کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

باران آمده....

باران آمده....
و در هر قطره اش
تو را
بر صحرای خاطرم می بارد
من
خیس توام
آنقدر
که تو
چکه چکه
از من
بر زمین دلتنگی می‌چکی!


رقیه زبردستی

مثل عقربه های ثانیه شمار

مثل عقربه های ثانیه شمار
دور نشو از من
مثل صدای تیک تاک ساعت
با آرامش دوسِت دارم
مثل عقربه های ساعت شمار
دیر به دیر نگو دوسِت دارم
بخدا دیره بخدا دیره
قسم به عقربه ثانیه شمار


دکتر محمد کیا

گفته بودم بروی جان به لب می‌آید

گفته بودم بروی جان به لب می‌آید
قصّه‌ی زندگی‌ام بی تو به سر می‌آید

گفته بودم همه شب دست به دعای فرجم
چون که روی گل تو سخت به در می‌آید

گشته‌ام کور چو یعقوب زِ هجران پسر
عاقبت پیرهن یوسف، به وطن می‌آید

عشق در راه درست همچو نهالی بی‌برگ
ماحَصَل میوه‌ی شیرین به ثمر می‌آید

دیده گریان همه شب، اشک چو باران بهار
غُصه کن که سرانجام سحر می‌آید


رضا مرادی

صدهزاران گل به بستان و گلستان مست بود

صدهزاران گل به بستان و گلستان مست بود
هر هزاری ،گل به دست و گل هزارش دست بود

گل هــزاران بـود و بلبل هم هزاران در کنار
خـالق آنـجــا لایـق گفـتار نــاز شست بود

گلـهزار و گـل هــزارو عنـدلیـبان در هـزار
این هزار اندر هزار ،اندوه را بن بست بود


زاغـکی از ره رســید و وارد آن بـــاغ عشق
مدعـی سـرمــدی آن سـارق تردســت بود

بـلبـلی گـفت لقمـه ما پـاک اما شخـصتان
در پی جست طعام از هر کجایی پست بود

میـکده از آنِ پاکـان است و یاران صدیق
سارق و مکار آید ،نیست ،آنی هست بود

محسن ستوده نیا کرانی

اگر آن ماه عالمتاب به لب آرد سخن با من

اگر آن ماه عالمتاب به لب آرد سخن با من
ببخشم هر چه دارم را، زمین و آسمان با من

نه زر خواهم، نه گوهر را، نه تاج و تخت شاهی را
که خال اوست فرمانروای این جهان با من

به زلفش شب، به چشمانش سپیده‌رنگ می‌گیرد
به بویش گل شکوفا شد، به یادش هر زمان با من

جهان از جلوه‌اش پرنور، مه و خورشید حیرانند
که می‌سوزد چو آتش دل، غم و آه و فغان با من

بخوان این عشق را ای دل، به نامش شور برپا کن
که در آغوش شعر آمد، شکوه بی‌کران با من

فاضل چه گوید از عشقت، که وصفش برنمی‌گنجد
جهان حیران تو باشد، زبان و جان و جان با من


ابوفاضل اکبری