کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

گفتم شکن در عاشقی گفتا شقایق کی شوم

گفتم شکن در عاشقی گفتا شقایق کی شوم
گفتم به خاکش سر بنه گفتا که لایق کی شوم

گفتم به تن در پیله‌ای باید شوی پروانه‌ای
گفتا که من یک بنده‌ام سر حقایق کی شوم


فروغ قاسمی

(من یک ورق ساده ب دستان تو بودم)

(من یک ورق  ساده ب دستان تو بودم)
یک شاخه گل از باغ و گلستان تو بودم


از طبع روان تو شدم مست وغز لخوان
من نرگس مستانه ی مستان تو بودم

شیرین غزل های تو بودم  مه دیرین
فرهاد شدی گوش ب فرمان تو بودم

با رقص قلم  عاشق و دلباخته شد دل
نقاش همان جلوه ی پنهان تو بودم

با واژه ی  دلدادگی ام اوج  گرفتی
من بال وپر شانه ی ویران تو بودم
چشمان تو شد منشا صبح وسحر من
من در پی آن مشرق تابان تو بودم

شاعر شدم وشعر مرا یاد تو جان داد
تدوینگر آرایه ی دیوان تو بودم


سمیه مهرجوئی

السلام علیک یا صاحب الزمان


                                

                                
                                
                            </div>
                            <div class=

♡M♡

رضایت روح ما را شاد دارد

رضایت روح ما را شاد دارد
قناعت زندگی آباد دارد

پر پرواز تو باشد همین دو
که روح و جان تو آزاد دارد



فروغ قاسمی

شیر حق را رب من ماقبل آدم آفرید

شیر حق را رب من ماقبل آدم آفرید
کوه خاکستر شدش تا هیبت او را بدید

کعبه از فرط خجالت روح و قلبش را شکافت
تا که از اعماق قلبش گوهری یکدانه یافت

ماه هم با وصف او خورشید تابان می‌شود
قلعه خیبر ز نامش تور لرزان می‌شود


رشته علم وجودش را پیمبر دوخته
هر نفس حب الهی را با او آموخته

او که شهر علم را باب نجات امت است
ذوالفقارش بر سر اعداء ز باب رحمت است

دست او خاک بیابان را مطلی می‌کند
چون خدا عرشش به نام او مصلی می‌کند

ما همه سرباز لشکر، جان فدای مرتضی
دم به دم خاک کف پای غلام مقتدا

مهدی مزرعه