-
ای آنکه پرآوازه ای از حسن و خصالت
شنبه 6 بهمن 1403 12:45
ای آنکه پرآوازه ای از حسن و خصالت بازآمده ام بر درِ بارویِ جلالت گیسو بفشان بر سرم از کنگرۀ مهر تا دست برآرم به سرِ قصرِ وصالت آخر اثرِ قهوۀ تقدیرِ من افتاد بر گوشۀ فنجانِ ترک خوردۀ فالت بگذار که پیوسته و لاجرعه بنوشد ماهیِ نگاهِ تَرَم از چشمِ زلالت پُر کُن نفسی دشتِ پریشانِ دلم را از رایحۀ نافۀ جانبخشِ غزالت شیدایِ...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
شنبه 6 بهمن 1403 12:44
-
در تاریکی ها بدنبال حقیقت میگردم
شنبه 6 بهمن 1403 12:43
در تاریکی ها بدنبال حقیقت میگردم با وزش نسیم شبانگاهی جست و جوگر نور شدم با بوی می سرمست می روم در دور دست ها انگار کلبه ای پیداست سراغش را از سوسوی چراغ ها می پرسم نشانم می دهند دروازه بی در را نا خود اگاه و مست می روم تا دور دست زیر پایم آبی آبی دلم از دنیای بیمار خالی خالی در حیرت و شگفتم کجا آمده ام صدایی در من...
-
جاری بزن که کاری بر فکر آن سران زد
شنبه 6 بهمن 1403 12:42
جاری بزن که کاری بر فکر آن سران زد دشنام کار سازی از بهر دشمنان زد قد خمیده ی ما سهلت نماید اما بار گرانِ جهلت سنگین به استخوان زد آن دولتِ امیدت می خواست دری گشودن دردها بدین تخیل بر روح این جوان زد عشق و شباب و رندی مجموعه مراد بود بازی انتخابات آتش به هر سه آن زد در آستانِ جانان گر ریش توان نهادن گلبانگ رانت خواری...
-
بدون توهم
جمعه 5 بهمن 1403 12:29
بدون توهم پاییزدلتنگ ست مثل ابربهارمی گرید سید حسن نبی پور
-
به دامن ماه
جمعه 5 بهمن 1403 12:28
به دامن ماه چنگ میزنم اسمان نگاه تو را می خواهد دلم سید حسن نبی پور
-
دستان عاشق
جمعه 5 بهمن 1403 12:28
دستان عاشق به آسمان بلند است برای به آغوش کشیدن ماه سید حسن نبی پور
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 5 بهمن 1403 12:27
-
داغ و مسموم نفس میکشم
جمعه 5 بهمن 1403 12:27
داغ و مسموم نفس میکشم روزهایی را که در نبودنت گم شده است و باید جیغ کشید جیغ که جیغ میخواهم ولی اما خفقان گلویم را مار پیچیده است. بیا که التماست میکنم بیا بیا و پیدایم کن پیدا که اینجا میخ در سلامهایمان کوبیدهاند که مبادا سلامی هوس کند آغوشی را یا که گیج شود مست ناگهان دوستت دارم کهنهایی را بیهوا گوش کند،...
-
غافل از آیات تقوا لاف تقوا میزند
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:34
غافل از آیات تقوا لاف تقوا میزند چهره اش را او نقاب اهل معنا میزند تا گلوگاهش بُود از آب روی مسلمین در خیالش باده از جام طهورا میزند از دو چشم پر غرورش یک سر مو کم نشد بر پَر نازکدلی با سنگ خارا میزند آتش سوزان نمی باشد تهی از حرص و آز هر که می آید به سویش بی محابا میزند کام دل را می کند تلخ از کلام زهر خویش دم بدم...
-
حبیبا جان به لب آمد چرا هستی غریب من
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:34
حبیبا جان به لب آمد چرا هستی غریب من تو هستی جان و دل یارا چرا گشتی رقیب من تو را در آسمان گشتم ولی اندر زمین بودی کند ایزد که در عالم بباشی تو حبیب من حدیث از صبر و بردباری نباشد پاسخ این دل صبوری هر چقدر کردم به آخر شد شکیب من تو آن این جهان نیستی یقین دارم حدیثم را چه کس در این جهان باشد چنین گونه ادیب من مرا حاجت...
