-
طوری برایت می میرم
یکشنبه 11 شهریور 1403 12:31
طوری برایت می میرم عیسی مسیح هم نتواند زنده ام کند سید حسن نبی پور
-
ای دوست مرا شکسته ام می خواهی؟
یکشنبه 11 شهریور 1403 12:30
ای دوست مرا شکسته ام می خواهی؟ بی دلبر و خوار و خسته ام می خواهی؟ تسلیم تو ام، هر آنچه خواهی آن کن حالا که تو دلشکسته ام می خواهی سروشِ سلجوقی سروین
-
روزی که شکستی
شنبه 10 شهریور 1403 12:50
روزی که شکستی آن عهدی که بستیم در زیر درختی یک روز بهاری آنروز که کشیدم قلبی باعشق تو بر درختی بستیم میانمان عهدی با عشقی تا آخر هستی اما تو آن عهد شکستی از کنارش آسان گذشتی رفتی وبستی یادگری عهدی ازعشقی که روزی عزت آن شکستی در زیر درختی یک روز بهاری هرگز نشناختی عهدی که باعشق بستی زین پس تو نگو از عشق از پیوند، میان...
-
دیدَمت، امّا نگاهت گرم و رؤیایی نبود
شنبه 10 شهریور 1403 12:50
دیدَمت، امّا نگاهت گرم و رؤیایی نبود در لبانت، لرزشی از شورِ شیدایی نبود با لبی خندان شدی با درد هایم هم سخن در سخنهایت نشان از یار و همتایی نبود خنده کردیّ و لبانت هم سلامی سرد داد در میانِ خنده ها از حسِّ من جایی نبود پشتِ هر واژه، که از لعلِ لبانت میخزید ای دریغ از عاشقی، ردّ و رخِ پایی نبود با نگاهم، عشوهِ رقصان...
-
پردهی شب باز شدو خاطر من باز تو را میخواهد
جمعه 9 شهریور 1403 12:39
پردهی شب باز شدو خاطر من باز تو را میخواهد از لبت خنده و از آهوی چشمت غزلی میخواهد تو که چون خنده کنی ؛ از لب چون غنچه تو ، می ، ریزد دل عاشق باز از نرگس چشمت ؛ عسلی میخواهد اکرمنوری پرنیان
-
می خواندت آشکارا نخلستان
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:44
می خواندت آشکارا نخلستان در تنگنای درهٔ غبارین دوده به حمایت از لاله های نورسته. راستین و استوارین با ریشه های سترگ همیشه جاوید بر کمرکش تاریخ زخم ناک بشریت. ایستاده استوار می خواندت ای خواب زدگان خمر خوف ای دچارین توهم دشمنی نه؛ هرگز نیست و نابوده است؛ عداوتی از آغاز میان ما. آنک فشرده ام دستان نزار تو را گرماگرم...
-
گاهی آنقدر احساس غربت میکنی
پنجشنبه 8 شهریور 1403 12:42
گاهی آنقدر احساس غربت میکنی که دلت میخواهد، دیوارهای زمان را ویران کنی و برگردی به همان، آشنای قدیمی؛ به خودت به کسی که پشت سرت ، جا گذاشتی اش به تنها کسی که صادقانه دوستت داشت... او را محکم در آغوش بگیری.... پناهم می دهی؟ اریکا مهرابیان
-
در آسمان تو تنها روانه ی سفرم
چهارشنبه 7 شهریور 1403 12:06
در آسمان تو تنها روانه ی سفرم شبیه ماهم و شبها به خویش می نگرم . اسیر حربه ی شیرین شامگاهانم شهید شعبده ی تلخ خسرو یِ سحرم . به پای عشق تو افتاده ام به سجده ببین به یاد عشق تو من تا همیشه دربدرم . منی که آمده با پای خود به قربانگاه چه میل آنکه ز تیغ تو جان بدر ببرم . از اینکه گمشده ام در عدم نمی ترسم خدای را که نماند...
