کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

ما پروانه های درون شیشه ایم

ما پروانه های درون شیشه ایم
عرق می‌ریزیم بر آتش سرد
تا بال هایمان به وحشت نچسبد
چند قطره روشنی
زندگی را گواهی دهد
در سایه‌های تاریک
در دل گورهای ناپیدا

فیروزه سمیعی

من آسمان آبیَم آزادیَم آزادیَم

آزادیَم آزادیَم
من اقیانوس شادیَم
آزادیَم آزادیَم
من آسمان آبیَم
آزادیَم آزادیَم
پرنده ای از شادیَم
رنگین کمان آسمان
پل بسته ام دور جهان
پروانه ای بر شاخ گل
دارم پیامی بر زبان
دنیا جای آزادی است
جشن و سرور شادی است


منصور چقامیرزایی

بی تو نمی توانم بر گریه ام بتازم

بی تو نمی توانم بر گریه ام بتازم
بی تو زبانِ اشکم رسوا نموده رازم

بی تو چرا بمانم در انتظار فردا
بی تو چه سود فردا با او چرا بسازم

بی تو نه کُفر و ایمان فرقی دگر ندارد
بی تو که را ببینم با سجده در نمازم


بی تو نسیمِ یادت آتش فرو نشاند
بی تو ز سوز آهم از غصه میگُدازم

بی تو کلیدِ سُل هم قفلِ ترانه ها را
بی تو نمی گُشاید ناکوکِ کوکِ سازم

بی تو چه کس نوازش بر غنچه می نماید
بی تو خزان بتازد بر غنچه دلنوازم

بی تو ستاره دیگر چشمک نزد به شبها
بی تو ستاره تنها کُنجی تَکیده بازم

بی تو قُمار کردم با زندگی بمانم
بی تو نمیتوانم باید به خود ببازم

مهرداد مظاهری

دیدن رویت همچون بار اول حج رفتن است

دیدن رویت همچون بار اول حج رفتن است
هم صحبتی با تو مثال دور کعبه گشتن است
بوسیدن پیشانی‌ات، آن سنگ سیاه را لمس کردن است
در آخر، وداعت چون طواف را پایان دادن است


علیرضا فلاح

گذشته عمری ،نشسته دیده به در دوخته است

گذشته عمری ،نشسته دیده به در دوخته است
ازجلوه زندگی بریده،دارعمر آویخته است
گفتش ز چه روی چشم ها را به دری
گفتا درانتظارعمرکه غافل بگریخته است

عبدالمجید پرهیز کار