-
توبیا تادل من ،غرق تمنابشود
شنبه 8 دی 1403 13:00
توبیا تادل من ،غرق تمنابشود چون ببیند رخ تو،عاشق شیدا بشود گرنیایی، نبیند ، دل من روی تورا مثل مجنون ِپریشان شده،رسوابشود ازخداخواسته ام،ای صنما،بلکه شبی دل من با دل تو،ساکن یکجا بشود نسیم منصوری نژاد
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 8 دی 1403 13:00
-
دیگر حتی جسمم هم
شنبه 8 دی 1403 12:59
دیگر حتی جسمم هم با روحم هم نوایی نمی کند چشمم به سویی می دود و رویم به سویی قلبم در پارادوکس تپیدن و ایستادن دو دل و پایم هم تلخی دیگر شوری برایم نگذاشته و شیرینی بمانم؟ بروم؟ سید محمد رضا هاشمی
-
خورشید طلوع کردو من از تو نبریدم
جمعه 7 دی 1403 12:58
خورشید طلوع کردو من از تو نبریدم این شب ز راه رسید و از تو نبریدم روز ها بر من دمید و از تو نبریدیم عشق ها به من رسید و از تو نبریدم امید ز من برید و از تو نبریدم این مرگ به من رسید و از تو نبریدم آرمان پیروی
-
بهترین آهنگ زندگی من
پنجشنبه 6 دی 1403 12:36
بهترین آهنگ زندگی من نوای تپش های قلب توست و زیباترین روزها، روز شکفتنت من شکوه و زیبایی عشق را در نگاه تو و معنای محبّت و دوست داشتن را در لطافت کلام و بی آلایشی قلب پاک تو یافته ام که هر که تو دارد همه دارد و آنکه تو ندارد، هیچ مرا چون قطره ای کوچک در دریای بیکران احساسات خویش پذیرا باش که منتهای آرزوی هر قطره ای با...
-
من...
پنجشنبه 6 دی 1403 12:35
-
پشت فوّاره ی اشکِ گلِ یاس
پنجشنبه 6 دی 1403 12:34
پشت فوّاره ی اشکِ گلِ یاس در شبی مهتابی مست های گلِ اندیشه ی هر آبادی همگی دیدنی اند... یا چنین گویم : در فصلِ بهار که خدا هر گل زیبایی را از دلِ صخره و سنگ با نگاهی ، می رویاند هر باغچه ای تابشِ بختِ بزرگی ست که دیدن دارد .... محمدرضا جعفری
-
بعدِ تو روز و شبم، دنیای من تکرار بود
چهارشنبه 5 دی 1403 12:28
بعدِ تو روز و شبم، دنیای من تکرار بود جای دستت نازنیندر دستِ من سیگار بود... زحمتِ تنهاییام را حضرتِ غم میکشید وسعتِ رسواییام سرخطِّ هر اخبار بود... هالهای از دود، زانو در بغل، مردی غریب سایهی تلخِ سکوت افتاده بر دیوار بود... ابرِ غمگینِ غزل هم شوقِ باریدن نداشت تودهی بغضِ غریبم خسته از انکار بود... میفشردم...
-
مادرانه
چهارشنبه 5 دی 1403 12:27
-
در صور دمیده شود روزی یقین
چهارشنبه 5 دی 1403 12:26
در صور دمیده شود روزی یقین رهاکندمادرطفل صغیر بر زمین کنده شود کوه ازبیخ وریشه بیرون کشدازگور اجدادوپیشه پرنده میشودپروازش فراموش نگیردمادری فرزندش در اغوش همه جمعیم وحاضربه محشر نمایان باشداز چهره هاخیروشر کافران مات ومبهوت ازاین رسیدن مومنان با ایمان خالی ز تردیدن ان زمان که بودی در ظلم وسرکشی فکرنمیکردی باشد زگیتی...
