کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

هیچ وقت پای دوست داشتنت نبودی

هیچ وقت
پای دوست داشتنت نبودی
اینو فقط من نمیگم
شنبه ها هم می دونند!.!...


دکتر محمد کیا

و شبی از شب ها

و شبی از شب ها
عطر لبخند تو
در چشم تماشا گل کرد
غنچه ای
بی خبر از خواب پرید
زهره از جام افق
خنده بر لب می زد
چشمک ریز ستاره ها
از دامن آسمان می بارید
و آوای نیایشی
تا سینه کش کوه‌ های بلندی می رفت
چشم های خیس دشت
سرشار از خواب
تازه گل ها آرام
شب این پنجره ها
از حرمت چشمان تو دور
و هوای یکرنگی و عشق
به موسیقی شاد لحظه ها می پیوست
شاپرک ها
از پرتو دست هایت شفاف
و نیلوفر مهتاب
دست در دست نسیم
در خلوت عاشقانه ای می رقصید
راز های بی پایان سحر
از جلوه زیبای تو نزدیک
و آرامش یک پیوند
آسمان آبی پرواز را

تا لب پنجره ها می آورد

عبدالله رضایی

گرۀ سبزه کجا و گرۀ بندقبای او کجا؟

گرۀ سبزه کجا و گرۀ بندقبای او کجا؟
گره بر پای دل و...
بغض گلو تا ناکجا

گله ای از گره ها نیست ای خدا !
از پیچ و تاب گره ها
گره از ابروی یارم بگشا

امیرعلی مهدی پور

گاه حرفی برای گفتن

گاه حرفی برای گفتن
دستی برای فشردن
چشمی برای دیدن
راهی برای رسیدن نیست ...!
سکوت
آخرین حرف گفتنی ست .

محمود رضا فقیه نصیری

چه خوش است کنار یاربه سمن نشسته باشی

چه خوش است کنار یاربه سمن نشسته باشی
خوشتر انکه بهر دیدار تو ز جان گذشته باشی

چه خوش است که می خوری و یار ساقی تو
خوشترآنکه پیک بعدی توگم زخودنگشته باشی

چه خوش است صدای باران به چمن وباغزاران
خوشتر انکه بشوید نفس بدی که آغشته باشی

چه خوش است پدر بخندد ازته دل وبه شادی
خوشتر آنکه خاک پای آن مادر چو فرشته باشی

چه خوش است که عمر ت به بطال نرفته باشد
خوشتر انکه بهر دنیا تو ز آخرتت نگذشته باشی

چه خوش ااااااست که اولاد به ره کجی نیفتند
خوشتر آنکه ذات نیکی به جهان سرشته باشی

چه خوش است که روز آخر چشم باز نرفته باشی
خوشتر آنکه نامه ی اعمال توخودت نوشته باشی

چه خوش است که مأیوس نروی محضر دوست
خوشتر انکه بسان غنچه باشی که کنون شگفته باشی


داودچراغعلی