کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

ز داغ هجر یار، دیده چون باران شده

ز داغ هجر یار، دیده چون باران شده
به هر سو ناله‌ام در باد سرگردان شده

چو طایر بی‌نوایی در قفس مانم کنون
که بالم بسته و جانم ز غم زندان شده

شب تارم ز دوری چون قیامت بی‌فروغ
رخم از اشک چون آیینه‌ای باران شده

به باغ خاطر من، عطر او بود و نسیم
کنون بی‌عطر او، گل‌زار من ویران شده

شراب هجر او در جام دل افکنده‌اند
ز مستی، عقل من دیوانه و نالان شده

دلم چون موج در دریای غم غرق است و بس
ز طوفان فراقش، ساحلم توفان شده

به هر کوی و گذر، جز یاد او چیزی نزیست
جهان بی‌جلوه‌اش، چون نقش بی‌رنگان شده

ز بیداد جدایی، سینه‌ام صد پاره گشت
دلم در حسرت دیدار او، حیران شده


رضا پورقاسمی

ازتمام بودنی ها توبامن باش

ازتمام بودنی ها
توبامن باش
مرا کافی ست
دیگرنمی خواهم


سیدحسن نبی پور

حالم خوب است

حالم خوب است
اما با تو بهتر می شوم
بادیدنت
ضربان قلبم تندترمی شود
با تو احساس عجیبی دارم
واژه هایم شکوفه باران می شوند
گل می دهند
شعرهایم عطر آغوشت را
می گیرد
ومن عطرآگین می شوم
دربهارآغوشت

سیدحسن نبی پور

به انتظارظهورت نشسته ام

به انتظارظهورت
نشسته ام
چشم دوخته ام
به قاصدک ، کی خواهدآمد
مژده آمدنت رادربهاران نوید دهد
چشمانم تشنه ی دیدارت
چون گلهای بهاری تشنه ی باران


سیدحسن نبی پور

تو تنها مردمان چشمان منی

تو تنها مردمان چشمان منی
که در وسعت نگاهت
جهان رنگ می‌بازد
خورشید
دزدانه از پلک‌هایت طلوع می‌کند
و ماه
میان سایه‌هایت به خواب می‌رود

تو همان رؤیای زنده‌ای که شب‌ها
در میان واژه‌هایم پرسه می‌زند
تنها مردمان چشمان منی
که در سرزمینت
هیچ غریبه‌ای راه ندارد

فیروزه سمیعی