سبک نشمار حسی که به تو دارم را
هیچکس قاصدک را بدون آرزو فوت نمیکند
الان دقیقا کنار پنجره ام و آه میکشم
و روی شیشه ی بخار گرفته اعتراف کردم که عاشقم
ثریا امانیان
یادش بخیر حال و هوایی که با تو بود
آن لحظه های رفته بجایی که با تو بود
پر کرده توی ذهن مرا بار دیگری
دنیائی از شکوه و صفایی که با تو بود
در جستجوی شاید و امّای زندگی
گو مگوی چون و چرایی که با تو بود
از عطر و بوی اطلسی و یاس و نسترن
تا خنده ها و ناز و ادایی که با تو بود
پر می شد از ترانه ی ما هر پرنده ای
با نغمه های شور و نوایی که با تو بود
در کوله بار شانه ی من سایسار عشق
از گیسوان مست و رهایی که با تو بود
پیدا نمی شود به خداوندی خدا
زیباتر از نماز قضایی که با تو بود
علی معصومی
موسم حج آمد و سرها به سوی مکّهاند!
برخی از حجّاج فکر کسب مال و سکّهاند!
گرد خانه رفته با حاجات بسیاری ولی
بیخبر از حال مرد پشت دخل دکّهاند!
با غرور بینهایت فکر حورند و بهشت!
غرق در آلودگی چون باتلاق و برکهاند!
زیر پا له کرده مور و فیل و هر جنبندهای
یادشان رفته که مخلوقی ضعیفند و کهاند!
سحر مال دنیوی چشمانشان را کور کرد!
لایق درمان شدن با خمرههای سرکهاند!
ای بشر! لبّیک گو با خانهی پروردگار!
چون قلوب از نور یزدان بیخبر، متروکهاند!
فرشید ربانی
تو گمشده ام بودی
و من در باران
گردنه ی حیران
حوالی تهران
به جستجویت رفته ام
تا در گوشه ی خاموشی از جهان
بشمارم
چوب خط های خستگی ام را
که از گفت و گو با امید
دانستم
برای ملاقات با محرمانه ترین رویاهایم
تنها کافی ست
رخسارت را به یاد بیاورم
که طلوع خواهد کرد
خورشید
راه روشن خواهد شد
تا به اعتماد اسم تو
به امنیت عجیب این دقایق برسم
معظمه جهانشاهی
تو را می خواهم ای افسانه ی شیرین
چراغ کهکشانم خوشه ی پروین
تو را می خواهم ای باد بهار آور
نماز ابرها را قبله ی دیرین
تو را می خواهم ای بخشایش خورشید
خدای عاشقان را کعبه ی رنگین
تو را می خواهم ای آغاز هر پایان
طلوعی تازه بر آوار هر پرچین
تو را می خواهم ای پایان هر آغاز
دعای آخرم ای صبح فروردین
تو را می خواهم ای سرِ عیان ما
دل آواره ام را باده ی مشکین
تو را می خواهم ای آواز آزادی
امید سالکان را وعده ی دوشین
تو را می خواهم ای مستانه ی مستان
نوای سربداران، مقصد خونین
سید علی موسوی