کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

پر و لبریز غمم تا به کجا غم بخرم

پر و لبریز غمم تا به کجا غم بخرم
به چه جایی بروم ، کوه غمم را ببرم

نشود کوه رود جای دگر از جایش
به چه دشتی ببرم ، سیل دو چشمان ترم

بس که ویرانه و دیوانه شدم ، میخندم
آخرین قهقه هاست ، مزه نما از شکرم

میروم تا برسد ، قصهء هجرم دستت
آخر این قصه شود زمزمه های سحرم

دل من تنگ شده با دل تنگم چه کنم؟
درد دارد دل پر خون شدهء جان به سرم

من از این شهر روم تا تو به یارت برسی
برود تا به سحر از غم عشقت اثرم

میروم تا که بخوانی غزل و دیوانم
قافیه پا دهد امشب ، جگرم را بدرم.

امید امام وردی

نغمه مهر و محبت دارد این مرغ سحر

نغمه مهر و محبت دارد این مرغ سحر
گر چه از سنگ جفا گردیده اینجا خون جگر


بر نمی دارد عدو دست از کمان ظلم خویش
می رهاند تیر ماتم را بر این بشکسته پر


احمد راد

آدم‌ها

آدم‌ها
آی آدمها
به زودی اسلحه
در دستانتان گل سرخ
خواهد داد
و
عطر خوش شقایق
به دشت بهار خواهد پیچید
و
از این باغ
زنبق و لاله
درو خواهند کرد
آدم ها
ای آدمها
به زودی تبر
در این شهر بچه خواهد کرد
و
درختان نارون و بید را
درو خواهد کرد
و
عمود سیمانی خواهد روید
آدم ها
ای آدم‌ها
نان مال مردم بخورید
حلال است
خر دجال به راه است
بر دجال سجده کنید
آدم ها
ای آدم ها
کوزه های زر و می
نشکنید
شیر و شراب است
حال مردم خیلی خراب است
آدم ها
ای آدم ها ها


سیاوش دریابار

بگذار زخم ببوسمت هربار

بگذار زخم ببوسمت هربار
که این‌جا مردمش
هر صبح
با دشنه و تیغ
خورشید را
به طلوع
رنگ خون می‌دوزند.

کیخسرو آریایی