-
روز و شب یاد آور تنهایی من می شود؛
جمعه 22 تیر 1403 11:16
روز و شب یاد آور تنهایی من می شود؛ هیچ کس پیدا نشد از آینه نامرد تر.. ✌ #حسنا_محمدزاده
-
ای عشق بیپایان، حسین بن علی
پنجشنبه 21 تیر 1403 12:05
ای عشق بیپایان، حسین بن علی فریاد مظلومان، حسین بن علی در کربلا با خون نوشتی بر زمین راه شهادت را، حسین بن علی با خون پاکت، دشت را گلگون کردی سردادی از جان، عشق را مجنون کردی در عاشورا با هر قطرهی خونت پیغام آزادگی به گردون کردی علی مداح
-
تو را دوست دارم
چهارشنبه 20 تیر 1403 12:18
تو را دوست دارم نه به وقت مستی در نهایت راستی فاش می کنم رازهای درون را هرسپیده دم مهمان منی وازپنجره ی خیال انتظار آمدنت را لحظه شماری میکند چشمانم روزی سربرشانه دیوانه وار زمزمه می کنم دوستت دارم را سید حسن نبی پور
-
کاش تو راهی بودی خلوت؛
سهشنبه 19 تیر 1403 12:14
کاش تو راهی بودی خلوت؛ من عابری خسته، که تا ابد نه راه، به مقصد می رسید به حرمت عاشقی، تا اشهد، نه من، به گیس بریده ماه؛ محمد ترکمان
-
دُنیای قَشَنگیست اَگر بُگذارَند
دوشنبه 18 تیر 1403 12:20
دُنیای قَشَنگیست اَگر بُگذارَند نا کَرده گُنه را به غَلَط نَشمارَند دوزخ بِشَود هَر دَمِ این رِند اَگر عِشق و صَنَم و باده گُنه پِندارَند غلامرضا خجسته
-
دست بردم سویِ گُل،خاری زدم چون سوزنی
یکشنبه 17 تیر 1403 12:53
دست بردم سویِ گُل،خاری زدم چون سوزنی گفتمش ای گل چه کردم؟ خار بر دستم زنی. گفت،من خارت زدم فریاد وافغان میکنی... تو که می خواستی مرا از بیخ واز بُن، بر کَنی. پرویز مهرابی
-
ای نگاهت چشم باران زا ولی بارندگی .
شنبه 16 تیر 1403 11:43
ای نگاهت چشم باران زا ولی بارندگی . گفت چشم ت زنده بادا زنده بادا زندگی .. نور دیدار تو از خورشید زیبا میرسد .. هر کجا گشتم ندیدم جز تو وبالندگی . شعر نستعلیق میشد روی لب هایت . عزیز . نقطه بودم چون مرکب ها زیر هر بارندگی .. لاله های هر گلستانی چراغ روی توست .. گل تو هستی خار من آن هم که با شرمندگی.. تو دعا هستی و...
-
سالهاست قناریهای باغمان را
جمعه 15 تیر 1403 12:20
سالهاست قناریهای باغمان را گربهها می خورند و گلبرگهای درخت حیاتمان را مارهای سیاه در کاغذ سفیدِ سیگار دود می کنند و ما هم دندان بر جگر بر گوشهای تا خرخره سرب هر چقدر می توانیم فریاد را از هم می دریم اما چه فایده نه خوابمان کمی سبک می شود نه جسدی از تنمان بیرون می افتد ای کاش پیش از آن که قبرها بتراشند کتبهی...
-
عاشق تر از خانه ی دل مگر دگر جایی هست
پنجشنبه 14 تیر 1403 12:15
عاشق تر از خانه ی دل مگر دگر جایی هست گشته در میان هیاهوی جهان حالا مست این چشم که در غیاب یاران گریست در کشور ایران،خانه شهیدان بزیست حالا که دل فقط برای شهات تپید جز خدا دگر کسی را کنار خود ندید در را ه رسیدن به آرزو چه رنج ها کشید چه تیغ کلام ها که نفس های قلب را برید رساند صدای خود را به اوج، مثل ترانه ها کشاند...
-
به پای چشمهای تو، چه سوت و کور میشوم
چهارشنبه 13 تیر 1403 12:27
به پای چشمهای تو، چه سوت و کور میشوم و در مسیر راهِ خود، چه بی عبور میشوم و خشک میشود بدن، که برقِ نور چشم تو گرفته پیکرِ مرا، همه حضور میشوم تو ساکتی و ساده ای، عرق نشسته چهره ام فضای مِه غلیظ شد، که من بخور میشوم همیشه در سکوتِ ما، تمرکزِ نظاره ها کریستالِ قامتت، منم بلور میشوم سرابِ آب و آتشی، تو ساز و سورِ دلکَشی...
