-
عیار عشق محک زده می شود
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:37
عیار عشق محک زده می شود به وقت فراغ وگرنه به وقت وصل که همه ... عاشق اند و معشوق اند مریم مینائی
-
داشته هایم بیمارند
شنبه 12 خرداد 1403 11:56
داشته هایم بیمارند نداشته هایم چشم انتظار زایش میترسم از جوانه های باغ از آفت ها از رنج جوانه ها و از دردهایشان و از باغبانی که نزار است در رنجم در عذابی ابدی میدانی دلم برای جوانه ها پژمرد؟ برای زخمهایشان برای بیقراری و آشفتگیهایشان وجدانم بیدارست وجدانم بیمارست در تلاطمی نا ایمن شادی هایم مرده اند وقتی جوانه ها در...
-
من از ترسیدن دیوانه می ترسم
شنبه 12 خرداد 1403 11:56
من از ترسیدن دیوانه می ترسم نشینم خلوت این خانه می ترسم رفیقان غرق در آمال دنیایند زمگر و حلیه بیگانه می ترسم چه زیبا کودکی آسوده می رقصد زشوق شعله پروانه می ترسم شراب عاشقی دیگر شبیه جرعه اکسیر نبینم ساقی میخانه می ترسم میان جمع تنهایی شبیه آتشی خاموش زجغدساکن ویرانه می ترسم قطار زندگی دارد به سمت بینهایت سو حقیقت...
-
به گوشه ای نظاره گر میشوم در خلوتم
شنبه 12 خرداد 1403 11:54
به گوشه ای نظاره گر میشوم در خلوتم از آدمیان در حال عبور و مرور از آدمیان امروز و دیروز در زمان حال وقبل آن در لحظه های سرد تنهایی چه ماهیتی باعث گرمی من است در این دل پس کوچه های شهر من در افکار خود گم شده ام پیچ و خمه معبر بسیار است و من همچنان دنبال راهم تا گذر کنم و گذرکنم از این بی رغبتی و بی طاقتی محسن ولیخانی
-
هر بار مغلوب بوسههایت میشوم و باز
جمعه 11 خرداد 1403 11:59
هر بار مغلوب بوسههایت میشوم و باز لبهایم تو را به مبارزه میطلبند نازنین لقائی
-
رانده شده،باده خورانم به تماشای تو
پنجشنبه 10 خرداد 1403 13:01
رانده شده،باده خورانم به تماشای تو قبض شده روح و روانم به تماشای تو من که تو را شاه غزل در همه شب میکشم مرا ببین،چون دگرانم به تماشای تو؟ زهرااروج زاده
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 9 خرداد 1403 12:18
-
هر که شد عاشق مولا، بدنش میسوزد
سهشنبه 8 خرداد 1403 12:59
هر که شد عاشق مولا، بدنش میسوزد نه فقط جان و دلش بلکه تنش میسوزد آه با این جگر سوخته یارب چه کنیم؟ ما که دیدیم که یاری بدنش میسوزد آتش عشق چنان دامن دنیا بگرفت که سراسر همه دشت و دمنش میسوزد آبی از دیده بریزید بر این بابل دل بت فرو ریخت ولی بت شکنش میسوزد داغ جانسوز شقایق نه فقط او را سوخت سوسن و سنبل و حتی چمنش...
-
مهتابِ دلم در شبِ تاری بانو
دوشنبه 7 خرداد 1403 13:04
مهتابِ دلم در شبِ تاری بانو بر دردِ دلم صبر و قراری بانو زیباییِ طغیان تو آرام من است دریایی و موج عشق داری بانو مهدی ملکی
-
همین مجازات تو را بس
یکشنبه 6 خرداد 1403 13:08
همین مجازات تو را بس که من دیگر تو را آن طور که مى دیدم نمى بینم محمود_درویش
-
مجازی
شنبه 5 خرداد 1403 13:09
-
حال خوب
جمعه 4 خرداد 1403 12:43
-
دلم برای دیدنت پر زند هرزگاهی...
