به شوق دیدنت
صبح را هزار بار
میچینم.
خورشید
در هوای تو
رنگ دیگری دارد.
با هر قدمت،
زمین
زیر پاهایت
نفس تازه میکشد.
و من
در سکوتِ نگاهت
به خانهای میرسم
که فقط
برای من ساخته شده است.
بگو،
آیا میشود
چشمانت را
برای همیشه
در دلم قاب کنم؟
آیا میشود
تمام راهها
به آغوش تو
منتهی شوند؟
تو،
شوق بیپایانی
که هیچگاه
تمام نمیشوی.
ابوفاضل اکبری
بیتو شاید: باز چشمی تَر کنم
یا؛ کـه شـعرِ مولوی از بَـر کنم
شاید: از ژرفایِ غمگینِ غـزل
شِـکوهیِ بیهَمنَوایی، سر کنم
بیتـو شاید: در پنـــاهِ آسِـمان،
هِجرَتَت را، از دلـم بـاور کنم
شاید: از پَستویِ خشـمی مُلتَهِب،
تیغهیِ عشقِ تو را خنجر کنم
یا؛ که شاید: دَخمهای پیـدا شَوَد،
خاکِ سردش را به تَن، بستر کنم
شاید: از بارانترینْ رگبـارِ اَبــر،
جامـهای نیلوفـرین در بَـر کنم
از هجومِ بُغـضِ سرکش، در گِلو،
کِشـتیِ مِهــرِ تـو را لَنـگَر کُنَم
پرتو در خوابِ خزان و خاطره،
یک خداحافظ به شهریـور کنم
رفتـهای؛ دور از نــگاهِ پنــجره،
شاید: این غمنامه را دفتـر کنم
بنفشه انصاری پرتــو
هر بار گفتم دوستت دارم تو خندیدی
عاشقتر از مجنون شدم اما نفهمیدی
برعکسِ تو در ظاهر و باطن یکی بودم
انگار، از این سادگی بدجور رنجیدی
من با صداقت دردِ دل میکردم اما حیف...
پینوکیوها رو ولی بهتر پسندیدی
وقتی دلم تنگه فقط عکساتو میبینم
لبخندتو تنها به من توو عکس بخشیدی
من رازدار گریههای هرشبت بودم
اما شب زجرم شنیدم خوب رقصیدی
این حجم از نامهربونی جای وحشت داشت
تازه خدای مهربون رو میپرستیدی
احمدصیفوری
زیرو رو گر میکنی قلب مرا
شعر میجوشد برایت هی چرا
نخ نما کردی تمامِ تار وپود
تار قلبم پودشددر لحظه ها
سمیه مهرجوئی
منم فرهاد و او شیرین کلام است
نگاری نازنین و با مرام است
ز بس شیرین شده ، ترسم مکارم
دهد فتوا که لبهایش حرام است
ز شیرین گوی ، عشق آن دلارام
مرا در هر مقامش صد مقام است
من از مهرش ، دلی دارم پر از نو
مرا هر جا که باشد ، عشق ، نام است
مرا یک بوسه می بخشی ولیکن
لبش را تا به کی ، لب را به کام است ؟
مرا تا کِی لبِ شیرین ، نه آخر
لبانش بوسهگاه هر کدام است
اگر گویم حدیث از لعل و زلفش
حدیث مختصر ، بر من حرام است
ز زلفش بر نزاری ، رسم کفر است
ز چشمش فتنهای ، بر ما حرام است
مهدی سلمانی