رد نکردی دست من دادی نیازم
ای همه قربت تو را محرم به رازم
صد هزاران عاشق خسته بکویت
عشق پاک عاشقانت را بنازم
فروغ قاسمی
تمام هستیام هستی تو مادر
بهارانم گل خواهر، برادر
پدر گردونهٔ امروز و فردا
بود خویشانمان گلزار باور
فروغ قاسمی
ازکلبه ی بی تو
دل آسمان می گیرد
ماه وستارگان گریزان
و من تهی ازتو
به بن بست می رسد
درکوچه باغ عشق
با آهی بلند
که بردوش می کشد
تنهایی ام
سید حسن نبی پور
از زمستان نمی هراسم
آلاچیق یادت
گرم می کند
تن خاطرم را
سید حسن نبی پور
با چهره زخمی یک احساس
کوچه های خسته شهر را ورق می زنم
و در انتشار یاس ها
عطر دلتنگی یک عشق را می نوشم
پنجره ها بسته
و سکوت در تلاطم خیالم جاری است
رد پایی از تو نیست
و اشک های آسمان
چشم های خیس مرا
به ابرها گره می زنند
عبدالله رضایی