چهارشنبه 2 خرداد 1403 12:51
دلم برای دیدنت پر زند هرزگاهی... نمیتوان که گذر کرد از گلوگاهی.. چو کوره از عشق دوباره میسوزم... مثال آتشی در دست یک ماهی... قدم زنان به فکر فرو میروم به تنهایی.. چگونه میشود که ننوشم از گذرگاهی... زمین به گرد دو پایم دوباره پچیده... فتاده ام ز فرود و کشیدهام آهی... چگونه با من سلطان ای دل کنی دعوا... مگر برای...
-
ازیاد نخواهم برد احسانِ کسی هرگز
سهشنبه 1 خرداد 1403 13:15
ازیاد نخواهم برد احسانِ کسی هرگز دستی که چراغ آورد در ظلمت شبهایم چشمانِ نگاه کرده با مهر ،مرا یکبار احسانِ نگاهی را بگذار به لبهایم گر هر قدمی ماندند احسان فراوان شد جبران نخواهد شد در قالب گپهایم در قلب نگهدارم باعشق فراوانی هم دست به دستانم ،هم ظلمت شبهایم احسان نخواهم من تعریف اگرخواهی از منتِ فراوان در آتشِ...
-
14
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 13:06
فنجان قهوه را روی میز گذاشتم و نشستم. هرچند قدیمی اما جای دنج و آرامی بود، هنوز همه چیز رنگ و بوی گذشته را داشت دیوار ها، نقاشی ها، میز و صندلی ها.... هوای بیرون ابری و بارانی بود... چشم هایم را روی هم گذاشتم و سرم را به دیوار کنار پنجره تکیه دادم لحظه ایی احساس کردم کسی نگاهم میکند آرام چشم هایم را باز کردم، چقدر...
-
شرطی گذاشته ای و مرا نبینی تو قبول نیست
دوشنبه 31 اردیبهشت 1403 13:04
شرطی گذاشته ای و مرا نبینی تو قبول نیست اندیشه ای کرده ایم که این کاریک بتول نیست تقدیر چنین نیست که خود تحریر میکنی ببین جایت درون سینه هست و این را ملول نیست سالهاست که من هم به انتظار عشق مانده ام شرط ار چه میگذاری که خودکار عجول نیست آزاد نگشته ایم که خود هم چنین و چنان کنیم فرموده عشق است و این کار هم مقول نیست...
-
12
جمعه 28 اردیبهشت 1403 12:58
صدای تو بارون شد و کوبید روی خاکی ترین پنجره های قلبم وبوسه هات جوونه های سبز کوچیکی که از میون انبوه دلتنگی راه نور رو به روی دریچه های روحم باز کردن من تو رو یکساله همینجوری عاشقم، همینجوری که تا عمق مغز و استخوان نفوذ می کنه همینجوری که دنیا کمتر به خودش دیده آره جانم، من تورو اینجوری عاشقم رضا دومیرا
-
11
چهارشنبه 26 اردیبهشت 1403 12:29
تصویرِ آینه پرسید: کیستی؟ گفتم: من ار که نباشم تو نیستی. تصویرِ آینه گفت: این چه مُهمَل است سنگی زدم بر آینه تصویرِ من شکست... پرسیدم از خدا که خدایا تو کیستی؟ گفتا من ار که نباشم تو نیستی. گفتم به طعنه به او این چه مُهمَل است سنگِ اجل بر آینه ی جسمِ من نشست... آمد ندا ز خدا سویِ بندگان عکسِ رُخَم در آینه افتاد و شد...
-
10
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 12:26
-
9
یکشنبه 23 اردیبهشت 1403 12:48
خواب دیدم دلیرتر بودم بین پیکار خیر و شر بودم فعلاتن مفاعلن فعلن روی این وزن در خطر بودم قصد کردم دو خط ترانه... نشد و غزلهای عاشقانه نشد شعرهایم که جاودانه نشد همهی عمر در به در بودم برگیام که دچار پاییزم باد؟ نه...با اشاره میریزم خواستم تا دوباره برخیزم نه... همیشه نظارهگر بودم چشمها را به روی غم بستم این...
