کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

حسین بیا امشب کنار بستر مادر باشیم

جز بستن طلعت زهرا رفتنی غمین نیست
غروب غربت کوثر هجرتی چنین نیست
انگار که چشم به راهش نشسته بود بقیع
که می‌گفت زهرا جایی جز این زمین نیست
اشک های علی تمام چاه را کرده پرآب
هر آه نهان که چون علی حزین نیست
عباس نبود تا بگوید آهای نامردان زهراست
ناموس من و علییست، غریب ترین نیست
حسین بیا امشب کنار بستر مادر باشیم
به جان تو که کربلا هم این چنین نیست
نور نبی یاس حیدر، گل زینب،پرپر شد
هیچ کسی جزآل کساء امشب غمین نیست
پهلوی شکسته و صورت سیلی زده و سرخ شده
هر شهیدی فاطمه و عباس و حسین نیست
تنها ترین مرد این شب و روز ها علیست
دانی که هیچ غمی برای علی چنین نیست

رویا جلیل توانا

من دوستت دارم به اندازه تمام نشدن ها

من دوستت دارم به اندازه تمام نشدن ها
به اندازه تمام برگ های پاییز
محبوبم تو را به ماه توصیف نباید کرد من تو را به نور توصیف می کنم
به نوری که می شکافد آسمان را
به درختی تنومند که سبز است همچون وجودت
و به بلندی بادگیر های شهرم که نشان از قامتت دارند
آری من تو را برای شدن هر آنچه نشد نه تو را بخاطر خودت دوست می دارم

عرفانه غلامی منفرد

به رسمِ شاعران گاهی ، بیا مشقِ لطافت کن

به رسمِ شاعران گاهی ، بیا مشقِ لطافت کن
به وقت رفتنِ پاییز، تو هم عرض ارادت کن

زمستان برف بر دوشش، رسیده پشتِ گوش ما
بگو آهسته وارد شو ،کمی امشب نجابت کن

بریز یک کاسه ی باران، به پشت پای آذرماه
بگو چند روزه برگردد،به عقل خود خیانت کن


طوافِ رُکن باران را، همین امشب به جا آور
چو گنجشکانِ در طوفان،درختان را زیارت کن

دلِ سجاده دلتنگ است، برای سجده های تو
چنان برگی که می افتد به روی خاک عبادت کن

زبان و گویش پاییز، نوایِ خش خش برگ است
به آن زاغی که می فهمد زبانش را حسادت کن

همانند غروبی که همیشه دیدنش زیباست
به این حُسنِ ختام ساده ی پاییز عادت کن

زهرا سادات

در گذرگاه خاطرم

در گذرگاه خاطرم
ناگزیرم باید بسازم زورقی
بنشینم در ان دور شوم از ساحل یاد کسی
کوله بارم را کنج زورق جا کنم
وسوسه‌ی رخسارش برویم از ذهن
یاد نامش را به کل حاشا کنم
موج ویران گر چو قصد جان کند
پاک بازی توشه راهم کنم
بی کران ابی دریا

چو محمل و مأوا شود
کنج زورق تفتیش افکار م کنم

حسن گودرزی