-
گردونه به خشکاندن رخسار من است
سهشنبه 12 تیر 1403 12:28
گردونه به خشکاندن رخسار من است کوکب ز سرشک چشم خونبار من است تا چشم و رخی که از غمت یار من است گردون و ستاره ساختن کار من است من از تو جدا و تو جدا هستی ازو من مست تو هستم و تو سرمستی ازو من در طلب تو و تو در جستن او من بی تو چنین و تو چنانستی ازو در کوی باشم اثرم نتوان یافت آنجا که تو باشی خبرم نتوان یافت این دل اگر...
-
این باران عجیب میخورد به شیشه
دوشنبه 11 تیر 1403 12:20
این باران عجیب میخورد به شیشه این قطره ها بی واسطه می چکد از سقف این دستها بی حصار می گردد روی اندام تو و عطرت که تا ابد توی اتاق پیچیده بانو، بهار پشت این پنجره لانه کرده است دستهای تو گل چشمهات بیقراری قرار حضورت گرمای اردیبهشت و تنت ، وطنم بود بیرون برف بیرون باد ، باران بیرون صدای خیس عابران اینجا سکوت سکوتی...
-
در قحطی عاطفه در غریبی محبت
یکشنبه 10 تیر 1403 12:41
در قحطی عاطفه در غریبی محبت چند جرعه مهربانی تمنا کردم رشک بردم در غربت روزگار اشک ریختم در بازار کساد مروت اندکی نیاز به تنفس دارم نفسم تنگ و جانم به شمارش خرده هوشی مانده در ذهنم انگاری همه غریبه اند آشنایی در دور دست سو سو میزند شاید آنم به دنبال چند قطره مهربانی است کاش تشنگان عشق در سبوح خویش چند تکه نان از جنس...
-
من به تنهاییِ خود خو کردم
شنبه 9 تیر 1403 11:50
من به تنهاییِ خود خو کردم به تبسّم با دوست با نگاهی گیرا من رسوبِ کلماتم من به تنهاییِ خود خو کردم آونگِ درونم به صدا می آید ضربِ نبضِ ضربان خط مُمتد دارد پالتوی سیاهم را می پوشم آن ردایِ ابدی... و شالِ سپیدی بر دوش، چسب زخمیست که بر جای شریعت بستم من به تنهایی خود خو کردم من به یاد گربه ای میگریم اندکی عشق به او...
-
چون یاد تو هست همیشه در دل
جمعه 8 تیر 1403 12:09
چون یاد تو هست همیشه در دل عشقــــــت ندهـم، بنده بر باد در کُنــجِ دلِ مَنست جایت هرگز نروی ز دل، تو از یاد ... سلیمان بوکانی حیق
-
تمامِ آنچه میخواهم، تو را آنشب بغل کردم
پنجشنبه 7 تیر 1403 12:07
تمامِ آنچه میخواهم، تو را آنشب بغل کردم مشامم را ز گیسویت، پر از عطرِ ازل کردم میانِ خیلِ مژگانت، که در قصدِ هلاکم بود نبردی سخت و جانفرسا، چُنان جنگِ جمل کردم به چاهِ مردمِ چشمت، در آن ظلمت درافتادم سپس تا خطّ لبهایت، گذر با پایِ شل کردم عطش آتش به جان میزد، بلورِ شیشهی جان را از آن کندویِ بیپایان، پر از شهد و...
-
گویند شبی لیلی به چاهی فتاد
چهارشنبه 6 تیر 1403 12:11
گویند شبی لیلی به چاهی فتاد دام میگستراند داد از بیداد داد گفت این عجب رندی ست مجنون شاید این دام او بهر صیدش نهاد سخت برآشفته زین کار مختصر گفت این دام شیرین در جان شاد از صدای لیلی مجنون آشفته گشت سخت میراند تا پس لیلی فتاد دید لیلی در چاه افتاده است گویا صیدی که از صید وا نهاد خواست بگیرد چاه بودش عمیق میفکند چاه...
