عمری ست غریبانه به دلبر نرسیدیم
در فصل جوانی چه غم هجر کشیدیم
باحسرت و افسوس؛ ز تنهایی بریدیم
ما گمشدگانیم ؛ به مقصد نرسیدیم
این ظلم زیادی ست ؛ روا بر دل ما نیست
بیراهه نرفتیم و به بن بست رسیدیم !
اندر پی معشوق ؛ همه عمر هدر شد
بی وقفه دویدیم ؛ ولی پس نکشیدیم
وحید مشرقی
هووی هووی
گوش کن
صدایی که در آسمان می پیچد و
به تو باز می گردد.
گوش کن
من بادم
آمده ام ندایی بدهم و باز
پرواز کنم:
تا بشکند این پوسته ی دروغین انسان
نام را باور نکن.
باور نکن اگر جیرجیرکی در گوشت
ندای شومی در داد.
جیر جیرک از کجا داند
در قلب شب چیست
های های زنگ شب را بشنو و
باور نکن.
باور نکن اگر جغد سیاه
در آستان روز
ندای شب تیره تر داد.
هیچ جغدی شب بعد را نمی بیند.
صدای منحوس و دلنشین شب را
باور نکن.
بگذریم.
اگر گنجشککان روز
اضطراب عقاب با خود آوردند
پایین تر اوج بگیر
ساکت تر باش اما
نومیدی نا امن یک شکار را
باور نکن.
اگر زخم خوردی
گریه کن
درد بکش
مویه کن اما
صبح فردا بخند و آن درد را
باور نکن.
سحر غفوریان
عشق تو آزادیم بود و سپس افسار شد
آنقدر محو تو بودم که دلم سربار شد
درد هایم را تو درمان کردی و مستت شدم
لیک دارویت برایم سم و زهر مار شد
دست هایت را فشردم تا تو هم عاشق شوی
قلب من اما ز تو، از عشق هم بیزار شد
درد هایم بی تو من را کشت اما زنده ام
آن مهین سیما پس تو کشته و بیمار شد
دیشب از پس کوچه های عشق رفتم تا سحر
هر قدم یک حرف تو در قلب من تکرار شد
یاسمین نصیری
در دلم هزار دانه عشق موج می زند
هزار دانه رنگ
مثل خون
که در تنم روان شده
فدای دست های تو
مرا بچین از این درخت...
میدیا جادری