-
ای دل ز چه رو دوباره تو خام شدی
جمعه 12 بهمن 1403 12:25
ای دل ز چه رو دوباره تو خام شدی دیدی رخش و شراب در جام شدی گفتی که روم به کوچهاش پاورچین رندان همه دیدند تو را و بدنام شدی فروغ قاسمی
-
روزگاران میرود از تو چه میماند به جا
جمعه 12 بهمن 1403 12:24
روزگاران میرود از تو چه میماند به جا جز وفاداری به جز مهر و صفا کینه توزی حیله و حق و حسد از تو میسازد یکی آدم نما فروغ قاسمی
-
چشم سر باید تو را دیدن مرا
جمعه 12 بهمن 1403 12:23
چشم سر باید تو را دیدن مرا چشم سر باید مرا دیدن ترا من زمینی آدمم تو فصل نور در شبم ای حور فردایم درآ فروغ قاسمی
-
من حضور نور در رنگم
جمعه 12 بهمن 1403 12:23
من حضور نور در رنگم من نفسهای گل سنگم نیست بودن نیست در مرام من با عدم هر لحظه در جنگم فروغ قاسمی
-
محمد مصطفی شد چون خدا خواست
پنجشنبه 11 بهمن 1403 12:39
محمد مصطفی شد چون خدا خواست حبیـبِ کبــریــا شد چون خدا خواست مـــدار و محـــورِ خلقــت همــو شد دلیـل و رهنمـا شد چون خدا خواست سلیمان ابوالقاسمی
-
سکوت کردهام تا باز بگویی
پنجشنبه 11 بهمن 1403 12:38
سکوت کردهام تا باز بگویی هوای امروز چقدر سرد است و من با بخار حرفهایم برفهای خیال سادهات را آب کنم از قدیم همین بوده ندارها برای دلخوشی داراها قصه گفتند وقتی هر از گاهی مخفیانه به شوق دیدن تو به بالای شهر سرک میکشم دلگیر میشوم از فقر تقصیر تو نیست و دیگران خانه ما را بد ساختهاند از پایین تا بالای شهر فاصلهها...
-
زمان نگفتی برایم هیچ بار
پنجشنبه 11 بهمن 1403 12:37
زمان نگفتی برایم هیچ بار ولی نشانم که دادی هر بار اعمال صدا می زنند فریادتر عمل ها به غوغا زدند رساتر بدیدم که من چها در رفتار سخنان بودند تمامی کردار می زدند زهر چو نیش مار تا دردمند شوی مانند بیمار ای داد از آدمیان روزگار ندانیم کدامین دارند اعتبار پوران گشولی
-
دلم به شبهای ستاره ای روشن
پنجشنبه 11 بهمن 1403 12:37
دلم به شبهای ستاره ای روشن که شاید رسم عاشقی در میان خیل غزلهای رویاهایمان چون ترانه ای ست از گل یاس که نوید بهاری دل انگیز را داده همراه با شکوفه های رنگارنگی از طراوت عشق اینک شور اشک عشق بعد از خماری دلدادگی ها معنایش بسان کوزه ای است مملو از آب حیات که در عروجی رو بسوی خورشید نیلگون در اوج زیبایی و سرخ گونگی حیات...
-
تحریر کتاب دل به جز غصه نبود
پنجشنبه 11 بهمن 1403 12:36
تحریر کتاب دل به جز غصه نبود بر سیاهه هر ور قش غیر اندیشه نبود سوگند به قلم و به پاس آنچه نگاشت جز کوه غم و سرشک بر رشته نبود عبدالمجید پرهیز کار
-
برگرد به تنهایی
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:17
برگرد به تنهایی اینجا زمین گیره ........................... ........................... برگشتم از تو به خودم آن روز، گفتی: رفیقی دوستت دارم. امیر نقدی لنگرودی
-
من امشب باخدا کردم چنین رازونیازی
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:17
من امشب باخدا کردم چنین رازونیازی سرافکنده نباشم خدا دراین چرخ وبازی خسته مردمانم ۔نه تاب و نه مانده نایی جملگی وعده ها پوچ اند۔مگر تو سازی همه درگیره باهم بهرلقمه نان و معاشیم اگر محکوم برفنا گشتیم ؟.تو خود قاضی درایمان سستیم واعتقادهیچ به معادی گفتم ربنا توما بر به سمت دعا و نمازی گفتمش در نبرد نابرابر در سوی ما باش...
