-
حمالی فکرست
یکشنبه 8 مهر 1403 12:59
حمالی فکرست پوست شعر را زنده زنده کندن خلاصه ماهی آب شور ، نمک نمیفهمد شعر و شاعر دو کودک با هوش و حساس و فراری از خانه اند ذوق و نگاه تحت پوشش عاطفه و کلنجار ، کلنجار بیا بیا برویم پای کوه که کوه اسم اعظم زمین ست خاکهایی سنگ شده و تلنبارِ سختی و فراز ، و نشیب حتی رود هم پای آن جاریست بیا بیا برویم پای کوه لغت نامه ی...
-
بر ضمیر جان ها در نهان غم کاشته
یکشنبه 8 مهر 1403 12:57
بر ضمیر جان ها در نهان غم کاشته بر سر هر شاخه ای آوای حزن افراشته سردی دل ها فزون گردیده از هوا ماه را در پشت کوه ابر سیاه انگاشته دیده ها بر آسمان قندیل اشک ها آشکار عهد بسته ناپایدار دل ها سنگ پنداشته چاره کارم اگر بر خود طنیدن بهتر است این فلک را چرخ ها در زیر چرخ میداشته چشم نرگس مضطرب پشت شبنم های صبح لشکر خشم...
-
برگها چگونه خُشک میشوند؟
یکشنبه 8 مهر 1403 12:56
برگها چگونه خُشک میشوند؟ سوزِ زخمِ بادها، وزان نای جانِ سبزیِ جهان نوش میکنند جامِ شوکران برگها به رنگ های گرم سلام میکنند با هبوط و رقصِ نرم و خشک نقش میزنند بومِ گرم و خشک خِش خِشی، شکسته میشود تمامِ شاخه های خشک شاخسارِ لُختِ بی لباس جنگلی که پوششِ درخت های آن فرشِ سازهای سرد میشود رفته رفته زرد میشود خاطراتِ...
-
این کاغذ های نم گرفته از اشک هایم
شنبه 7 مهر 1403 12:19
این کاغذ های نم گرفته از اشک هایم حاکی از آن است که تو رفته ایی چه داستانی غم انگیز تر از این که گل های بی حاصل گلدان ها از آن روزها خشکیده تر شدند علیرضا پورکریمی
-
ستارهای تنها
شنبه 7 مهر 1403 12:17
ستارهای تنها در دل آسمان تاریک در جستجوی یک بوسهی مهتابی پایان ناپذیر... فیروزه سمیعی
-
و معلم بنویس روی ان تخته سیاه
شنبه 7 مهر 1403 12:16
و معلم بنویس روی ان تخته سیاه با کمی چاشنی حسرت و آه اول مهر شده کودکان چشم ب راه ک بیاید بابا از ته حفره و چاه و بگیرد دفتر یا قلم یا خودکار چ کسی میگوید پدرش شدبی جان بهر یک لقمه نان داده بابایش جان گشته است زنده ب گور در ته ان گودال خفه گردیده او در ته حفره و چال وای از بی رحمی وای از استثمار بهر نان دادی جان ورنه...
-
تابستان جان من
جمعه 6 مهر 1403 13:14
تابستان جان من و سالیان درازی است چنگ انداخته ام به نگه داشتنش اما این خوش خرام هر بار به ترفندی و دلربایی تازه ای مستانه می خرامد و رد حسرتش دلم را دوباره می فشرد کوچ تابستان دو حسرت به دامنم می ریزد رفتنش حسرت بزرگ و من که از بس برای نگه داشتن و مکیدنش به اندوه نشسته ام یکباره حسرت دوم را می چشم شربتی از لب لعلش...
-
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
جمعه 6 مهر 1403 13:13
دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید دیوانه پرستان همه ننگین جهان اند دیوانه آفت بر لاله را هم مغتنم داند بر کوه نیشکر سنگ بریزد هم عجبی نیست چون بر سبب اش خانه موشان حریص لانه کرده آن معرکه دیدی که دیوانه پرستان همه فربد آن اند دیوانه بر آن معرکه افرا بکوبد تا این غم زدگان دیوانه پرست خوب بدانند این معرکه جز نهر عظیم هیچ...
-
افتان و خیزان آمدم
جمعه 6 مهر 1403 13:12
افتان و خیزان آمدم با دلنوازان آمدم با شمشیر و میزان آمدم گفتم نه با جنگ و جدل با یک حدیث محتمل یک اشتی با راه حل اما تو تیغ دادی نشان در پیش چشمان جهان خوار و خفیفم کرده ی با شور و حس انتقام تنها حریفم تو مدان چشم حریفان بر من مگیر از نیزه دار صد تن مگیر من بهر صلحی آمدم من آمدم تا جان دهم در پای تو میشم غلامت با...
