کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

دیده ای دلت بی بهانه شب گرد میشود؟

دیده ای دلت بی بهانه شب گرد میشود؟
ذهن عاجزت کُند و بی عمل کرد میشود؟
فکر میکنی عاقلی ولی کل زندگیت
یک نفر که دل برد و پس نیاورد میشود!!
جنگ عقل ودل از قدیم هم حرف و قصه بود!
دل که میرود عقل عاقبت طرد میشود.
دلخوشم نکن با توهم و لطف کن نگو
توی دردها مرد زندگی مرد میشود!
حرف عشق تو از زبان من تکه‌تکه ریخت
بغض کهنه ات در گلوی من درد میشود.
یک علاوه بر یک که حاصلش زوج واضحیست
مانده ام چرا جمع بین ما فرد میشود!!
صبر کن نرو غر نمیزنم قول میدهم
چای ریختم نوش جان بکن سرد میشود.
فصل سرد من از نگاه تو رو به انتهاست
گریه میکنی نوبهار من زرد میشود.


مرتضی سلیمیان

دلم میخواست هر از گاهی به آن فردای روشنی

دلم میخواست هر از گاهی به آن فردای روشنی که از کودکی منتظرش بودم نگاهی بیندازم
تمام این وجود خاک خورده در درون من کور است
جز چند خاطره در قاب حافظه چیزی نمیبینم
از دل نمی خندم
از غم نمی گریم
از خشم خاموشم
از عشق هم خالی
من ماندم و یک قالی قرمز
من ماندم و آیینه ای غمگین
من و گلدان
من ودیوار
من و اشیا
من و پوچی
من و این ظاهر خندان
من و این باطن همرنگ خاموشی

رخساره ثمره

خونه ی من تنگ و باریکه خیلی تاریکه

خونه ی من تنگ و باریکه خیلی تاریکه
دیوارهای اون سرد و نمناک شب تاریکه
توی این ظلمت تنهای تنها می‌مونم اینجا
یه گوشه اون تنها می‌شینم تنهایی اینجا
قلبم گرفته قلب شکسته چشمامو بسته
توی این دنیا از حرف مردم بیزار و خسته
بازم یه بغضی راه گلومو انگار که بسته
دلم گریه می‌خواد اما راهشو غم تو بسته

خونه سردم، پر شد از درد و غم گذشته
می‌خوام برگردم برم همونجا که بهشته
گوشه قلبم یه جای خالی واسه یه عشقه
وقتی برگرده برای قلبش یه دنیا عشقه

رویا جلیل توانا

خدایا برهان مارا زین سردرگریبانی

خدایا برهان مارا زین سردرگریبانی
خنده بنشان برلب وعاری ز گریانی

همه خرمی باشدو سبز و بهارانم
نبیند خزانی هیچ این فصل زندگانی

فکر رنج فردا به تلخی نکشد کامی را
خلقی را نیابم در سردرگمی وحیرانی

نوبت آبادی بیقوله ی ما هم رسان
تاکه پایانی شودبرعمر آشفته ویرانی

غبطه ی اجنبی لایق این مردمان نیست
باز آقایی کنند درجهان خسروان ایرانی

زغربت برگردند بر وطن جوانان وطن
آخر تا به کی آوارگی باشدو گریزانی

یقین دارم که گر افتند درگودومیدان
باز آفرینند قصه های سام نریمانی

رها کن شیخ زین فرمان حاصل نیابی
عاقبت نه دنیا برمراد افتد نه ایمانی

نیمه ره برگردی به از گودال وچاه است
گر افتی دگر تدبیر نباشد با پشیمانی

اتمام حجت کرد شاعر درمانده درخود
چنان کن که پایانش هم ما باشیم هم تو مانی


داودچراغعلی

ماه نگران

ماه نگران
شب نگران
ستاره نگران
چرا حالم آبستن نگرانیست؟
چرا امشب
گوشه چشمی فقط
مرا هدیه ندادی؟؟
چرا
حالم
امشب
آبستن یک ویرانیست؟؟

علیرضا پورکریمی