-
هر کجا رفتم و دیدم رَدپایش به دل جـا ماند
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:33
هر کجا رفتم و دیدم رَدپایش به دل جـا ماند تو شدی یاد عزیزی، سرد و غمگین به جا ماند ابوالقاسم میدانی(
-
می سپاریم راه شب را می گشائیم درب روز
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:32
می سپاریم راه شب را می گشائیم درب روز خواب در ما مرده در این چرخه حیرانیم هنوز سرزنش ها ی مغیلان در بیابان پُر عمل ما بدنبال سرابیم با دلی آتش فروز بار معنی دارد این گفتار دربارگه دوست طور سینا لن ترانی گفت پاسخ ارنی که بسوز گر که عاشق را ، ادراک معانی شد نشان نیست حاجت به نگاهی راه گوید میفروز آهی اندازه نگه دار...
-
چه کسی بود که میگفت
پنجشنبه 4 بهمن 1403 12:32
چه کسی بود که میگفت دنیا که به آخر نمیرسد بخدا که رسیده دنیای بدون او آخرتیست مهیب و وحشتناک سهیل آوه
-
این بار که باران از تِــــــه دل میگریــــــد
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:39
این بار که باران از تِــــــه دل میگریــــــد در پنجــــــــــــرهها قصه غـــــــم میبارد هر قطره درخشــــــــان، پُـر درد دلی است در سینه شـــــــــب، راز عــــــدم میکارد ای کاش که باران ز دل ما ببـــــــــــــــرد این غصــه که هر لحظه بــــــــدَم میبارد چون بغض شکســــته، در سکوت شبتار از چشم زمانه اشک و...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:36
-
پدر ای باصلابت چون دماوند
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:35
پدر ای باصلابت چون دماوند پدر رودی خروشان همچو اروند دو دست استوارت مثل چتر است که در بوران دنیا بر من افکند زمانه هر کجایی طاقتم برد امیدم داد و زد بر گونه لبخند برایم گوهرِ ناب خدایی اَحَد بوده خداوند و تو مانند شرافت از تو معنا کرده پیدا تویی جان و همه عمرم تو دلبند زمستان گر به جانم رخنه کرده نگاهت وعده ی عشق است...
-
دلم دیوانه از بیداد دنیاست
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:34
دلم دیوانه از بیداد دنیاست سرم سرگشته از فریاد دنیاست درختی خشک و خالی از نگاهم سر و برگم تهی از باد دنیاست دو چشمم در کویر سرخ پر جن سیاهی دیده از ابعاد دنیاست چه مانده از بدن جز استخوانی که آن هم ذلّه از صیاد دنیاست کسی که خالی از سرشار هیچ است تفش جوینده ی اجداد دنیاست دلی که ساحلش دریای مرگ است به چشم هر کسی مازاد...
-
هزاران عربده، فریاد دارم در نفس ها
چهارشنبه 3 بهمن 1403 13:33
هزاران عربده، فریاد دارم در نفس ها به دوش و بر دلش خون است این سرپا جنازه اَیا ای تیغ تیز بر گلویم راست گفتی که غم بیش از تو ریزد زین دل من خون تازه کند سنگینیم گردن، ببر ای تیغ خوشدل گرم قاتل نباشی تو، شود بر دل گدازه علی معصومی رستمی
-
نیستی و شعر من معنای خود گم کرده است
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:52
نیستی و شعر من معنای خود گم کرده است خانه را اندوه تو پر از ترحم کرده است . در نظر در خانه هست و لیک در افکارمَم لحظه های زندگی را او توهم کرده است . دیگرم آسودگی من را ز خاطر برده است رفتنِ آسودگی سوء تفاهم کرده است . قلب من خالی بُد و غیرش کسی ساکن نبود آه از هجران که دل را پر تراکم کرده است . عشق او همچون شکر بود و...
