اندرون قلب هامان
نفس قربانی کنیم
چشمه ی جوشان بگردیم
عشق را جاری کنیم...
گر حسین در کربلا تنها بماند
یاری نماند
حال در کرببلاییم...
مهدی صاحب زمان یاری کنیم.
سلام بر آقای
زمین و آسمان
مهدی صاحب زمان
معصومه داداش بهمنی.
جامعهای به تن کردم
تا بپوشد زخم پنهان
خسته تن ز نامهربانیها
نمیابم برایش هیچ درمان
شاید بهتر باشد پارهاش کنم
این پوست مندرس تن را
تا بر همگان آشکار شود
راز دروغین لبخندم را
مدتی زیادیست در سکوتم
پاسخی ندارم برای طعنهها
بگذار تا خود ببینندم
بریده لبم ز خیال بوسهها
هیچ جایی غیر گور آرام نمیکند مرا
چه خوش مسکنیست این خاک
سردیاش دوای هر داغیست
باشد که تنگ گردد این دل صد چاک
مهدی وفازاده
شاید یه بوم است این دنیای فانی
ما نقاش این بوم، بی آنکه بدانیم
هرکس با قلبش بر آن زند رنگ
یک قلبِ بزرگ هست آبیِ کمرنگ
او گویی که بر بوم رسم کرد سپهر را
با وسعتِ قلبش حس کرد خدا را
یک قلبِ سفید که پاک بود و مبرا
آن ابرها را خلق کرد، شد مادر آنها
یک قلب پر از درد شب را نگارید
چون زیبا پسند بود ماه بر شب تابید
از تنهایی ماه ،او کرد فکر چاره
حالا شب قشنگ شد با صدها ستاره
در گوشهی دنجی بود یک قلب تنها
خیلی با سخاوت سبز رنگ و زیبا
با رنگ قشنگش جنگل را جلا داد
با هر یک درختش جانی به فضا داد
بعد یک قلب عاشق دریا را قلم زد
تا بیند فلک را هر وقت، پلک میزد.
این دنیا قشنگ شد با رنگهای زیبا
این قلبهای رنگی بودند کل دنیا
در گوشه کناری، در بطن سیاهی
بود یک قلب تیره لبریز از بدخواهی
تا دست به قلم زد نیرنگ شد ترسیم
دنیا را کدر کرد تا از هم بترسیم.
میترا هوشیار جاوید
دیدم تو را به خواب و کتاب آهسته تر بخوان
دردم تهی گشته و به خواب آهسته تر بخون
در باغ پر شکوهی بودی و در شاخسار بهشت
همچون مهی نشسته به آب آهسته تر بخوان
از دور بدیدم که خودت هستی و در خویش
در عشق فرو رفته بودی بناب آهسته تربخوان
تقدیر چنین بودکه توهم بیایی به خواب من
آنجا بسویت دویدم بتاب آهسته تر بخوان
انبوهی از جمعیتی که یک باره نیست شدی
گفتم سپیده بیا به باب آهسته تر بخوان
مشتاق دیدار بودم و تو هم کتابی به دست
از من فرار کردی و به شاب آهسته تر بخوان
من دیده بودم تو را به کیش و آئین عشق
از جعفری گریختی به قاب آهسته تر بخوان
علی جعفری