-
ندانستم به زجر و غم گذر کردن چه حکمت داشت
سهشنبه 4 دی 1403 12:28
ندانستم به زجر و غم گذر کردن چه حکمت داشت بدین سختی از اینجا جان بدر کردن چه حکمت داشت نوشت من همین باشد که شکوه از غمش گویم بدین روزی بشر را دربه در کردن چه حکمت داشت شرابش را همی جویم، شوم مست و بدو گویم در این وادی گدا را معتبر کردن چه حکمت داشت خراب و بی نصیب آیم ، پناهی از خودم جویم چنین مست و خرابی را خطر کردن...
-
بی وفا
سهشنبه 4 دی 1403 12:27
بی وفا درآیسبرگ چشمانت دلم یک فنجان نگاه گرم می خواهد نسیم منصوری نژاد
-
شده ام سخت چو سنگی در رود
سهشنبه 4 دی 1403 12:27
شده ام سخت چو سنگی در رود به مثال کوهرنگِ غمِ یاقوت کبود در مسیر جریان طعم شهد لب یار کی بیارم به تمنای تو من سر به سجود؟ دل ما صید و گرفتار تو شد ای صنما چو همان سنگِ گرفتار شده در پس رود دل ما در پس زلف تو شقایق بنشست تو شدی چون بت و من کافر دوران یهود حسین زراعت پیشه
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 3 دی 1403 12:11
-
شبنم روی گل از ابر بهاران بیشتر
دوشنبه 3 دی 1403 12:10
شبنم روی گل از ابر بهاران بیشتر شاعران را سوز آه و اشک پنهان بیشتر دلگشاتر می نباشد از گلستان ادب منزل صاحبدلان باشد به بستان بیشتر فاضل و فرزانه و شاعر بخواند خویش را می زند برشاعران سنگ فراوان بیشتر حق پرستان را بخواند از جفا چون بوف کور خود نخوانده یک کلام جز نون قرآن بیشتر هر که شد روشنگر و شمع ره دلدادگان میشود...
-
آن که خونش را ز تن اهدا کند
دوشنبه 3 دی 1403 12:10
آن که خونش را ز تن اهدا کند جان شیرین بر کسی ابقا کند گفته ایزد ؛ ذرَّهُُ خیرََ یَرَه در قیامت وعده اش اجرا کند کاظم بیدگلی گازار
-
برگ ریزان شد، نیامد، با زمستان می رسد
یکشنبه 2 دی 1403 12:09
برگ ریزان شد، نیامد، با زمستان می رسد طلعتِ خورشیدِ رویش، شامگاهان می رسد از سرشک و گریه ها این قلب ویران شد ، ولی عطرِ شوقِ خاکِ تشنه، وقتِ باران می رسد برگ ریزان: پاییز ، طلعت:طلوع کردن ، سرشک: اشک ، محراب علیدوست
-
شبم غمگین ، لبم غمگین، تمام تاب و تبم غمگین
یکشنبه 2 دی 1403 12:08
شبم غمگین ، لبم غمگین، تمام تاب و تبم غمگین دلم غمگین،منزلم غمگین،دعای زیر لبم غمگین پناهم غم، غصه ها ماتم، خبر داری تو از آهم فضا غمبار، همه بیمار، و شور و کب کبم غمگین رحمت حسینی
-
به سفر رفت چرا .
یکشنبه 2 دی 1403 12:07
به سفر رفت چرا . ندانم به کجا . غم عالم به دلم ماند چرا ؟ حسرت نبودنش ، در دلم شد غوغا . در سحر گاه عروجش لب غمخار کجا . آشنایی که به خواب آلوده. سرد شد .هم بدنش .هم سخنش . زنگ زد ،خاطره ها . سنگ زد بر دل ما . گره بودن او باز نشد . سخن آمدنش زچه آغاز نشد . با لبی پر خنده . و نگاهی به گویائی صبح . که به رفته شب میخنده...
-
از کجا قند لبت تامین است....