-
تا مرگ بُود، این ترس
پنجشنبه 5 مهر 1403 13:06
تا مرگ بُود، این ترس1 اندر دل و جانها هس آب خوشی از حلقـی؛ پائین نرود هیج کس ... سلیمان بوکانی حیق
-
تو نگویی که: چرا یار مو غافل شده است؟
پنجشنبه 5 مهر 1403 13:06
تو نگویی که: چرا یار مو غافل شده است؟ زندگی بی تو، مرا زهر هلاهل شده است... دوری و بی کسی و بی خبری... در به دری... عجبا، این چه بلایی ست که نازل شده است؟ طبع شعرم به تو مشغول و خودم پر شررم وصف من کودک خردیست که قاتل شده است رمضان آمد و از بس غم تو خورد دلم روزه ها و مغفراتم همه باطل شده است شب و روزم که تورا بینم و...
-
مثل من آیا تو هم با ابرها باریدهای؟
پنجشنبه 5 مهر 1403 13:05
مثل من آیا تو هم با ابرها باریدهای؟ شبدرآغوشیخیالی تا سحرخوابیدهای؟ مثل من آیا زمستانهای سرد و بیبهار سوزِسرما در بغل،غم در گلو، لرزیدهای؟ مـثـلِ من آیا تو هم، ای آشنایِ نوبهـار شاخهایاز بوستانِبغضوحسرتچیدهای؟ یا که لب روی لبان قاب عکسی بی نفس عشقرا ساغربهساغر،لببهلب نوشیدهای؟ یا کهمثل تکدرختی...
-
قلب او ساعت شده
چهارشنبه 4 مهر 1403 12:46
قلب او ساعت شده تیک می زند تاک ما را می برد رضا شاه شرقی
-
شازده کوچولو
چهارشنبه 4 مهر 1403 12:45
-
آنکه میگوید به یک گل چون بهاران میشود؟
چهارشنبه 4 مهر 1403 12:43
آنکه میگوید به یک گل چون بهاران میشود؟ گر ببیند روی ماهش مست و حیران میشود گر به باغی رو کند از عطر جانبخش تنش هر نسیمی عطر گل بوید پشیمان میشود خال هندویش میان ابروان چون خاتمی در بلندای دو چشمش دُرّ و مرجان میشود گیسوان افشان کند چون کاکل ذرت به دوش زان همه جمع اسیران دل پریشان میشود از دم شعله بسوزاند همه...
-
دیری ز جهان خسته و معیوسم و دلگیر
سهشنبه 3 مهر 1403 13:07
دیری ز جهان خسته و معیوسم و دلگیر برنا ام و کودک ولی گویی شده ام پیر بدخلق ام و شاکی ز کهنسال و جوانان گویی که گذارم به خدا هم کمی تقصیر بنگر به حیاتم که چه بیهوده و گنگ است کاری نتوان کرد مگر ناله ز تقدیر آوخ دگران گرم ترقی و کمالند من هم پی پیمودن راهم به سرازیر ایزد تو چرا خسته نمیشی ز جفا ام تا کی همی خواهی بنمایی...
-
دل من تنگه برای تو، بازم قهرم با خودم
سهشنبه 3 مهر 1403 13:05
دل من تنگه برای تو، بازم قهرم با خودم دوری و غم تو دارم، اما عشق تو در دلم یاد تو خواب و بیداری، میسوزم از دوریت قلبم پر از حسرت است، تو بودی آرزویت حرفی نزن، سکوت من، گویای درد بیپایانه با تو بودن رویا بود، الان حسرتی ویرانه خاطرات تو در دل من، هر شب مرور میشه غم دوریت سنگینتر، اما غرورم نمیشکنه جای خالیت در...
-
شب گذشت و دل من از بر عشقت پر زد
سهشنبه 3 مهر 1403 13:04
شب گذشت و دل من از بر عشقت پر زد آن زمانی که محبت به دلم سر پر زد روح شعرم تو شدی محضر زیبایی دوست آن شکافنده چه توفنده به قلبم در زد گفتم و گویم از این عشق نیابم خیری باز هم بی هدف از شوق دلم جوهر زد مینویسم ز جهانم که همی ترس از عشق دارد و او به موازات جهان سنگر زد من شدم مست از این نغمه کوتاه از تو بیش از آن ضربه...
-
بخواب ای غنچهی بابا
دوشنبه 2 مهر 1403 13:00
بخواب ای غنچهی بابا جهان جای قشنگی نیست سیاهه چهرهی دنیا مثه خوابِ تو رنگی نیست بخواب آروم و تو رویا ببین که عاشقن مردم میونِ سینَشون دیگه یه قلبِ سرد و سنگی نیست بخواب آروم و تو رویا ببین دنیا پُر از صُلحه خبر از موشک و بمب و هواپیمایِ جنگی نیست ببین مادر واسه بَچَّش داره لالایی میخونه تو چشمِ کودکش ترس از صدای...
