کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

در دایره عشق

در دایره عشق
جای مثلث نیست
دو خط موازی
پایان جاده عشق نیست
در نقطه پرگار
آغاز آفرینش عشق ما بود
اندازه دوسِت دارم های من
به توان عشق است


دکتر محمد کیا

چقدر محکم و قاطع چقدر دل سنگی

چقدر محکم و قاطع چقدر دل سنگی
نگاه کن دل تنگ مرا به یکرنگی

فرو نشست نفس های نیمه ام جانا!
تو با خودت سر قلب شکسته می جنگی؟

ندارم هیچ امیدی به خَلق و خُلق کسی
نبود گوش دلم آشنای آهنگی!


به احترام تمام تمایلم به دلت
عبورمی کنم از هر چه ناهماهنگی!

نشست گرد و غبار غلیظ و غمگینی
به قد بغض عمیقی، هوای دلتنگی!

سکوت، سم کشنده است شک ندارم که
بزن سه گاه و همایون، به گوشه ی چنگی!

ببین نبودن چشمت دچار کرده مرا!
شبیه قصه "لیلی" هفت اورنگی.....

محسن صدری نیا

گشودی پَر،کبوترشدی مادر

گشودی پَر،کبوترشدی مادر
ازین محنت سرا،دَر شدی مادر
گرفته بغض ،تُو،راهِ گلویَم
غمِ بنشسته درسَر ،شدی مادر
بغل می گیرم،عکسِ ماه رویت
دلیلِ دیده ی تَر،شدی مادر
درین ماتم سرا،دردم نبودت
رها ازدرد وآذر،شدی ، مادر

سفرکردی ، به سوی ،یاردیرین
گُل خوشبوی پَرپَر،شدی،مادر
سفرکردی سلامت،حق یارت
درین رَه،راهیِ آخرشدی مادر

نسیم منصوری نژاد

دارم سکوت می‌شوم ای آخرین هجا

دارم سکوت می‌شوم ای آخرین هجا
ای انعکاس خاطره، صامت‌ترین صدا

در قاب‌عکس خاطره گم می‌شوم مدام
وقتی سکوت می‌چکد از پرده‌ی کلام

ای بانگ خفته در نفس واژه‌های من
ناگفته‌های در قفس واژه‌های من

آتش فشان ز سینه، بسوازن جهان پست
با لرزه‌ی نگاه تو دنیا ز هم گسست

اما سکوت تلخ تو از جنس دیگر است
از قید بی‌نشانه‌ی "شاید" اصم‌تر است

چشمات پرگلایه، پر از غم، ولی لبت
خاموش مانده تا نرود باد غبغبت

لب‌های بسته وسوسه‌ی واژگان خام
چشمانِ تو پر از تبِ راز و سکوتِ شام

بر موجِ تارِ مویِ تو افتاده خطِّ نور
همچون شفق نشسته بر آفاقِ شامِ دور

ابرویِ خم که قوسِ کمین‌گاهِ عاشقست
چشمت شکارگاهِ من و آهِ عاشقست

خطِّ نگاهِ تو به دلم دشنه می‌زند
چون حقّه‌ی سراب که بر تشنه می‌زند

آتش بیار معرکه حرفی نگفته بود
خاکستری که بر شرر شعله خفته بود

دیر آمدم، دریغ که بازی تمام شد
"لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد"


میثم نوروزی

زندگی در دنیا

زندگی در دنیا
گر چه سخت است ، که من میدانم
ولی از عمق وجود
غزل عشق ز جان میخوانم
زندگی در دنیا ، کم و بیشش، هیچ است . .
خوب گوش کن که چه می‌گویم من :
غم به دل ماندنی است ، خوشی اش ساختنی . . .
گر بَرِ ثانیه ای ، حال دلت رنگین شد
خوشبختی است . . .
ما پِیِ شادی هر روز نِه ایم . . .
ما همینیم درین ثانیه ها ، در پِیِ کشف همین قافیه ها
خنده زن بر دنیا
غزلی گوش کن و شعر بخوان
بهر هر مصرعی از شعر پِیِ شادی باش
پِیِ خوشبختی باش
من به رنجِ همه‌ی ثانیه ها آگاهم
زندگی، سخت ، ولی من او را
با همه رنج و غمش میخواهم . . .

نازنین راضی