پای بیرون منه از دامنِ خویش
چَشم عصیان کُنَد آن مذهب و کیش
چَند در بَند کنی از زلف و به تار ؟
نیک، افزون شَوَد از صَدصَد و بیش
روی در روی چه نِهی با مَهِ بَدر ؟
روی چون موی ؛ سَر و تَن خَم شد و ریش !
تیرِ مژگان زَنَم ای رَهزَنِ جان
نوش باد آن همه را ناوَک و نیش
دام بر پای منه ای لیلیِ چَشم
کاین مجنون ؛ که نِه پَس مانَد و پیش
صادق موسوی
آسمان ابری
تنهایی خیال گوشهی خیالت
و بادها
صبحی ناصاف اما صادق
صدای تو شنیدن دارد
و ماهیگیر پیر
تور و صندوق شکستهی نگاهش
و قلابی
گذشتهای که آویزان
گذشتن از تلاطم و خستگی
چهقدر این دریدگی آبها!
و بلقیس
قلابی به دریا رفتن
قلابی واگشتن
و بلقیس
آینهای هزارتکه
ماهیگیری که لذت لحظات بیماهی را
لبخندی بر لب کرانه
دریا دهانش کف کرده بود.
غلامرضا تنها
خورشید شو و به شهرِ شب ولوله کن
تا عـــابـــرِ دل گـــرم شوم هلهله کن
هـــر آن چه که رفته بر نگشته حالا
در گــوش بـهـار از زمستان گله کن
نیلوفر_سلیمانی
روز و شب در پی هم در گذرند
منم اینجا به اُمیدی که تو میایی باز
مینشینم چو گدایان به نیاز
چشم دوزم به رهت دلبر ناز
با خیال تو شوم هم آواز
مُرغ دلم را بدهم گاه بگاه
در تمنّای تو هر سو پرواز
باز تنهایم و بر لب همه آه
چشم خود دوخته بر عکس تو ای ناز نگاه
شاهدم زُهره و ماه
سر شب تا به پگاه
رحیم سینایی
چشم هایم خون دل را میچکاند در خودم
سینه ام سوز نفس را میرهاند درخودم
پشت پلکم پرده ی ماتم سرای هستی است
نای من سوگ زمان را باز خواند در خودم
بر لب ویرانه ی دل میزند فریاد غم
جغد های شوم شب را می پراند درخودم
هر چه عشمت پا بگیرد حسرت من بیشتر
آفتابت سایه ام را میکشاند در خودم
نزد من بنشین مگر شوق تماشایت دمی
روح حیران مرا آرد نشاند در خودم
بوسه برلب های من مهر تو بر این نامه است
حرف هایم بعد ازین شاید بماند در خودم
سارا عسگری