-
منم در آغوش تو دود شوم.
شنبه 4 اسفند 1403 12:49
چوخ یولاری گُزلدیم گُزلریم یولدا قالدی گویده اوچان گُوگَرچینلری سایدوم اما هیچ بری سنین مکتوبونو گتیرمدی چولرده تک اوز باشوما قالدوم آیلارجا یئل قوالانری سایدیم اونلارداندا سنی سُروشدوم اما هیچ بئری سندن دیمدی چوخ ایلر گئچدی بیردن سنی گوردم ایندی گّل قِیِدَک اوز کندیمیزه سن سودا اُجاقینی قیزیشتر منده سنین قوجاقوندا...
-
تنهایی وسعتی محصور دارد
شنبه 4 اسفند 1403 12:48
تنهایی وسعتی محصور دارد در چند ضلعی نامنتظم به گوشه های گمشده از آرزوها چونان که ناکامی ها با دستانی کوتاه و بلند دست در دست هم برکه ای گود افتاده برای غوطه کردن من ساخته اند مجید ایمن نژاد
-
کنار دریا آنقدر از عشق تو گفتم
شنبه 4 اسفند 1403 12:47
کنار دریا آنقدر از عشق تو گفتم دریا با موجاش به خواب رفت تو ساحل با اینکه نبودی چقدر با تو قدم زدم دکتر محمد کیا
-
بدبیاری را ببین بر صفحه شطرنج خویش
شنبه 4 اسفند 1403 12:47
بدبیاری را ببین بر صفحه شطرنج خویش گشته ام مات رخش از بس که ما را کرده کیش به دریا میزنم فصل به دریا رفتن است گویدم دل از چه میترسی شنا میکن به پیش فروغ قاسمی
-
خواستم ز آن چشمان تو، اسرار حق را رو کنم
جمعه 3 اسفند 1403 12:35
خواستم ز آن چشمان تو، اسرار حق را رو کنم پیوند وصلم را به دوست، نزدیکتر از یک مو کنم خواستم که برچینم زجان،این ظلمت و جور زمان صیقل زنم بر قلب خویش،هر غیر تو جارو کنم خواستم که این طوق مهین،کز سر جهل گردن زدم پاره زموی زلف تو ،کمان آن ابرو کنم خواستم چو فرهاد زمان،تیشه زنم زین کوه نفس از بن و از ریشه کنم،همچو پر یک...
-
شبی باران می آمد
جمعه 3 اسفند 1403 12:34
شبی باران می آمد سایه از سایه لبریز بود سیاهی از سیاهی برگ از عشوه ی گیسویت برای باد حوض از بوسه ی ماهی ناگهان کوکبی رویید از هم آغوشی فلک با ماه خاک بابونه را باردار بود و می رقصید علف،به ساز تکرار رودخانه یک نفر آمد گذر کرد از سیاهی ها و این تکرار سایه ها ولی هرگز ندید چشمان کوکب را محدثه برزگر
-
می بوسم
جمعه 3 اسفند 1403 12:33
می بوسم چشمان درد کشیده ات را ایرانم می دانم... روزی در آغوشت خورشید فوران می کند از قعر تاریکی و قندیل ها آرام آرام فرو می ریزند و همگی سر خواهیم داد شادترین ترانه ی زندگی را. فریبا صادق زاده
-
چقدرمردم اینجا مهربانند!
جمعه 3 اسفند 1403 12:33
چقدرمردم اینجا مهربانند! از راز وناگفته ها آگاه دارند اگردیدند پاپوشی نداری برایت پاپوشِ بجا میسازند اگر دیدن سرت کلاه نداره میگن سرده سرت کلاه میزارند اگر دیدن کلاهت خیلی تنگه کلاه گشادتر روی آنها میذارند اگردیدند هوا گرم شد ه وعالی کلاهت راگرفته، افسوس وآه میذارند چون لباست کهنه هست وپاره وپاره برایت وصله های نابجا...
-
شد سوالی از جواهرها و در یک لحظه عقل
جمعه 3 اسفند 1403 12:32
شد سوالی از جواهرها و در یک لحظه عقل گفت مروارید و الماس و طلا، دُر و عقیق قلب خندید از میان سینه بی تردید گفت گوهری بهتر از آنها میشناسم من، "رفیق" مرصاد رسولی
-
از تاریکی و وهم، شناور زاده شدیم
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:50
از تاریکی و وهم، شناور زاده شدیم بی دست وپا به جهان آورده شدیم بودیم چندی روی زمین به جدال به برزخ وهم دگری افتاده شدیم عبدالمجید پرهیز کار
-
صبح بخیر ای اشتیاق روزهای عاشقی
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:49
صبح بخیر ای اشتیاق روزهای عاشقی نور لبخندت صفای لحظههای عاشقی با تو هر صبح از دل شبها طلوعی تازه است میدمد خورشید از چشمانِ نای عاشقی بوی عطر خاطراتت در دلم گل میکند میتپد در سینهام شوقِ هوای عاشقی هر نفس با یاد تو شیرینتر از رویاست عشق میچکد از هر نگاهم ردّ پای عاشقی بیتو این دنیا غریب و سرد و بیاحساس شد...