-
یادش بخیر
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:16
-
پر بسته ام و قوت پرواز ندارم
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:16
پر بسته ام و قوت پرواز ندارم دلخسته ام و قدرت آواز ندارم بی تابم فکرت پر شد ز کنایه بی حالم و دست اعجاز ندارم پیوسته آمالم و تمامت خیاله شوریده آنم کسوت ممتاز ندارم من شاعرم و بیت ها پر ز گلایه افسرده ام هیهات همراز ندارم من منتظرم حسرت یک سپاهه سرخورده آنم، که سرباز ندارم هر لحظه ام محنت،رنگ سیاهه سرگشته ام و جرات...
-
درسرزمین چشمانت
چهارشنبه 10 بهمن 1403 12:15
درسرزمین چشمانت کاشانه ای ساخته دلم از جنس آرامش سید حسن نبی پور
-
صدای ما که به گوشَت نمیرسد امّا
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:39
صدای ما که به گوشَت نمیرسد امّا بدان هوای وصالت نرفته از سرِ ما شکایتی که نه امّا چنان شکسته شدم به پای شیونِ شعرم نشسته خیلی ها به طعنه حال تورا اهل شهر میپرسند بگو چه چاره کنم؟ مانده ام چنین رسوا... شب گذشته تورا خواب دیده ام ؛چه کنم؟ دلم قرار بیابد ؛ بخوابد این بلوا خودم به قلب خودم تیشه میزنم شب و روز تو هم بجای...
-
میخواهم سخنم را ز تو آغاز کنم
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:38
میخواهم سخنم را ز تو آغاز کنم با یاد تو دل زنده و پرداز کنم بنویسم ز مهر و ز دیدار جان تا شعر شود محرم راز نهان هر بیت به شوق تو شکوفا گردد این شعر ز عطر تو معطر گردد چشمانم اگر از تو نگاهی گیرد دل در طلبت شور رهایی گیرد خواهم که به لبخند تو معنا بخشم با عشقِ تو جان را همه احیا بخشم خواهم که تو را در دلم خانه کنم با...
-
دلم را به عشق ناتمام فروختم
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:38
دلم را به عشق ناتمام فروختم با تو در کنار هر دم رویا پرداختم در قلب تو پناه برای دل عاشق دیدم عشق تو شعله ای است که در دلم می سوزد محمد رضا قائدی خانکهدانی
-
به رشد دستان زنی محتاجم
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:37
به رشد دستان زنی محتاجم که تکیه به خود ایستاده باشد گرم وگرنه درخت سقوط میکند از همانجایی که تکیه بلند داده است. کیخسرو آریایی
-
گر صحبتی میان ستم و ستمکاریست
سهشنبه 9 بهمن 1403 12:37
گر صحبتی میان ستم و ستمکاریست ندانند ستم چیست و ستمکار کیست ستم نبودِ خورد و خوراک نیست ز بودش باز ستمی زستمکاریست در سِتم حق و حقوقات الله پایمال زیست حیوانوار در کار و مال و مِنال ستم آنست ولیِّ خدا تنها گذارند زِ بی حالی یاریَش بر الله سِپارند ز نبود آب و نان گریبان چاک زنند بر حق رسولان خود بر خواب زنند ستمکار ز...
-
دل از یاد تو هر لحظه پر از شور و شوق است
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:41
دل از یاد تو هر لحظه پر از شور و شوق است که بیتو هر نفس، دلم در جستجوی تو سوخت است چون گل در دستانِ بهارِ تو پژمرده شدم که با هر نگاهِ تو، جانم به گلزارِ تو روخت است تو آن ماهِ شب تار، در دلِ شبهای خالی که هر جا روی تو باشد، دلِ من در نورِ تو بالی لبانت به لبخندِ تو، دنیای من روشن میشود که در هر کلامِ تو، هزاران دل...
-
رسول در چشمهایش خدا جلوه می کرد
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:40
رسول در چشمهایش خدا جلوه می کرد لبخندش گل می کرد زیبا جلوه می کرد نور وجودش چون مهتاب شب تابان بود چون دلش یاسین و طاها جلوه می کرد ز جودش به هر تهیدستی که نالان بود وفور نعمتش چون دریا جلوه می کرد بی وجودش تاریکی، جهل جاهلان بود حضورش چوخورشید به دنیاجلوه می کرد پیروش هرکه رستگار شدن خواهان بود اطاعتش کند تا شجر طوبا...
