-
توی کوچه و خیابونای قلبم ،
دوشنبه 26 شهریور 1403 13:20
توی کوچه و خیابونای قلبم ، خونه ها پلاکاشون اسم تو دارن روز و شب به صحبت ومشغول حرفن ، همشون اسم تو رو به لب میارن نمیدونم توی این شهر درونم ، آدماش به جز تو هیچ فکری ندارن فقط از تو میگن و شاید مریضن ، انگاری اونا به عشق تو دچارن شهر من جز تو دیگه نداره دردی ، آسمونش آبی و نداره ابری شهر من بی تو یه جای سوت و کور ،...
-
قلبت را باز کن
یکشنبه 25 شهریور 1403 13:04
قلبت را باز کن همانند خانه تکانی همانند جراحی در کلمات این جهان را باچشمان زیبا بینت نگاه کن غم و افسردگی در روحت را رها کن قلبت را باز کن همانند لباسی بر تن زبانت را نیز درحجاب کم گویی عادت بده قدمهایت را با قلبت یکی کن راه برو حرکاتت را با بینشی خوب وصل کن و با ایمانی قوی ثانیه های تلخ و شیرین زندگی ات را از یکدیگر...
-
سبز یا قرمز ، هیچکدام طعم حضور تو را ندارند ...
یکشنبه 25 شهریور 1403 13:02
سبز یا قرمز ، هیچکدام طعم حضور تو را ندارند ... نه جاذبه اهمیتی دارد و نه بهشت بیا تا پرواز کنیم ... ناصر منصورزاده
-
من، تنم داغی شهریور اهواز
شنبه 24 شهریور 1403 12:58
من، تنم داغی شهریور اهواز توی گرمازده فکر خنکای عصر شیراز ما شمالیم و جنوبیم تفاوت ها زیادست تو به فکر پایانی و من نقطه ی آغاز تو حواست جمع احساسات مخفی من به دنبال یه راهی واسه ابراز تو به مرغی که قفس، براش بهشته من عقابم، فکر اوج و تنهایی پرواز سربراهی تو، مثل بچه های دههْ پنجاه من، مثل نسل زِدَم، به فکر اعجاز تو...
-
غم به زندگی ز چه روی آفریدند
شنبه 24 شهریور 1403 12:55
غم به زندگی ز چه روی آفریدند همباز دل های شکسته آفریدند غم را اگر زبان دود بود چو آتش هرلحظه جهان به کام دود آرمیدند عبدالمجید پرهیز کار
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 23 شهریور 1403 13:13
-
زد اتش عشقم به تن و جان شرر امشب
جمعه 23 شهریور 1403 13:12
زد اتش عشقم به تن و جان شرر امشب اشک غمم از دیده روان شد دگر امشب اوخ چکنم شب شد و دلدار نیامد شد قوت من دلشده خون جگر امشب شد کار من سوخته دل ناله وزاری از عشق ره آن صنم سیمبر امشب مه گشت پدیدار و کواکب همه رخشان ماه من غم دیده نشد جلوه گر امشب چون نای در افغانم و چون چنگ خروشان سوزم همه چون شمع زپا تا به سر امشب شام...
-
چه قشنگه
پنجشنبه 22 شهریور 1403 13:02
چه قشنگه همه ی روز و شبام که میارم اسم تو روی لبام هرکجا باشی ترو دوست دارم تو شدی دلیل خوب خنده هام آخه تو شاه منی ماه منی تو شبای روشن راه منی آخه تو شاه منی ماه منی اشک شوق و گریه و آه منی مجتبی سعیدی
-
دست ها زنجیر در زنجیر، پاها غل به غُل
پنجشنبه 22 شهریور 1403 13:00
دست ها زنجیر در زنجیر، پاها غل به غُل بَه چه زیبا می رسد، آواز دوری دُهُل هر کسی تشتی بدست آورده بهر سیم و زر کودک نابالغی آورده چندتا شاخه گُل سر برآورد حاکم بی دین و بی نام و حیا دور گردانید ز من این کودک ناعقل و خُل ما برای این جماعت بی ریا جنگیده ایم سیم و زر آورده ایم، او آمده دنبال صلح ناله ای زد، اذن صحبت خواست...
-
دلم که تنگ میشود
چهارشنبه 21 شهریور 1403 12:54
دلم که تنگ میشود صد آه به دلم میافتد و رگهایم دشنه بر دست میگیرند و چنان به جان قلبم میافتند که انگار رقیبی دیرینهاند... دلم که تنگ میشود سرب ازِ بیکلاه خود میشوم که برای حفظ وطن از تنِ خود میگذرد... دلم که تنگ میشود دشمن فرضی خودم میشوم؛ با خود سر جنگ دارم و چون تفنگ سرپری میشوم که خرابی ماشهاش ضامن...
