کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

رنج، معلمِ فلسفه ی دبیرستان بود

رنج، معلمِ فلسفه ی دبیرستان بود
رنج نکشیده را حقیقت پنهان بود

ستون باورها، باور به خدای مهربان بود
به هنگامِ رنج، خدای، کتمان بود

به پیشِ چشمِ آدم رنجور
گلستانِ سبز بیابان بود

مست را حقیقت آسان بود
خمار را حقیقت بطلان بود

در جمع سَرخوشان، باایمان بود
هنگام رنج دلیلِ انکار را هزاران بود

گاه به کفر و گاه به دین
تشخیص حق تابع زمان و مکان بود

رنجور را سکوت و لبخندی
هنگامِ دیدنِ کافر و مسلمان بود

در دیده ها و شنیده ها و نوشته ها
کافر یا مسلمان بی برهان بود

رنج استاد فلسفه ی این جهان بود
رنجور ز بی ثباتی دنیا حیران بود


رضا حقی

من شیفته‌ی شیدایی خویش بودم

من شیفته‌ی شیدایی خویش بودم
و در تاریکی ترس
به اوج پرواز می‌کردم
برآشفته‌تر از خیال ابرهای پاییز
تمام احساساتم را نثار روح کلمات می‌کردم
و‌ سپس دست به دامان سحر واژه‌ها
سِرِشته‌ای از درد و عشق می‌آفریدم
دال‌ها را مبدل به بخیه می‌کردم
الف‌ها را مبدل به سوزن
زخم‌ها را می‌دوختم
و در انتظار التیام سال‌ها می‌نشستم‌...
اما تو عزیز من،
تو هرگز نمی‌فهمیدی چه بی‌رحمانه می‌تازی
بخیه‌ها را از هم می‌شکافی
سوزن را در هم می‌شکنی
و زخم‌هایم را به آتش می‌کشی!


مریم دولتیاری

خروشان کرده یادت جانِ این دریای غمگین را

خروشان کرده یادت جانِ این دریای غمگین را
از اینجا دور کن قدری تلاطم‌های غمگین را

زمستان می‌شود پیوسته بی گرمای آغوشت
بیا وقتی نمی‌خواهد دلم سرمای غمگین را

برایم بار دیگر روزگاری سخت می‌خواهی
دگرگون کن کمی امروز یا فردای غمگین را

غم انگیز است وقتی غرق در ابیاتِ دلگیرم
کمی احساس کن در شعر من معنای غمگین را

خیالی سخت دارد روز و شب این ذهنِ پر حسرت
خودت از لحظه‌هایم دور کن رویای غمگین را

مهدی ملکی

آرامشِ جهانِ مرا جنگ کشته است

آرامشِ جهانِ مرا جنگ کشته است
خوش بختیِ زمانِ مرا جنگ کشته است

قحطی گلوی رونقِ نان را گرفته است
هیهات! سفره‌بانِ مرا جنگ کشته است

در جانِ شهر جای شَعَف غصّه می‌تپد
لبخندِ بستگانِ مرا جنگ کشته است

دق کرده از حکومتِ کابوس، قلبِ ماه
رؤیای آسمان مرا جنگ کشته است

چشمم به صلحِ موشکِ غم سو نمی دهد
حتّی امیدِ جانِ مرا جنگ کشته است

دلشوره، کوچِ عاطفه را وعده می دهد
ای وای! مهربانِ مرا جنگ کشته است!


مریم کاسیانی

زندگی تکرار است

زندگی تکرار است
زندگی آغاز است
زندگی پایان است
و همین تکرار است
تو چه گفتی چه شنیدی
همه را گفتند و شنیدن
همه هستند و تو هستی
همه رفتند و تو رفتی
همه خواب و همه بیدار
همه مست و همه هشیار
همه خندان همه گریان
همه اصرار همه اصرار
همه انکار همه انکار
همه تکرار همه تکرار
و همین تکرار است

ابوالفضل روحی