-
در قلب باران
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:39
در قلب باران کلبه ای کاه گلی ست که از دودکش آن هیچ دودی بلند نمی شود و در جوارش شیهه ی اسب بر لاله تزیین دشت پونه زینت کرده لب بر پیشانی سبزه و کوه فریاد میزند رنگین کمان را همچنان که به ابر چشمک میزند آسمان شکسته اخم و روسری آبی چه خلوتگاهی ست نشستن بر نت های ترانه ی آزادی و تماشای شکافتن پیله ای که دیوارهایش رو به...
-
کلمات پر تکرار نامفهوم
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:39
کلمات پر تکرار نامفهوم ساخته ی ذهنی در خودمانده گاه به نقطه ای نامعلوم خیره و گاه چرخشی به سبک سماعی به دور خویش در میان اشیایی چیده شده به نظمی خاص چهره ی معصومانه ات چیزی از اغتشاش درونت را نمایان نمیکند اگر ساکت باشی کسی به اعماق ذهنت پی نخواهد برد پس سکوت کن در میان مردمی که سکوتت را می پسندند ودر تنهایی خداگونه...
-
در خواب کبوتری بودم نامه رسان
دوشنبه 8 بهمن 1403 12:38
در خواب کبوتری بودم نامه رسان میبردم نامه های ناب برای عاشقان خوشحالی هدیه میدادم به قلب و روحشان به به چه زیبا بود ای آسمان حالا بالم شکسته بی امان روزگار با ما یار نبود ای عاشقان محمد رضا قائدی خانکهدانی
-
و در این بحر طویل
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:01
و در این بحر طویل قایق عشق را به کجا روانه کردی موج؟ چه کسی آن را طلب کرد باد؟ ای رفیق شاد؟ کسی را نیست انتظاری برای او های بگویید بازگردد او ساحلان خفتند در هوای هوس خویش هنوز و در این بحر طویل برای عشق طلبی نیست هنوز بگویید بازگردد او بحر ما جا ماند زیر چرخ های خجل و عشق، زیر سنگینی نگاه هوس و چه خالی قایق و چه تنها...
-
گفتی فراموشت کنم
یکشنبه 7 بهمن 1403 12:00
گفتی فراموشت کنم خواستم اما نشد... خودم را ازیاد بردم دیوانه شدم اما نشد... فراموشت کنم چون که یادت هر دم مثل مشتی سنگین برسرم موج احساسم در هم می کوبد و باز غرق دریای خیالم می کند یاد خاطراتی که با تو داشتم اما چه سود... چه رویایی من باتو ساختم اما نشد... کاش می شد شاید لحظه ای بیشتر با تو باشم کاش کاش کاش می شد اما...
-
شب های اشک بار و پریشان دیگری ست
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:56
شب های اشک بار و پریشان دیگری ست حالا که نیستی شب و باران دیگری ست آب از سرم گذشت و بیابان شده دلم دنیا بدون عشق بیابان دیگری ست مجذوب چشم های پر از هیبت توام چشمان مست تو که رضاخان دیگری ست آزادی و شلوغی تهران و سردی اش با هُـرم چشم های تو تهران دیگری ست آغوش تو خلاصه ای از سرزمین من این گربه ی قشنگ که ایران دیگری...
-
در برزخی میان گذر و گذار،
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:55
در برزخی میان گذر و گذار، در وهمی که آینه را میشکند و سکوتی که گلوی فریاد را میدرد، درخشش گور عمیقی که زایش را بلعیده است، در فاصلهای میان سایه و نور، میان بودنی که نیست و نبودنی که هست، ایستادهام. جایی که پوچی چون خورشیدی سیاه، افقها را میبلعد، و امید، زخمی کهنه در زخمهای تازه است. انتهایی که نه پایان است و نه...
-
بذر عشقت در سینه من روییده..
یکشنبه 7 بهمن 1403 11:53
بذر عشقت در سینه من روییده.. محمدجوادجهانی عشق و درد چه به هم می آیند.. محمدجوادجهانی خُنُک آن روز که عقل به مهرت باختیم. . محمدجوادجهانی
-
وفا کردی به عهدت تو جوانمردی
شنبه 6 بهمن 1403 12:45
وفا کردی به عهدت تو جوانمردی ز دل بردی تو غمهایم به لبخندی گل شب بو به گوش ارغوان گوید تو را با عاشقان مهر است و پیوندی فروغ قاسمی