روزگاری اشتیاقم اینچنین بر دار بود...
اینچنین زد بر لبم مهرِ سکوت این روزگار
ورنه پشتِ بغضِ لالم صحبتی بسیار بود...
حسن کریمزاده اردکانی
در صور دمیده شود روزی یقین
رهاکندمادرطفل صغیر بر زمین
کنده شود کوه ازبیخ وریشه
بیرون کشدازگور اجدادوپیشه
پرنده میشودپروازش فراموش
نگیردمادری فرزندش در اغوش
همه جمعیم وحاضربه محشر
نمایان باشداز چهره هاخیروشر
کافران مات ومبهوت ازاین رسیدن
مومنان با ایمان خالی ز تردیدن
ان زمان که بودی در ظلم وسرکشی
فکرنمیکردی باشد زگیتی حسابرسی
ظالمان خواهند که باشد دم مجالی
کنند جبران انهمه ظلم ونامهربانی
ولی افسوس نباشد هیچ فرصت
چراکه او کرده بود اتمام حجت
خداوندا توحامی باش مرا از شر
که شرمنده نباشم من درروز اخر
داودچراغعلی