-
در حسرت یک کرببلا جا ماندم
چهارشنبه 7 شهریور 1403 12:05
در حسرت یک کرببلا جا ماندم هی ریختم اشک پشت پا جا ماندم صد قافله با زینب مضطر همراه امّا من از این قافله ها ، جا ماندم زینب حسنی
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 7 شهریور 1403 12:04
-
سالی برای وصلت از آب و جان گذشتیم
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:35
سالی برای وصلت از آب و جان گذشتیم هم شرع برهم زدیم ،هم سجده بر رب زدیم در کوچه های دیدار ، ما جان به دست گرفتیم تا جام بر هم زدیم ،ما جان به لب رسیدیم سعید شفیق
-
یارب خودت نهادی شیرین بتان به راهم
سهشنبه 6 شهریور 1403 12:35
یارب خودت نهادی شیرین بتان به راهم سد کرده راه برما ، تاوان ز ما چه خواهی؟ سعید شفیق
-
بر باد مده زلف کج ِ دلبری ات را
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:18
بر باد مده زلف کج ِ دلبری ات را بگذار زمین حالت افسون گری ات را اندازه نگه دار اگر طالب فیضی بر شاخه ی گل حرمتِ نازکتری ات را ترسم که اگر باز گرفتار تو گردم تاراج دهم چهره ی همچون پری ات را گیرم که به سرداری شیراز رسیدی از یاد مبر وعده ی هم سنگری ات را در بند نمودی دلم از دست تو خون است تا کی بکشم حسرتِ نا داوری ات را...
-
شکفته تو هوای شهر، طنینِ تلخِ فریادی
دوشنبه 5 شهریور 1403 12:16
شکفته تو هوای شهر، طنینِ تلخِ فریادی به این احساسِ افسرده، چرا حس جنون دادی؟ هنوزم شمعِ دلتنگی، داره میسوزه دیوونه تا کی چشماتو میبندی، رو قلبی که پریشونه؟ تو تصویر جهانم رو، کشوندی سمت رویاها مثه موجی که دل داده، به قلبِ آبیِ دریا... کجا فکر من افتادی، که افتادم به دلتنگی کجا دستِ دلت لرزید، که بی واهمه دل کندی ازین...
-
دلبری دارم همچون ترنج بر دیده دلدار
یکشنبه 4 شهریور 1403 12:18
دلبری دارم همچون ترنج بر دیده دلدار یاری دارم دل نازک تر از ابر بهار قلبی دارم زلال مانند اشک کودک نوپا سخنی دارم به طراوت ترنم باران خاطره ای دارم بیاد ماندنی در شبهای روشن مانند چشمان همیشه بهارت ناز تو را زمانه میکشد درد و درمان تو را علاج میکند آن راز بنفشه در دل یار می مانم کنج تنهایی ام کلبه وصال می سازم زجر...
-
بسته ام با دست هایِ ناتوانی ، بالِ خود
یکشنبه 4 شهریور 1403 12:17
بسته ام با دست هایِ ناتوانی ، بالِ خود چون ندیدم حاصلی از قیدِ قیل و قالِ خود بی نیاز از سایه ی بال هما شد دولتم تا کشیدم از مناعت ، سر به زیر بالِ خود کوته اندیشی که نفرستد به عُقبی توشه ای چشمِ امّیدش شود چون سایه در دنبالِ خود رویِ عالم می شود در چشمِ خونبارم سیاه وقتی اندازم نظر ، بر نامه ی اعمالِ خود چون مگس گم...
-
دور از تو
شنبه 3 شهریور 1403 15:22
دور از تو من همیشه در رؤیایِ توام غصه خوردن وفت دوست داشتن ات را می گیرد پرویز صادقی
-
راز دل هیچ نگفتم که نداند احدی
جمعه 2 شهریور 1403 12:46
راز دل هیچ نگفتم که نداند احدی این دلم در همه دم بهر تو سرباز شود ناگفته زیاد است میان من و تو اما من بر تو هم هیچ نگفتم که همه راز شود در دلم عشق اگر لحظهای برپا نشود روی تو خاطرم آید دل من باز شود نشود فاش کسی آنچه میان ما بود تا که فرصت برسد رقص جهان ساز شود ترسم این قصه ما نقل محافل باشد که رَوَد زندگیم بر تو همه...
-
شوق آمدنی در من
پنجشنبه 1 شهریور 1403 12:39
شوق آمدنی در من چنان سکوت شب خواب از چشمم ربود آنقدر که زل زدم به در و دیوار و عکس ستاره ای ورای پنجره به آدمک چشم هایم هجوم آورد ناگاه حواسم پرید وَ نگاهم به ساعت دیواری ای وای کمی تا دیر شدن فاصله بود از جا جستم باشتاب تن پوش عشق برتن رفتم به پیشواز بهار اتوبوسی آمده از تبریز یکی از صندلی هایش خالی قطاری روان به...