-
8
شنبه 22 اردیبهشت 1403 12:37
گاهی در گذشته ها سیر میکنم اندیشه های ذهنم را با تجربیات سیر میکنم در نگاه حیران دیگران پیاز در دست را، سیر میکنم با گذر از واژه ها بچه گربه ی نحیفی را در باور ناباوران شیر میکنم جایی که خطا رفته بودم دیر میکنم و از این وقفه، اشتباهات را دست بسته، اسیر میکنم با گذر از خامی و ناپختگی احساسات را پیر میکنم این بار...
-
در کنج مه آلود ترین شهر خیالی
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1403 12:30
در کنج مه آلود ترین شهر خیالی افتاده دلم زیر نگاهی سریالی اردو زده او بر گذر کوچه ی تلخند افسرده تر از چهره ی گلدان سفالی آشفته ی تقدیر غروبم ته مرداب مانند قضا و قدر مرد شوالی بر پای حواسم زده حلقه خطواتش ویران تر از اندازه ی تحریم ریالی مانند شریکی که مرا می کند انکار هر لحظه در ابعاد دلم بغض لیالی آهسته سفر کرده به...
-
6
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1403 12:30
و من امروز لباس کل کلی فصل خورشید تو را بر تن گردم مادر از صبح دعایش ذکر سلام تو بود و من امروز بعد سالی دوباره به روی برگ گلی میخندم خاطرم نیست دگر بیش کجا و کی به سبز زار رقصیدم یا که از روی قاب عکس دیوار غبار روی تو را برچیدم حیف بود حیف بود گل بیایید لاله بجنبند هزار بخواند تو نباشی و من امروز فقط امروز به یاد تو...
-
5
سهشنبه 18 اردیبهشت 1403 12:33
انتظـارِ عـاشقـان روزی به پـایـان میرسد جمعـهِ دیـدارِ ما بـا مـاه تـابـان میرسد با دعـایِ نـدبـه داریم نـدبـه ها بهرِ فرج اذن به مولا از کرم با لطفِ یزدان میرسد سلیمان ابوالقاسمی
-
4
یکشنبه 16 اردیبهشت 1403 12:28
به دردها عادت می کنیم که دردی جدید از راه می رسد و روز های خوب خواهند آمد همچنان که امیدواری... فروغ فرهام
-
3
شنبه 15 اردیبهشت 1403 12:30
دیگر در غزلم قافیه پیدا نمیشود آن قدر نبودی که درد من با دیدنت دوا نمیشود شنیدهام خوشی در کنار یارت، آری؟ کاش به عینه می دیدم که با شنیدن باورم نمیشود یادت رفته که قول داده بودی به عاشقت یادت رفته و هر چه میکنم فراموشم نمیشود باز همان جای قدیمی نشستهام هر چه میکنم امروز شبیه آن روز نمیشود خواستم بیایم، بگویم...
-
2
جمعه 14 اردیبهشت 1403 12:30
این دم غنیمت است تا ادم شوم انگشتری در دست آن خاتم شوم آمین بگویم او بیاید بی صدا این دم غنیمت است تا محرم شوم گیتی شوم نوری فروزان در جهان هم قطرهای در کهکشان، عالم شوم اینجا کجا باشد که من بی اذن او عیسی شوم یا هر دمی مریم شوم شاید خریدارم شود آن پاک رو یوسف شوم،بیرون ز چاه اعظم شوم دارم تمنا پاره کن زنجیر را از...
-
1
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1403 12:43
غذایی که مزهی مهربانی میدهد دستپخت زنیست که در آشپزخانهاش تمام طعمها آمیختهاند با عطر آزادی شبنم حکیم هاشمی