هر چه شوخ طبعان به شیرینی ز ادب بانمکند
بی شوران ادب دو چند ز بیشعوری بی نمکند
امیرعلی مهدی پور
هر که به قسمی هنرش بشکفد
هر که به سویی هنرش بر دهد
هر که از انجام هنر ،خسته شد
او سر خود را به جفا بشکند
باد هنر در سر او بسته باد
تا ز سرش بشکفد آن با هنر
بیهنران خنده چو افشان کنند
با هنر است او که تبسم کند
هر که خودش باهنر است، او نماست
یا که هنر را به نمایش دهد؟
اینکه هنر جلب کند یا که جذب
از اثر صاحبش ان یا خرد؟
وقت هنرمندی عشقت چه وقت
یا که به عشق هنرت کی زمان ؟
روز حساب ار برسد با هنرت چون کنند
از تو جمیل است، جمال آن کند
غلامرضا مشهدی ایوز
تن عریان من آبستن از پیکر پوسیدهی خاطرات است
تن من آبستن از صدای جیک جیک طاقت فرسای گنجشک های روی شاخه است
آه من شاخه را به یاد می آورم
آه من از شاخه نفرت دارم
آن درخت گیلاسی که در حیاط شما بود
شاخه ای داشت که از دیوار خانهی ما عبور میکرد
و من و تو هردو به بهانهی عشق از آن شاخه گیلاس میخوردیم
من گذر منحوس زمان را درک کرده ام
من بزرگ شدن در قالب انسانی گناهکار را درک کرده ام
تمام سلول های تن من یادواره ای برای حضور توست
ما هردو آن شب زیر پوست ماه نقره ای گناه کردیم
و چه کسی بود که راز مگوی مارا فاش کرد
و چه کسی بود که این گردنبند یک شکل را به گردن هردوی ما آویخت
کاش ما خودمان زودتر گفته بودیم
آن وقت نامش دیگر رسوایی نبود
من آن شاخه ای که از حیاط شما تا حیاط ما روییده بود را بخاطر دارم
من آن چشم های حقیقی را بخاطر دارم
کاش کمی دیر تر به زیر پای ما ضربه بزنند
سهیل آوه
ای همیشه جاری من، توی لحظههای سردم
وقتی که عبور سایه، خونهدار دل دردم
وقتی از صدای گریه، کوچهها بارون میگیرن
از نگاهت قصه میگفتم، ماهیها آروم میگیرن
به تو نامه مینویسم، از دلِ شکستهٔ من
ای که رفتی و نبودی، آخرین شکوهٔ من
ای همیشهگیترین حس، توی خواب و بیداریهام
ای که جا مونده ازت، یه دلِ پر از آرزوهام
به تو نامه مینویسم، با تمام واژههام
با سکوتی که شکسته، توی نیمهشب نگام
ای تو یارم، ای قرارم، لحظههامو با تو دارم
ای که در خیال دیروز، عاشقونه موندگارم
وقتی از غروب فاصله، نورِ خونه کم میاره
دلِ من هنوز به اسمت، شب و روز دعا میباره
ما گذشتیم از دلِ شب، بیقرار و بیپناه
اما ردِ پای عشقمون، جا مونده رویِ این راه
به تو نامه مینویسم، با امیدِ یک بهونه
شاید این غزل بمونه، توی خونهای دیوونه
ای تو یارم، از گذشته، یادگارم، روزگارم
از نبودنت هنوزم، بیقرارم، بیقرارم
الناز عابدینی
در محضرت ای نازنین دلها چه شیدا میشود
گم گشته ی کویت ببین با تو چه پیدا میشود
نازت مرا آخر کُشد کم دلربایی کن مرا
تا پا گذاری کوچه را یک شهر غوغا میشود
چه شور و حالی دارد این گویم تو را خوبش ببین
دل با نوا و شور و حال آخر چه تنها میشود
گر حاضری یارم شوی، شمع شب تارم شوی
بازای و بر محضر نشین فردا که رسوا میشود
گر دل دهی دیوانه را گلشن کنی این خانه را
عشق هم حکایت میکند مجنون و لیلا میشود
گویند که تو در میزنی بر عاجزان سر میزنی
بیچارگی ، درماندگی با تو مداوا میشود
طوفان بُود دریای دل،بازای و آرامش بکن
چه حکمتیست با تو که دلها مسیحا میشود
چون نیستم در کوی تو دل کور و کر باشد همی
تا سر نهم بر سینه ات آشفته بینا میشود
عشق آتش جانم بُود، موج خروشانم بُود
عشق هست تکراری که آن قرن ها و قرنها میشود
سام را بیا جانان بباش او جان خود بخشد تو را
هان بعد تو عاشق کشی پیوسته فتوا میشود
امیرسام نامداری