در حماسه ی خون
شیری خفته
و کرکسی که در سایه او
سرود حماسه می خواند
با تسبیح و فشنگِ مانده از تو
قلمی باید ساخت
تا بسراید سرود جاودانت را
اما در عجبم
از قلمهایی بی شرم
که تو را به مسلخ می برند
شاید سیگاری باید بر لب نهاد
تا نشنود اندوه روزگاران را
رضا کشاورز
کنج ابرو خم میکنی
یعنی هرگاه اخم میکنی
مرزها به هم میریزند
ملل خاورمیانه
از پریشانیات
تشویش میگیرند
اهم اخبار منطقه
اخم توست
تو
تنها گزینۀ روی میز
از خواب پریدهام که بگویم
من با دستان تو موافقم
و به لبخند تو رای میدهم
تمامی مذاکرات باید به لبخند تو ختم گردد
حسن ختام
لبخندۀ توست
تو
جنگ و صلح
هر دو
تمام ناآرامیهای منطقه
با لبخند تو آرام میگیرند
اخم وا کن
شرقی اخمو
نیروهای مدافع صلح
نزدیکند
برای گذر از شب
به پاس نور
برای پنجره
برای آسمان
عبور توفند
فروکش طوفان
به پاس شادی
به خاطر آزادی
برای وطن
برای شکست ظلمت کینهتوز
برای دوباره خورشید برای روز
برای صلح، نه بخاطر جنگ
بخند
و دوباره بخند
هر روز
برای دوباره هبوط
برای گندم، برای سیب
برای خدا
نه به خاطر من
که در این تبعید...
برای خودت
بخند
و دوباره بخند
از نو
مبدأ تاربخ
محمد طاهر جلیلی مرندی
چو موج به گیسویش افتاد
هزار دریا به ساحل افتاد
دل نیست دراین سینه
چو شیشه به صخره افتاد
سجاد محمودی فر
پتانسیل زندگی
در این عالم بود بالقوه هر بار
در آن عالم بود با لفعل هرکار
حقایق چون درآن عالم شود فاش
توکاری کن نگویی کاش وای کاش
محمد باقر انصاری
چشمانت زیبا
ای شهید ای زاده نور
زندگی را می کند معنا
زندگی غبار آلود ما
به یاد تو بودن آغاز خوبی هاست
حماسه ساز دلیر
در کدامین کوچه ها پیدایت کنم
با کدامین اسم کوچه و خیابان
ما عابر هر روز این کوچه هاییم
تقدیم به روح بلند شهید سرافراز جبهه ها
رضا عسگری
فرهاد ظفری