بی تو مسیر زندگیم سخت می شود
با تو خیال من ز خودم تخت می شود
بی عطر تو بهشت برایم جهنم است
این دل فقط ز لطف تو خوشبخت می شود
با تو سیاهی شب من رنگ شادی است
بی تو سپید سیاه ترین رخت می شود
یوسف صفا و رونقش از دست می دهد
وقتی به دست باد موی سرت لخت می شود
در ابتدا نوشتم و تکرار می کنم
بی تو مسیر زندگیم سخت می شود
ناصر پورصالحی
حال دلگیر مرا دید و به دل خندید و رفت
مثل یک پروانه پر زد دور من چرخید و رفت
بغض هایم سیل اشکی شد به روی گونه ام
لحظه ای تابید بردل مثل یک خورشید و رفت
شاخه ی امید عشقش زد جوانه در دلم
باز هم از قلب من چید او گل امید و رفت
سینه ام آیینه ای از عشق و پاک از غصه بود
بر نگاه عاشقم هی گرد غم پاشید و رفت
خواب بودم یا به بیداری نمیدانم ولی
یک دم امد سویم و دست مرا بوسید و رفت
لیدانظری
غم هجران تو در من اثری کرد که نگو
چشمانم در غم تو جویباری است که نگو
بیداریهای شب یاد تو را زنده کند
آه این درد دوری داستانی ست که نگو
مهکامه شریعتی
دلم هوای قندهار لبهات را کرده است بانو
کجای قدمهایت را بوسهباران کنم تا
زیر آسمان من هم نشستن کنی کمی
کمی تو فقط کمی دستهایت را
روی دستهایم میهمان کن
تو ای دختر افغان
که فغان تمام من شده است در نبودنت
نبودنت احتمال سقوط یک مرد در شاعرانگی است
نبودنت ممتد دیواری بلند بین من و خدای دیوانگی است
من از نبودنت قفس پیله تنیدهام دور خودم
تا تمام هوای خستگی رهیدگی
تا بلکه شاید روزی
نگاهت، صدایت، نفسهایت
سرخ لبهایت
از کنار نام کوچکم عبوری کند شاید
شاید تو، ای دختر افغان
همان موعود مسیحایی
در دفتر لبالب لبریز از انتظار
انتظار میکشم
شبهای مویت را و
مزار قلبت را
نامت را
که مریم زهدان امید یک تاریخ است
و تاریخم را به سر پیچ موی تو گره من مُردهام
ای شریف دورافتادهی من
ای هِرات خاکخوردهی من
ای دختر افغان.
کیخسرو آریایی
اگر امروز من دریاست ز دیروز توام لبریز
وگر صبح و شبم زیباست چو گفتی از فلق برخیز
شده گوهر دستانت کلید گنج پنهانم
منم در انعکاس تو بسی پیروز می مانم
ساراعلیشیر