-
دل می ستاند از من و جان می دهد به من
سهشنبه 5 تیر 1403 12:18
دل می ستاند از من و جان می دهد به من آرام جان و کام جهان می دهد به من هوشنگ_ابتهاج
-
غیبت تو از مرگ من میگذرد
دوشنبه 4 تیر 1403 12:19
غیبت تو از مرگ من میگذرد در این بازی هیچ رمزی، هیچ جانشینی وجود ندارد چاقو به هدف اصابت کرده است. فرانسس_هاروویتز
-
نگاه دار دلم را برای آنچه در اوست
دوشنبه 4 تیر 1403 12:18
نگاه دار دلم را برای آنچه در اوست که ساغرِ غمِ تو، درخورِ شکستن نیست حسین_منزوی
-
دور تو میگردم و میرقصم
دوشنبه 4 تیر 1403 12:12
دور تو میگردم و میرقصم و سرمستم از این حس و حال من بگردم دور آن دردانه دلبر ، این نمیباید محال مسعود یگانه
-
در پَسِ حصارِ
یکشنبه 3 تیر 1403 11:55
در پَسِ حصارِ این کوه های زندان گونه، دلم پرواز میخواهد به دیاری که روح نواز است حصار کوه های استوارش چون بلبلی عاشق بر شاخه های درختان سایه سارِ بلوطش غزل دلنواز آزادی بنوازم، باهرنگاهش زندگی جاریست، هم چون خروشِ سیمره با طنین دلنوازش که میراث دارِ مویه هزاره ایست که از سینه مردمانش به یادگار مانده، و قاصدک های که...
-
از فصل خزانم
شنبه 2 تیر 1403 12:44
از فصل خزانم عابری با رد پای پاییز، خودم را به تو می رسانم امید آن که باشی پشت پنجره در انتظارم ؛ ،،، نمی خواهم هیچ ازتو؛ تنها ،به یک خنده امیدوارم من هم می خندم و یک رد پا جا می گذارم آن را به نگاه مهربانت می سپارم ، می رسد به پایان دفتر عمرم ، ،،، آخرشبی به یاد آن روز شیرین یک قاب عکس از خود با ربانی مشکی در طاقچه...
-
تو درختی، من آب
جمعه 1 تیر 1403 12:20
تو درختی، من آب من کنار تو، آواز بهاران را میخندم و میخوانم میگریم و میخوانم. منوچهر_آتشی
-
همیشه، گوشهٔ گرمی، به نامِ "دل" با توست
پنجشنبه 31 خرداد 1403 12:21
همیشه، گوشهٔ گرمی، به نامِ "دل" با توست که صادقانهتر از هر که، با تو پیوستهست.. . فریدون_مشیری
-
آنگاه که یک غنچه
سهشنبه 15 خرداد 1403 12:39
آنگاه که یک غنچه به تصویر گل از باغچه برگشت پروانه افکار من ازپنجره بگذشت برشمع خیال تو نگه بست چرخید رقصید آن گاه تو بودی دیشب که تو مهمان من و آینه بودی مهتاب تلنگر به رخ پنجره می زد گه گاه نسیمی به تن شاخه عریان درختی لب سوده و می رفت من بودم و آیینه و مهتاب نقاش نگاه من و هر نقش که در آینه افتاد تو بودی من زاده...
-
از کنارم می روی باشد برو ای بی وفا
دوشنبه 14 خرداد 1403 12:38
از کنارم می روی باشد برو ای بی وفا می روی باشد برو، تو بی صدای بی صدا یک زمانی می رسد دستم ببوسی نازنین التماسم تو کنی اما نبخشم من تو را تا صدایم میزنی من نشنوم ای مهربان در دلت تا هلهله باشد نباشد دل سرا دیگری مانند من نی او خیانت می کند مثل قلبت بی وفایی می کند آن بی حیا آمدم این را بگم بعدم برم از خاطرت تو نیاوردی...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:40
-
دلخوش به معجزه ای ناممکن
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:39
دلخوش به معجزه ای ناممکن همه ی عمر مریمی در انتظار تا که شاید... با نفسِ مسیحایی بدمد بر تن خسته ی پر درد روحی از زندگی و زیبایی. مریم ابراهیمی
-
با آن که می داند نمی آیی
یکشنبه 13 خرداد 1403 12:38
با آن که می داند نمی آیی با آن که می داند نمی خواهی دلم در انتظار است هر لحظه چو نیمی از عمری که گذشت چه بخواهی ، چه نخواهی چه بخواهد ، چ نخواهد پیشه ای دیگر نمی داند دلم وحید ایازی