کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

در آغوش آبی، سرگردان و غرق،

در آغوش آبی، سرگردان و غرق،
زنجیر تاریکی، روحم را افسرده کرد.
اما اکنون، دوباره زاده، قلبم می تپد،
با آزادی تازه، سحری شاد.

امتداد بیکران، جایی که رویاها پرواز می کنند،
آینده ای درخشان، غرق در نور پاک.
دیگر معلق نیستم، با شجاعت می ایستم،
بالا می روم، بر فراز دریا و خشکی.


رضا اسمائی

خواب ندارم :

خواب ندارم :

به یادِ تو...
هر شب
چشم هایم را
پراز ستاره می‌کنم


ارسلان رشیدی

چای بریز از برِستمکاران ای بیچاره

چای بریز از برِستمکاران ای بیچاره
زمانی رسد گریبان کُنی پاره پاره

در گمان خود نکردی ظلم
همنشین ظالم خود بوَد جُرم

گر نفهمانی نبودند در تاریخ
زیبایی مینِگاشتن بر تواریخ

تا دیر نگشته فکری به حال زارَت کن
نزدیکست بازخواست، نادان کاری کن

از بر یک لقمه نان رفتی به دامانشان
ز بودنت سَرهای بیگناهان بر دارشان

ناله و گریه یِ مظلوم نشنیدی
درماندگی پیر ومادرِ حیران ندیدی

اِهانت‌ بر مرد و زنِ باخدا نخواندی
برغصه یِ کودکان معصومِ کار،نراندی

یا کَری یا کوری یا لالی،نَه حتما خَری
رویَت سیاه ، اُف بر تو در این نوکَری

محمد هادی آبیوَر

در دلم گاهی هزاران غنچه اشک وا میشود

در دلم گاهی هزاران غنچه اشک وا میشود
سیلِ غم گویی که راهی، سوی دریا میشود

تنگ چون باشد دلی در چرخش این روزگار
روز روشن هم برایش همچو شبها میشود

هست صدها صورتک بر صورت اهل جهان
زشت و زیبا چون نقاب افتاد پیدا میشود


غم مخور گر تُرش بودت میوه های زندگی
چونکه با آتش نشست در دل، مرّبا میشود

این همه نیرنگ و رنگ بهر چه آخر میزنی؟
چون حقیقت عاقبت روزی هویدا میشود

مهربانی گر گناهست پس گنهکارست دلم
من یقین دارم که نزد دوست مبرّا میشود

تا که جان باشد به تن از پای ننشیند دلم
در چنان راهی که جان یکسر تمنا میشود

شعله این سردی دلها نیک میداند زچیست
عشق چون افتد به دل آتش سراپا میشود

پژند محرر صفایی

میراث رفتنت زخم قلب من بود

میراث رفتنت زخم قلب من بود

راهی برای درمانش نمی یابم

می سوزم در اظطراب تنهایی

تنم مثل ساز شکسته ای نا کوک

در گلویم بغض میسازد


و ناله هایم را

در قهقرای سکوت میخ کوب میکند

به یاد می آورم

همه ی روزهای تنهایی را

بودنت چه زود بپایان رسید

به پاس کوتاهترین لحظه ی با تو بودن

میگذرم از خونبهای دل سوخته ام

برای من دشوار است سکوت تو

ایستاده ای

و نظاره گر پرواز بی سرانجام یک اندیشه ای


حجت موسوی