شنبه 1 دی 1403 12:14
از کجا قند لبت تامین است.... که خیالش... که خیالش....اینقَدَر شیرین است..... سارا سلامی
-
ای کاش که خوانده بودهام معماری
شنبه 1 دی 1403 12:13
ای کاش که خوانده بودهام معماری در رنج نبودم و چنین بیماری شاید که نمیشدم ولی شاعر ، من این حسرت من هست و دلیل زاری احسان آریاپور
-
شبهای هجران
شنبه 1 دی 1403 12:11
شبهای هجران بسی غم انگیز و طولانیست به وسعت قلبی که بی رحمانه رخصت دلباختگیات را نداده بود یا به گفته ات: حتی حس دلدادگیات را کشته بود رنگ خنثی ای از سکوت بر آسمانم نقش بسته است گویا ماهتاب هم از پیمان غرورم دل کنده است گره زده دستانش را به تو گوش سپاری میکند ضرب آهنگ قلب گریانت را اما ای بیخبر ... فلک مجالمان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 30 آذر 1403 12:19
-
شدی چون شمع سوزانی مرا پروانه ات کردی
جمعه 30 آذر 1403 12:19
شدی چون شمع سوزانی مرا پروانه ات کردی نمودی سحر جادویم چنان افسانه ات کردی تو گشتی کعبه ام سویت عبادتها نمودم من ر بودی دینِ ایمانم در آن بتخانه ات کردی هزاران عشوه بنمودی مراکردی تو شیدایت چودیدی گشته ام مجنون مراویرانه ات کردی نمودی منع ماازشهد شیرین کز دو لب هایت خُمار آلوده را محتاج یک پیمانه ات کردی ز بس رنجانده...
-
مالک نهفته هایم
جمعه 30 آذر 1403 12:18
مالک نهفته هایم نیستی چها که بیقرارم ربوده ایی جان از قدم هایم خاموش کردی فانوس رویاهایم تاریک کردی کلبه خاطراتم گرفتی قدرت از زبانم چرا نداری دگر باورم می دانی چه بردی به حالم چو یعقوب بی یوسف به کنعانم چو گم گشته ها جویا نامِتم بقدری در این انتظار نشینم تا بیایی روزی آرامش جانم پوران گشولی
-
حسین بیا امشب کنار بستر مادر باشیم
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:17
جز بستن طلعت زهرا رفتنی غمین نیست غروب غربت کوثر هجرتی چنین نیست انگار که چشم به راهش نشسته بود بقیع که میگفت زهرا جایی جز این زمین نیست اشک های علی تمام چاه را کرده پرآب هر آه نهان که چون علی حزین نیست عباس نبود تا بگوید آهای نامردان زهراست ناموس من و علییست، غریب ترین نیست حسین بیا امشب کنار بستر مادر باشیم به جان...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:17
-
من دوستت دارم به اندازه تمام نشدن ها
پنجشنبه 29 آذر 1403 12:16
من دوستت دارم به اندازه تمام نشدن ها به اندازه تمام برگ های پاییز محبوبم تو را به ماه توصیف نباید کرد من تو را به نور توصیف می کنم به نوری که می شکافد آسمان را به درختی تنومند که سبز است همچون وجودت و به بلندی بادگیر های شهرم که نشان از قامتت دارند آری من تو را برای شدن هر آنچه نشد نه تو را بخاطر خودت دوست می دارم...
-
به رسمِ شاعران گاهی ، بیا مشقِ لطافت کن
چهارشنبه 28 آذر 1403 12:31
به رسمِ شاعران گاهی ، بیا مشقِ لطافت کن به وقت رفتنِ پاییز، تو هم عرض ارادت کن زمستان برف بر دوشش، رسیده پشتِ گوش ما بگو آهسته وارد شو ،کمی امشب نجابت کن بریز یک کاسه ی باران، به پشت پای آذرماه بگو چند روزه برگردد،به عقل خود خیانت کن طوافِ رُکن باران را، همین امشب به جا آور چو گنجشکانِ در طوفان،درختان را زیارت کن دلِ...
-
در گذرگاه خاطرم
چهارشنبه 28 آذر 1403 12:31
در گذرگاه خاطرم ناگزیرم باید بسازم زورقی بنشینم در ان دور شوم از ساحل یاد کسی کوله بارم را کنج زورق جا کنم وسوسهی رخسارش برویم از ذهن یاد نامش را به کل حاشا کنم موج ویران گر چو قصد جان کند پاک بازی توشه راهم کنم بی کران ابی دریا چو محمل و مأوا شود کنج زورق تفتیش افکار م کنم حسن گودرزی