-
دستانت برای چروکیده شدن
دوشنبه 2 مهر 1403 12:59
دستانت برای چروکیده شدن بیش ازحد لطیف اند کاش می شد دستان لطیف ت رامهمان تنم کنی سید حسن نبی پور
-
دراندیشه ام هبوط خاطراتی نارنجی
دوشنبه 2 مهر 1403 12:58
دراندیشه ام هبوط خاطراتی نارنجی می لرزاند برگ های عاشق را در دریای وجود و خزان خزان دلتنگی می بارد از صعود واژه هایم در مسیری سبز اینک منم و اشک های شوق و پاییزی دیگر که رسانده مرا به انتهای انتظار سپیده رسا
-
ای عزیزِ دور
یکشنبه 1 مهر 1403 13:03
ای عزیزِ دور خیالم هر شب از کوی شما میگذرد، دلم اما جا میماند... مسلم اکبری ازندریانی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 1 مهر 1403 13:03
-
گذرا تابستان
یکشنبه 1 مهر 1403 13:00
گذرا تابستان می بَرد با خود این باره هم صندوقچهِ کتابم را نمیدانم شِگردش در چیست میلِ به رفتن دارد یا ماندن هر چند دلگیرم از این تموزِ سال (تابستان) چرا که خاموش می شود صدای ستارگانِ آسمانش ولی بیدار می شود ناله های جغدِ شبانه اش چرا که غصه دارد طلوع خورشیدش اما خوشحال است ردُبرقِ بی بارانش من مانده ام یک عمر تجربه...
-
چرا سرمست و دست افشان نباشم
شنبه 31 شهریور 1403 12:13
چرا سرمست و دست افشان نباشم میان حلقه پا کوبان نباشم چرا بر آسمانها سر نسایم ز شادی خرم و خندان نباشم چرا از شوق گلهای بهاری غزل خوان در بهارستان نباشم چرا تا عرش اعلیٰ پر نگیرم هم آواز سبکبالان نباشم چرا چون انبیا در مکتب عشق دلیل منزل جانان نباشم چرا چون شمع بزم آفرینش نسوزم تا ابد رخشان نباشم چرا با نوش داروی...
-
کاش میخواست خدا
شنبه 31 شهریور 1403 12:10
کاش میخواست خدا. و خودش نیز میان من و تو شاهد بود. که بگیرم دستت وتو را سخت در اغوش کشم. وهمان طور که اغوش کشیدم محکم. در میان تپش قلب و نفس تنگ منِ عاشق دیووانه بگوید. ببوسش حلال است با من. و تو را بوسه زنم. و در گوش تو آهسته بگویم که دوستت دارم. تا بفهمی و بدانی که دنیای منی، تو همان نیمه ی گمگشته ی پنهان منی. امین...
-
نمیترسی
شنبه 31 شهریور 1403 12:09
نمیترسی از هیچ چیز نمیترسی جای گُلهای دامنت مین هم بکارند باز هم بیپروا میرقصی... آرمان پرناک
-
دلم را شکاندی، برفتی، نماندی
جمعه 30 شهریور 1403 12:45
دلم را شکاندی، برفتی، نماندی چه بد سر زداز من که غم هدیه دادی در این غمکده، غم شده مونس من خوش آن غم که جانا تو در دل نهادی چنان پاس دارم غمت را در این دل که در دل شود محو، مفهوم شادی کنم ناله هر صبح و شام و بگویم الهی مرادم چه نیکو رساندی چه دانستم آخر نبینم رخت را شدم خسته از، این همه نامرادی خداونــدگارا، چه بد...
-
ای دلبر آزرده دل، دلدار من دلدار من
جمعه 30 شهریور 1403 12:44
ای دلبر آزرده دل، دلدار من دلدار من آغوش تو دلتنگی هربار من هربار من خواهم تورا بوسم دمی بوسم شبی آیا تلافی میکنی اینکار من اینکار من آهوی ناز خوشخرام آتش تو برپا کرده ای دردشت گندمزار من در دشت گندمزار من برخود بناز عیب از تو نیست واز منست از بخت نکبت بار من از بخت نکبت بار من با من چرا لج میکنی با حرص و با آز وطمع...
-
چون دیده ندیدند عیب من چیست
پنجشنبه 29 شهریور 1403 12:25
چون دیده ندیدند عیب من چیست با چشم نرسیدند عیب من چیست آنان همه لاف دیدن کنند نادیدن را من دیده نا دیده دیدم عیب من چیست سیاوش دریابار