-
دیده هایمان صدای باور قلب هایمان
چهارشنبه 21 شهریور 1403 12:51
دیده هایمان صدای باور قلب هایمان غروبی را نشاید باورهایمان در آرزوهایمان در دوست داشتنی هایمان در دردهایمان چگونه تداعی گری است؟ هان ای موضوعات اتفاقی ای رویدادهای مشاهده ای ای پذیرش گر فرایندهای درونی و برونی اگر در لحظه های تاریک زندگی هستیم ولی مهمان ستاره های آسمان نیز هستیم که باید باشیم بدور از فصلهایی که آمدند...
-
کنار پنجره اتاقمان ایستاده ام
سهشنبه 20 شهریور 1403 13:03
کنار پنجره اتاقمان ایستاده ام آسمان پر شور ستاره ها سوسو کنان به رقص و پایکوبی دور ماه حلقه وار زیبا و دلنشین آسمان، به رنگ مهتاب می شود سرخ می شود مهتاب رنگ می شود اما چشمانم خیره به انتهای کوچه ی عاشقی منتظر حسودی میکنم به چشمانم چه شوقی برای دیدن روی ماهت گوش هایم چه شوقی برای شنیدن قدم هایت تمام وجودم سرشار از عطش...
-
عشق.مثل یه غروب ساده
سهشنبه 20 شهریور 1403 13:02
عشق.مثل یه غروب ساده .مثل یه موج دریا ،مثل یه لبخند . دَرد ........مثل آواره ی بیکس ،توی یه کویر خالی،بی همدم من.یه تَوّهم خیالی، یه سکوتِ پُر از درد ، یک عاشق. تو.یه ترانه ی پُر مِهر ، یه تبسُم پُر عشق، یک لبخند روزها..، همه شده تکراری ،از این سکوتِ اجباری، خستم . بی تو..........،دلِ من چه آشوبه .درد، به سینه ام می...
-
دستی شتافته باور
دوشنبه 19 شهریور 1403 12:56
دستی شتافته باور سوگند به سه و هفت در و پنجره بی چفت گشایشی از دست برفت دوان دوان خمیده وار آنگاه به این خاک آتش دَم گرفت شیشه زندگی به خون دربر گرفت مشکه ناف هستی مایه پرسش گرفت. انگاری کُنش مند اگرهای برنگزینند آنچه بود در نبود خویشی هست هیچ پیچیده شگفت بازی هست رازی از پدیدار پی هیچ کام زدگی چیره دست بازی شترنج...
-
شیراز در آغوش تو من ماندم و هر بار تو را
دوشنبه 19 شهریور 1403 12:55
شیراز در آغوش تو من ماندم و هر بار تو را می شود درشب تو روز به تکرار تو را نفسم از دم تو می رود و تازه شود تو ببین لطف خدا بی حد و اندازه شود نه سپاهان و نه تهران و نه گیلان و نه رشت نه خراسان و نه سمنان و نه آبی و نه دشت تو فقط معدن حسنی تو فقط ماهی و حور تو فقط عشق زمینی هر بدی از تو چه دور ای عسل شهر بزرگان سعدی و...
-
پینه بر پیشانی و دیوِ درون فرمانرواست
یکشنبه 18 شهریور 1403 13:01
دستِ تو تا آسمان امّا دعا مقصود نیست ذکرِ یارب یاربت را جز ریا مقصود نیست میکده جایِ تو است امّا به مسجد می روی جز فریبِ خلقی از این ماجرا مقصود نیست پینه بر پیشانی و دیوِ درون فرمانرواست دیو و شیطان را چنین خبط و خطا مقصود نیست زاهِدا گرچه طوافِ کعبه کردی صد هزار گویی امّا در دلت هرگز خدا مقصود نیست آه اگر گم کرده...
-
زندگی گذراست
یکشنبه 18 شهریور 1403 12:59
زندگی گذراست چه آنکه می خندد وچه آنکه می گرید سید حسن نبی پور
-
غروب ها دیدنی تر می شویم ما
شنبه 17 شهریور 1403 12:51
غروب ها دیدنی تر می شویم ما پیاده نظام خلع سلاح شده که نقشه های فرار می کشد برای فردای مه آلودش نیلوفر تیر
-
....سرخوش یار.....
شنبه 17 شهریور 1403 12:50
هدیه شاعر شده شعر و گل نشد آخر معشوقه عاشق گل بیا شاعر نوای دیگری ساز که معشوق می شود دیوانه گل .....شفای دل....... دلا غربت ندانم درد بسیار دارد هر آن غربت رود اشک بشمار دارد به غربت تازه کن درد فراقت وطن در دل شفای تیمار دارد ......غم غربت..... دلم تنگه از غم غربت بنالم بنالم از غم غربت بنالم نمی دانی غمی آشفته دارد...