-
از دور می آمد
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:49
از دور می آمد در مه غلیظ فرو رفته بود قدمهای آهسته و سنگین داشت تصور میکنم او را می شناسم چند باری با خیالش در زیر باران با هم قدم زده بودیم تصویر سایه ای در هم ریخته اطراف ذهن من پرسه میزند نکند غریبه ای در آغوش شب باشد آری من را گرم میکند حتی اندک خاطره آن شب سرد و بغلی پر از ستاره شبنم زده باورش سخت و دشوار است...
-
رقص
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:48
رقص هذیان میکشم روی اندامم که امشب کوچه دست در گردنم بنبست خواهد شد. کیخسرو آریایی
-
بیچاره منم که امتحانم غم توست
پنجشنبه 2 اسفند 1403 12:47
بیچاره منم که امتحانم غم توست یک ذره که نه تمام جانم غم توست یک ذره ز غم جدا نمیگردد دل داروی دل و درد گرانم غم توست آن درد و غمی که میبرد از یاد و چون کارد زند به استخوانم غم توست هم اشک من و خون دلم از غم توست هم سرخیِ هر دو دیدگانم غم توست چیزی که ز دل ربود و ایمان مرا یک لحظه نمیدهد امانم غم توست پنهان نشده ز...
-
در انتظار مهدی چشمم به در سپید است
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:43
در انتظار مهدی چشمم به در سپید است این انتظار رنگین رنگین کمان امید است گفتی که غیبت او روزی به سر میآید از دیدن جمالش آب در قدح نبید است فروغ قاسمی
-
در هوایت انتظارم می تپد
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:43
در هوایت انتظارم می تپد قلب بی صبر و قرارم می تپد وقت پروانه شدن، شعله شدن حجم سینه، پرشرارم می تپد عشق یعنی زخم تنهایی، غروب نبض غربت بی شمارم می تپد نام تو، جبر تپش های دلم وقت دیدن اختیارم می تپد. در خیالات محالم با توأم در خزان، باغ و بهارم می تپد. وقت روز و وقت شب با یاد تو لحظه لحظه روزگارم می تپد سیل اشک و آه...
-
موجِ موهایت، نسیمی بیکران
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:42
موجِ موهایت، نسیمی بیکران می خزد آرام، تا مرزِ جهان عطرِ آن، تسخیرِ جانم میکند روح را تا اوجِ رؤیا میبرد زلفِ تو در باد، رازی سر به مُهر موجِ گندمزار، خورشیدی صبور شب خزید آرام در زلف رها دل اسیر لشکرِ پیچ و ادا لَمس آن، حسِ رهایی میدهد بویِ گندم، آشنایی میدهد بارشِ خورشید بر گیسویِ تو هر شکن، شعریست در آغوشِ مو...
-
سر فرود آور تورم خونِ رگ پایان رسید
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:42
سر فرود آور تورم خونِ رگ پایان رسید مهربانی کن مَتازان لرزه بر ارکان رسید همچو طوفان دل مَلرزان قاتل رنگین صفت وقت درمان است مرنجان تابمان پایان رسید آن کلیدی که تو دیدی لافِ لاحل بود میان گرمیِ سرها گذر کرد سردی بوران رسید بس مکدر کردی دلها را بسوزد خانه ات کن مدارا جان مسوزان نالهِ افغان رسید آنکه میگفت میدهم گردن...
-
ابرهای آسمان زاگرس
چهارشنبه 1 اسفند 1403 12:41
ابرهای آسمان زاگرس در عروسی شقایق ها هلهله می کنند آویشن ها به شفای بلوط می روند دستم به جایی بند نیست تا دستی از باران به آبی آسمان بکشم اندوه چون پیرهن پاره ی کوه بر بند استخوانم پهن شده است در باد فرانک نظری
-
از ساعتی که دل شده مشغول کار عشق
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:46
از ساعتی که دل شده مشغول کار عشق رفت از دلم خزان و درآمد بهار عشق در شهر من نشانه ای از عشق چون نبود کوچیده ام به قصد سفر تا دیار عشق دل زنده ای و تا به ابد پایدار اگر با اختیار سر ببری پای دار عشق بند مکان و قید زمان و غم جهان راه رهایی از همه باشد حصار عشق سائل نوشت این غزل و رفت بعد از آن از شهر غم به باغ ارم با...
-
دستی به سر شانه بکن خانه ات آباد
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:46
دستی به سر شانه بکن خانه ات آباد در کوچه ما خانه بکن خانه ات آباد در شهر تو ساکن شده ام تا که بیائی عزم ره کاشانه بکن خانه ات آباد ای ناز نگاه تو پر از فتنه و مستی فکر من دیوانه بکن خانه ات آباد از شهد ترک خورده ترین باغ انارت یک جرعه به پیمانه بکن خانه ات آباد با تردی سرشارترین ساقه تاکت انگور لبی دانه بکن خانه ات...