-
گفتم شکن در عاشقی گفتا شقایق کی شوم
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:51
گفتم شکن در عاشقی گفتا شقایق کی شوم گفتم به خاکش سر بنه گفتا که لایق کی شوم گفتم به تن در پیلهای باید شوی پروانهای گفتا که من یک بندهام سر حقایق کی شوم فروغ قاسمی
-
(من یک ورق ساده ب دستان تو بودم)
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:50
(من یک ورق ساده ب دستان تو بودم) یک شاخه گل از باغ و گلستان تو بودم از طبع روان تو شدم مست وغز لخوان من نرگس مستانه ی مستان تو بودم شیرین غزل های تو بودم مه دیرین فرهاد شدی گوش ب فرمان تو بودم با رقص قلم عاشق و دلباخته شد دل نقاش همان جلوه ی پنهان تو بودم با واژه ی دلدادگی ام اوج گرفتی من بال وپر شانه ی ویران تو بودم...
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:50
-
رضایت روح ما را شاد دارد
سهشنبه 2 بهمن 1403 12:49
رضایت روح ما را شاد دارد قناعت زندگی آباد دارد پر پرواز تو باشد همین دو که روح و جان تو آزاد دارد فروغ قاسمی
-
شیر حق را رب من ماقبل آدم آفرید
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:20
شیر حق را رب من ماقبل آدم آفرید کوه خاکستر شدش تا هیبت او را بدید کعبه از فرط خجالت روح و قلبش را شکافت تا که از اعماق قلبش گوهری یکدانه یافت ماه هم با وصف او خورشید تابان میشود قلعه خیبر ز نامش تور لرزان میشود رشته علم وجودش را پیمبر دوخته هر نفس حب الهی را با او آموخته او که شهر علم را باب نجات امت است ذوالفقارش...
-
هر چه شوخ طبعان به شیرینی ز ادب بانمکند
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:20
هر چه شوخ طبعان به شیرینی ز ادب بانمکند بی شوران ادب دو چند ز بیشعوری بی نمکند امیرعلی مهدی پور
-
هر که به قسمی هنرش بشکفد
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:19
هر که به قسمی هنرش بشکفد هر که به سویی هنرش بر دهد هر که از انجام هنر ،خسته شد او سر خود را به جفا بشکند باد هنر در سر او بسته باد تا ز سرش بشکفد آن با هنر بیهنران خنده چو افشان کنند با هنر است او که تبسم کند هر که خودش باهنر است، او نماست یا که هنر را به نمایش دهد؟ اینکه هنر جلب کند یا که جذب از اثر صاحبش ان یا خرد؟...
-
تن عریان من آبستن از پیکر پوسیدهی خاطرات است
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:18
تن عریان من آبستن از پیکر پوسیدهی خاطرات است تن من آبستن از صدای جیک جیک طاقت فرسای گنجشک های روی شاخه است آه من شاخه را به یاد می آورم آه من از شاخه نفرت دارم آن درخت گیلاسی که در حیاط شما بود شاخه ای داشت که از دیوار خانهی ما عبور میکرد و من و تو هردو به بهانهی عشق از آن شاخه گیلاس میخوردیم من گذر منحوس زمان را...
-
ای همیشه جاری من، توی لحظههای سردم
دوشنبه 1 بهمن 1403 13:17
ای همیشه جاری من، توی لحظههای سردم وقتی که عبور سایه، خونهدار دل دردم وقتی از صدای گریه، کوچهها بارون میگیرن از نگاهت قصه میگفتم، ماهیها آروم میگیرن به تو نامه مینویسم، از دلِ شکستهٔ من ای که رفتی و نبودی، آخرین شکوهٔ من ای همیشهگیترین حس، توی خواب و بیداریهام ای که جا مونده ازت، یه دلِ پر از آرزوهام به تو...
-
در محضرت ای نازنین دلها چه شیدا میشود
یکشنبه 30 دی 1403 12:29
در محضرت ای نازنین دلها چه شیدا میشود گم گشته ی کویت ببین با تو چه پیدا میشود نازت مرا آخر کُشد کم دلربایی کن مرا تا پا گذاری کوچه را یک شهر غوغا میشود چه شور و حالی دارد این گویم تو را خوبش ببین دل با نوا و شور و حال آخر چه تنها میشود گر حاضری یارم شوی، شمع شب تارم شوی بازای و بر محضر نشین فردا که رسوا میشود گر دل...