کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

می دانم که این دنیا به یک ارزن نمی ارزد

همی دانم که این دنیا به یک ارزن نمی ارزد
به اندک حادثه گویا، دلم یک باره می لرزد
دلم از دست این دنیا گلایه ها به سـر دارد
جهان برکام ما زهر وخوشی از بهر ما پر زد
اجل راگوییش پیش آ،که مارا عزم رفتن باد
چنان افسرده گردیده ، شرر از تن بر انگیزد
خدایا طاقتم طاقست و فرصت ها دگر اندک
ز این زندان رهایم ساز و که با زندان نمی سازد
دل صد پاره ما را، زده شوری دگر بر سر
به دریا،کشتی طوفان زده،بادبان برنمی خیزد
کنون با پیکری رنجور و خسته از همه دنیا
نشسته گوشه دنجی ، مگر لطفی کند ایزد

محمد ابوالفضلی قمصری

اگـر خـواهـی سعــادت را بـه عقبـا

اگـر خـواهـی سعــادت را بـه عقبـا
نما باطن چنان چون ظاهرت هست
حضــورِ قلـب خـواهـی در نمـازت
بخــوان گـویـا نمــازِ آخـرت هست

سلیمان ابوالقاسمی

مانده بر روی تنم یکسره آواری سخت

مانده بر روی تنم یکسره آواری سخت
در نبودت منم و حسرت دیداری سخت

بی تو زخمی شدم و خون ز دلم می‌بارد
می‌کُشد قلب مرا خنجر پیکاری سخت

باز هم قصه‌ی اندوه تو در شعر من است
ساخت در زندگی‌ام عشق تو آثاری سخت

شاعرت یکسره در آتش این دوری سوخت
وای... آورده به من داغ تو آزاری سخت

روز و شب بی تو جهانی متلاشی دارم
ریخت بر روی سرم بعد تو دیواری سخت


مهدی ملکی

با نماز هر پرنده صبحگاهان بر درخت

با نماز هر پرنده صبحگاهان بر درخت
بار می بندد سیاهی از دل ما نیز رخت
مثل هر غنچه که تاج گل نهد بر سر صبوح
تاج بر سر می نهم هر صبحگاهان روی تخت
من که هستم پادشاه ملک و نفس خویشتن
با نبوغ عقل سلطانم به ملک تاج و تخت
با دلی سرشار از شکر و سپاس و معرفت
می نشانم من هما را روی شانه نیکبخت
(سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش)

پس تو آسان گیر تا او نگیرد بر تو سخت

سید محمد رضاموسوی

من ندیده این دل و جان را سرایت می‌کنم

من ندیده این دل و جان را سرایت می‌کنم
بی گمان با دیدنت عالم فدایت می کنم

سالها چشمان من در انتظار روی توست
سن و سالم رفته ، باز اما صدایت می کنم

دل چو نام تو میاید، مست و حیران می شود
عشق را بر تخت شاهی من هدایت می کنم


هر کجا هستم بدان ،یادت به همراه من است
حاضری! احساس با حال و هوایت می‌کنم

کم شدیم اما بدان تا آخرین دم های عمر
در رکابت بی تامل جان فدایت می کنم

گرچه این دل بی تو ،بی تاب و توان گشته ولی
من دل آرامم چو یادی از ولایت می کنم

صاحب آرامشی ، آرامشم افزون نما
آه احساست کنون ،من با هر آیت می کنم

این سرود از من نبودست و نباشد هیچ دم
من تمام شعرها را خاک پایت می‌کنم

عاطفه قنبری گل