-
بـه نـامِ آنکــه گیتـی آفـریــن است
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:45
بـه نـامِ آنکــه گیتـی آفـریــن است دلیــلِ اوّلیــن و آخــریــن است یگـانــه خـالـقِ او از بهـرِ خلقت رهِ او منتهـی گــردد بــه جنـت سـرآمـد بـر همـــه پیغمبـراننــد حـریـــمِ ِ کبــر یــا از مهتــراننــد تمـامِ لطفِ ایـزد بـر حبیب است کریمست و علیمست و نجیب است ولایـت از خــدا بـر اوصیــا شد معیـن و یـاور و هـم...
-
سیری ز تو ندارد این چشمِ نیکبینم
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:44
سیری ز تو ندارد این چشمِ نیکبینم جز رویِ دلربایت، دیگر نمیگزینم هر جا که بگذری تو، گلها شکفته گردند من بیتو خشک و زارم، چون شاخهای زمینم مهرت نشسته بر دل، چون نقش بر نگینم دوریّ تو چو خاریست، در عمقِ آستینم ای ماهِ شبفروزم، بازآ که بیتو شامم خورشید اگر بتابد، از توست این یقینم با یک نگاهِ شیرین، جان را کنی...
-
دراینهمه شلوغیها ،
سهشنبه 30 بهمن 1403 12:43
دراینهمه شلوغیها ، تاج گل ، گردنم را برد با خودش گردنم را پس بگیرید نمیدهم هیچوقت باج به گُل چون خراب میشود مثل آدما ستونِ سرم را ازش پس بگیرید شاهرگم در گردنم بود اگرپس نمیدهد پس لااقل ، ازش قبض بگیرید اگر دیدید که خدا را بنده نیست بهرِ رقصیدن با ابلیس ، ازش نوبتِ رقص بگیرید اگر دیدید که مصمم است به جنگ پس لااقل ،...
-
ابرهای تیره،
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:37
ابرهای تیره، در هم آغوشی با رعد، بارور میشوند. اما نمی بارند. تند بادهای دشت لامکان، مرا در آغوش می گیرند، ودر هذیان گرم بیابان، تازیانه بر تن من می نوازند. زخمهای مانده از شلاق در صفیر زنجیرهای عرق کرده گوش را می خراشد، وادمی را هراسان می کند. در دلم ترس و وحشتیست، از گرد بادهای غول پیکر، که فرشتگان سیاه پوش اهریمن،...
-
اندرون قلب هامان
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:37
اندرون قلب هامان نفس قربانی کنیم چشمه ی جوشان بگردیم عشق را جاری کنیم... گر حسین در کربلا تنها بماند یاری نماند حال در کرببلاییم... مهدی صاحب زمان یاری کنیم. سلام بر آقای زمین و آسمان مهدی صاحب زمان معصومه داداش بهمنی.
-
جامعهای به تن کردم
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:35
جامعهای به تن کردم تا بپوشد زخم پنهان خسته تن ز نامهربانیها نمیابم برایش هیچ درمان شاید بهتر باشد پارهاش کنم این پوست مندرس تن را تا بر همگان آشکار شود راز دروغین لبخندم را مدتی زیادیست در سکوتم پاسخی ندارم برای طعنهها بگذار تا خود ببینندم بریده لبم ز خیال بوسهها هیچ جایی غیر گور آرام نمیکند مرا چه خوش مسکنیست...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:34
-
شاید یه بوم است این دنیای فانی
دوشنبه 29 بهمن 1403 13:34
شاید یه بوم است این دنیای فانی ما نقاش این بوم، بی آنکه بدانیم هرکس با قلبش بر آن زند رنگ یک قلبِ بزرگ هست آبیِ کمرنگ او گویی که بر بوم رسم کرد سپهر را با وسعتِ قلبش حس کرد خدا را یک قلبِ سفید که پاک بود و مبرا آن ابرها را خلق کرد، شد مادر آنها یک قلب پر از درد شب را نگارید چون زیبا پسند بود ماه بر شب تابید از تنهایی...
-
دیدم تو را به خواب و کتاب آهسته تر بخوان
یکشنبه 28 بهمن 1403 12:35
دیدم تو را به خواب و کتاب آهسته تر بخوان دردم تهی گشته و به خواب آهسته تر بخون در باغ پر شکوهی بودی و در شاخسار بهشت همچون مهی نشسته به آب آهسته تر بخوان از دور بدیدم که خودت هستی و در خویش در عشق فرو رفته بودی بناب آهسته تربخوان تقدیر چنین بودکه توهم بیایی به خواب من آنجا بسویت دویدم بتاب آهسته تر بخوان انبوهی از...