به دامن ماه
چنگ میزنم
اسمان نگاه تو را می خواهد دلم
سید حسن نبی پور
دستان عاشق
به آسمان بلند است
برای به آغوش کشیدن ماه
سید حسن نبی پور
داغ و مسموم
نفس میکشم
روزهایی را
که در نبودنت
گم شده است
و باید جیغ کشید
جیغ
که جیغ میخواهم
ولی اما
خفقان
گلویم را
مار پیچیده است.
بیا
که التماست میکنم بیا
بیا و پیدایم کن
پیدا
که اینجا
میخ در سلامهایمان کوبیدهاند
که مبادا سلامی
هوس کند آغوشی را
یا که گیج شود مست
ناگهان
دوستت دارم کهنهایی را
بیهوا گوش کند، بگوید، بمیرم
بمیرم که تصلیبِ اجبار این شهریم و
شلاق به شلاق میکوبند
موعظههای چروک زشت را
بر شیارهای نازنینمغزهای نوزادهیمان
گوش کن
خوبتر گوش کن
که اینجا
من
بیتو
سلامم را
بلند
جیغ میخواهم
که جیغ تنها راه خروج این سیاهزادگان است
و شاید که تو
من را پیدا
پیدا و
ماری
ماری
گلویی
نبودهایی را پیدا پیچیده است.
کیخسرو آریایی
غافل از آیات تقوا لاف تقوا میزند
چهره اش را او نقاب اهل معنا میزند
تا گلوگاهش بُود از آب روی مسلمین
در خیالش باده از جام طهورا میزند
از دو چشم پر غرورش یک سر مو کم نشد
بر پَر نازکدلی با سنگ خارا میزند
آتش سوزان نمی باشد تهی از حرص و آز
هر که می آید به سویش بی محابا میزند
کام دل را می کند تلخ از کلام زهر خویش
دم بدم حرف و سخن از شهد و حلوا میزند
همنشینش تا بُود ابلیس بد نام رجیم
مست خود گردیده و بر طبل دنیا میزند
خاک را دارالامانی داند و از بهر آن
پشت پا بر رسم دین و آل طاها میزند
بنگر این چاک گریبان را که باشد حرف لا
لا نمی داند مــرا بـا تـیـغ اِلا مـیـزند
بـال پـرواز مـرا بشکسته بـا تـیـر ربـان
سرمه بر چشمان پاک اهـل تـقـوا مـیزند
طشت او افتاده از بام فلک تا بر زمین
حیله ها چون شانه بر زلف چلیپا میزند
دل درون سینه باشد همچو دریا پاک پاک
بی مروت آتش تهمت بـه دریـا مـیـزند
می سراید با نسیم از آبـی چـشـمان یـار
خاک ره را از جفا بـر چـشـم بـیـنـا میزند
چون (نسیم ) بینوا ظاهر فریب و بی ثمر
بـهـر دنـیـای سیاهش دم ز عـقـبـا می زند
اسدلله فرمینی