-
در باغچه ی دلم گل می نشانم
چهارشنبه 31 مرداد 1403 12:53
در باغچه ی دلم گل می نشانم نگاهت را به شراره های جان می کشانم نمی دانم چرا سردو بی احساسی بیا سفر کن با من تا کهکشانم سید حسن نبی پور
-
با هر ضمیری حتی با او که غریب ترین است تو را خواهانم
سهشنبه 30 مرداد 1403 12:47
با هر ضمیری حتی با او که غریب ترین است تو را خواهانم حتی در میان گنگی وهم ، حتی در میان سردی غم، تو را خواهانم مهدی عابدپور
-
تا دم ز تولای تو مستانه زدیم
دوشنبه 29 مرداد 1403 12:44
تا دم ز تولای تو مستانه زدیم بر هر دو جهان نغمه جانانه زدیم ما ساغر آرزو شکستیم وانگه از راه ادب بوسه به پیمانه زدیم هر کس به جهان یاور و یاری دارد ما سکه به نام تو حکیمانه زدیم از ترس رقیب و فتنه مدعیان ما بوسه به رخسار تو دزدانه زدیم تا دیدن تو سینه زنان میآئیم این شور جوانیست که پیرانه زدیم بخشا و ببخش که ما تیر...
-
درد را گفتند که چون آ.یی پدید .
یکشنبه 28 مرداد 1403 12:37
درد را گفتند که چون آ.یی پدید . بی مهابا جان مردم می گزید. . در سکوت شا دی مردم روید. . پی تمنا رنج این مردم شوید. . ناگهان جون چله ای در یک کمان. . تیر غم بر پیکر مردم نهید. . درد گفتا که منم تنها نیم. . هر کجا من باشم و جهلی نهان. . رنج و غم هم با منی همپایه اند. . چهره من گه دگرگون میشود. . رنج مردم هم چه افزون...
-
سر رفته حوصله ی قلمم
شنبه 27 مرداد 1403 12:17
سر رفته حوصله ی قلمم وچه بی انگیزه می نویسم برای تو سیدحسن نبی پور
-
فاصله ها به ذهنم خیلی دورند
جمعه 26 مرداد 1403 12:42
فاصله ها به ذهنم خیلی دورند حضور ذهنم برای دلتنگیشان از دیروز کمرنگ تر شده فاصله ها را از حس خوب دستفروشان شقایق می گیرم نشان آری خود را با این شرایط داده ام وقف بادا بادا می روم یا می شوم پیدا یا میشوم میان این حرف ها گم ،گم کاشی به کاشی از چشمان منتظرت حماقتم را بلند می خوانم می روم رهاتر از هر روز به این بزم شعر...
-
هرگاه از کوچه تنهایی من گذر می کنید
پنجشنبه 25 مرداد 1403 12:53
هرگاه از کوچه تنهایی من گذر می کنید آهسته قدم بردارید تا مبادا که آوار خانه ام را لگد کرده باشید می خواهم با تک تک آجرهایش خانه ای از نو بسازم یوسف پوررضا
-
درشام غریبان چه می خواهی
چهارشنبه 24 مرداد 1403 12:32
درشام غریبان چه می خواهی هزار مرادمحال می خواهی تونیزبگو اجابت به این دعاچه کند سید حسن نبی پور
-
گُل بِگُفت اِی فَرتوت و پیرِ باغِبان
سهشنبه 23 مرداد 1403 12:35
گُل بِگُفت اِی فَرتوت و پیرِ باغِبان اَز چه رو با مَن تو کَردی این چُنان بَرگ هایَم کو؟ کُجا بُردی زِ مَن شَرحه کَردی ساقِه و این جِسم و تَن شاخه هایَم چیده ای با تیغ خُود دُشمَنَم غیر اَز تو اِی ظالِم که بُد؟ باغِبان خَندید و گُفتا نازَنین گَشته ای هَمچُون تو دیبا گُلجَبین چَشم بُگشا و کَمی اَندیشه کُن کَشفِ رَمزِ...
-
بهــــر نانش آری از جانش گذشت
دوشنبه 22 مرداد 1403 12:42
بهــــر نانش آری از جانش گذشت جـان خـود را بر سر نانش گذاشت بهــر نـانِ بچّــــــه و خانواده اش؛ آری هم از جان و از دنیاش گذشت ... سلیمان بوکانی حیق
-
یکی مثل تو رفت و شد کیمیا
یکشنبه 21 مرداد 1403 12:35
یکی مثل تو رفت و شد کیمیا یکی مثل من ماند و شد بی صدا یکی مثل کفشی که به پات شد یکی مثل من از کیش تو مات شد خیالم تویی که شدی واژهها که جوشیدی از پشت آن پرده ها بدون تو هر کاری غلط کردنه بدون تو به هر جا غلط رفتنه نباید تو سیبی بگیری به نوش که باید هبوطی بگیری به دوش تو خوردی و اکنون منم در هبوط تو خوردی و حالا منم...