کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

آدَمی تَصویری اَز خود دَر میانِ عالَمیست؟

آدَمی تَصویری اَز خود دَر میانِ عالَمیست؟
یا که عالَم هَمچو زِندان بَهرِ حَبسِ آدَمیست ؟

وین مَنِ خاکی زِ خاکم ، خاکی از دَرگاهِ دوست
پای تا سَر ، هَمچو مَرکب ، بَهرِ روحِ پاکِ اوست

شاهکارِ خلقتش از خاک ، چون آمَد پَدید
روحِ خود را در وجودِ مَرکَبِ خاکی دَمید

عِشق شُد اَنگیزه و آغازِ ایجادِ وجود
هیچ رَه جُز دِل نَباشَد عِشق را راهِ وُرود

عاشِق و مجنون و مست اینگونه هَمرَه گَشته اند
دَر وَفاداری نه از تَن ، بَلکه جان بُگذَشته اَند

این جَهان ، هَم بازتاب از عالَمی دَر آدَمیست
هَم مَجاز از آدَمی مَحبوس اَندَر عالَمیست

او سراسَر ما شُد این سان ، ما به سانِ او شَویم
این تَنِ خاکی به خاک و روحِ او ، تا او بَریم

شبیرموسوی

هیچ چیز،

هیچ چیز،

حتی مرگ،

توان شکستن این عشق را نداشت.

اما ما،

به هزار قطعه تقسیم شدیم،

از هم دور شدیم.

و مرگ

با دستانی مهربان‌تر

به انتظار نشست،

و ما،

بی‌آن که بدانیم،

تمام شدیم.

حال،

در سکوت این جدایی،

آیا مرگ دیر کرد؟

یا ما از ابتدا

برای این فاصله آفریده شده بودیم؟

محمدرضا امیرخانی

تاب و توان من دگر به این خزان نمیرسد

تاب و توان من دگر به این خزان نمیرسد
بسیکه دل فسرده ام خون به جان نمیرسد
عذاب یک دل ار نشان ز صد بهانه میدهد
بغض،درون چهره ام خودش نشانه میدهد

آیداهوشمندی

ای یار منو یاور من، جای تو خالیست...

ای یار منو یاور من، جای تو خالیست...
ای همدم و ای مونس من، جای تو خالیست...
اینجا همه جا بدون تو پر از سکوت است...
ای درد من و مرهم من، جای تو خالیست...
پری هردم بی تو در حسرت و آه است....
ای جان منو جهان من، جای تو خالیست...
بی یاد تومغزم پراز فکروخیال است...
ای روح منو روان من، جای تو خالیست...
قلبم ز دوریت پر از غم ودرد است...

ای ناز من و نیاز من، جای تو خالیست...
یک دم زندگی بی تو ضرر و زیان است...
ای قلب منو شاهرگ من، جای تو خالیست...
این جهان بدون تو پر از عذاب است...
ای باغ من و بهار من، جای تو خالیست...
این حال مرا اگر کسی بداند، وحید است...
ای فکر منو خیال من، جای تو خالیست...
بهترینم یاد تو همیشه در قلب من است...
ای ساز من و نواز من، جای تو خالیست...

پری حبیبی

ریشه داریدر..

ریشه داری در وجودم ای همه خاک سجودم
ای تمام هستی من ای همه بود و نبودم

ای گل عشق و نجابت ای بلندای شهامت
تو همه دریای خوبی من به تو عاشق چو رودم

ای تو ایوب زمانه ای تو یوسف را نشانه
من به محراب خیالت آخرین شعرم سرودم


گنبد مینای مهری نور زربفت سپهری
آبی اندیشه‌ام را از نگاه تو ربودم

با تو و عشق تو و مهر تو ای نیلوفرینم
از دو چشمم اشک حسرت از دلم غم را زدودم

پیله عشق تو ما را می‌کند پروانه مادر
ای صبور خستگی‌ها گر به آغوشت غنودم

فروغ قاسمی