-
ای بحر بی کرانه ایثار یا رضا(ع)
جمعه 16 شهریور 1403 12:02
ای بحر بی کرانه ایثار یا رضا(ع) گلزار حُسن را گل بی خار، یا رضا(ع) ای کعبه مراد دل دل شکستگان ای قبله گاه و ملجأ ابرار، یا رضا(ع) خورشید می کند ز جمال تو کسب نور چون سر زند ز گنبد دوّار، یا رضا(ع) آئینه تمام نمای محمّدی(ص) در صولت و شمایل و رخسار، یا رضا(ع) ای مهر دل فروز امامت اباالحسن وی مقتدای مکتب دادار، یا رضا(ع)...
-
زخمی که خورده بودم ،
جمعه 16 شهریور 1403 12:01
زخمی که خورده بودم ، مرا نمیکشت آزارم می داد ، انگار تقدیرم شده بود آرام آرام بمیرم در آرامش اما در جنگ آیا میشود در آرامش جان داد ؟ تمام درد زخم ، جنگ ، مرگ ... یک طرف ، ت نها تویی که میخواهم به دیدنش ادامه دهم ، یک طرف من پذیرفته ام که برای آدم های اندک شماری ، می شود مرد ... برایشان رفیق بود ، و از سویشان امید...
-
قرص های خواب من بیدارید؟
پنجشنبه 15 شهریور 1403 12:51
قرص های خواب من بیدارید؟ من به لالایی و آوازشما دل بستم خواب آغوش قشنگی دارد خسته ام از تکرار باز رویای شما را میخرم تا به عالم بفروشم غم را غصه را وتمام آنچه در بیداریست... محمدامین کسرایی
-
تو باز به من نامه نوشتی السلام
پنجشنبه 15 شهریور 1403 12:49
تو باز به من نامه نوشتی السلام با نوک قلمت سینه شکستی السلام من کوی به کوی و تو شهر به شهر از باده ناب جام به دستی السلام سیاوش دریابار
-
هر نفر تنها یه بار در زندگی زیسته است
چهارشنبه 14 شهریور 1403 12:55
هر نفر تنها یه بار در زندگی زیسته است غم و شادی هر کدام بسیار در این سینه است تو اگر غم بخواهی چه فراوان بدهت گر در آن طرب بکاری بسیارت بدهد پس خودت را به ملال و حزن وا مدار زندگی را زندگی کن حال خوب پاس بدار میترا هوشیار جاوید
-
عُمر ما همچو غزالی است که از یوز رمیده
چهارشنبه 14 شهریور 1403 12:54
عُمر ما همچو غزالی است که از یوز رمیده دَم ما بال عقابی است که از دام رهیده نتوان بند کشیدن تن چالاک زمان را بتکان غم وَ مخور غُصه فردای ندیده غلامرضا خجسته
-
وقتی حروف اسم تو تکرار می شود
سهشنبه 13 شهریور 1403 13:06
وقتی حروف اسم تو تکرار می شود دنیا میان سینه ام آوار می شود اینجا همیشه نم نم باران به یاد تو در میرود ز کوره و رگبار می شود بین من تو فاصله بیداد میکند بین من و تو فاصله دیوار می شود اینجا غریبه ای ست که هر روز صبح زود با یاد چشمهای تو بیدار می شود لبخند تو اجازه تکثیر گریه هاست باخنده تو فاصله انکار می شود لطفا...
-
می چرخی وعشوه می کنی
سهشنبه 13 شهریور 1403 13:06
می چرخی وعشوه می کنی باسازدلم برقص دلبری کن بارقص دستانت عشق راتعبیرکن زندگی را سید حسن نبی پور
-
یادت برسرم ریخت
دوشنبه 12 شهریور 1403 13:01
یادت برسرم ریخت برگ های زردرخسارت آینه ترک برداشت ازشکوه آفتاب بهار سید حسن نبی پور
-
با من باش،
دوشنبه 12 شهریور 1403 12:59
با من باش، خیال کن، که این شهر بر خاسته است بار دگر زخاک. شهری که با کوچه باغهایش شکست و رفت. خیال کن که به تهران به تهران قدیم رفته ایم. قلب می تپد در کوهپایه های شمیران، برف سپید بر تاُرکَش، همچو دل در سینه عاشق، آب می شود، به دربند می رسد. شب جمعه است چله تابستان، باد خنک پر کرده است کوچه های تنگ. خسته از کار و کسب...
-
جنگ باید رسد به پایان
یکشنبه 11 شهریور 1403 12:32
جنگ باید رسد به پایان بخاطر کودکان چون دوست دارند همچنان اسباب بازی عروسک هایشان. ستار سلطانیان