-
حریر پیک دلخوشم
جمعه 21 دی 1403 12:21
حریر پیک دلخوشم مبادا شعر دلکشم رویای مهد ناهیا مسرور ماه بی غشم مهرخ راه آرزوست زیبای آه منقشم ساربان لخت عاشقت سیده مریم جعفری
-
کار شراب میکند امشب دو چشم تو
جمعه 21 دی 1403 12:20
کار شراب میکند امشب دو چشم تو ما را خراب می کند امشب دو چشم تو چون آتشی درون مجمر رخت دل را کباب میکند امشب دو چشم تو ما بی حساب دل به روی تو بستهایم کار حساب میکند امشب دو چشم تو دل را که که کافرست به دین تو، ببین اهل کتاب میکند امشب دو چشم تو دیشب به خواب روی دو خورشید دیدهام تعبیرخواب میکند امشب دو چشم تو...
-
به نامهای، نشانهای نوید عاشقانهای
جمعه 21 دی 1403 12:20
به نامهای، نشانهای نوید عاشقانهای نوای هدهد صبا، حلولِ هر جوانهای شرابِ شامِ آخرِ مسیح وُ خلسهی جنون شکستهای سبوی غم، خمار عارفانهای همیشه سربراهی و گلی به دفترِ غزل همیشه شاد و با صفا، نجیب و کودکانهای به گریههای نمنم و به خواهش و دعای دل سر خمیدهی مرا، تو تکیهگاه و شانهای بهگوشِ دل، بهگوش جان، بهصوت...
-
زندگی راباختم من
جمعه 21 دی 1403 12:19
زندگی راباختم من ساختم این لکه ننگ وجودی را که سرشار از تنفر بود دلم فرسنگ ها از آدمیت فاصله دارد در ضمیرم هیچ ردی از کلاف روشن ازادکی نیست و نابودی تمام خاطرم را منحرف کرده است خیال دیگری دارم محسن سیاه کمری
-
دریای عشقِ پاک تو طوفانی
پنجشنبه 20 دی 1403 12:35
دریای عشقِ پاک تو طوفانی بارانِ ابرِ چشمِ تو می بارد تنها نشسته ام به صبوری وای تاسَم به تخته نَرد چه می کارد در شیبِ سختِ شرمِ نگفتن ها گُل واژه های شعرِ پریشانی می خوانمت خدای نجابت ها در بُغضِ آن چکامه ی بارانی می جویَمت ستاره ی اقبالم در روزگارِ سردِ فراموشی حس می کنم کنارِ منی هر شب با کوچه های غُربت و خاموشی در...
-
بی تو مسیر زندگیم سخت می شود
پنجشنبه 20 دی 1403 12:34
بی تو مسیر زندگیم سخت می شود با تو خیال من ز خودم تخت می شود بی عطر تو بهشت برایم جهنم است این دل فقط ز لطف تو خوشبخت می شود با تو سیاهی شب من رنگ شادی است بی تو سپید سیاه ترین رخت می شود یوسف صفا و رونقش از دست می دهد وقتی به دست باد موی سرت لخت می شود در ابتدا نوشتم و تکرار می کنم بی تو مسیر زندگیم سخت می شود ناصر...
-
حال دلگیر مرا دید و به دل خندید و رفت
پنجشنبه 20 دی 1403 12:34
حال دلگیر مرا دید و به دل خندید و رفت مثل یک پروانه پر زد دور من چرخید و رفت بغض هایم سیل اشکی شد به روی گونه ام لحظه ای تابید بردل مثل یک خورشید و رفت شاخه ی امید عشقش زد جوانه در دلم باز هم از قلب من چید او گل امید و رفت سینه ام آیینه ای از عشق و پاک از غصه بود بر نگاه عاشقم هی گرد غم پاشید و رفت خواب بودم یا به...
-
غم هجران تو در من اثری کرد که نگو
پنجشنبه 20 دی 1403 12:33
غم هجران تو در من اثری کرد که نگو چشمانم در غم تو جویباری است که نگو بیداریهای شب یاد تو را زنده کند آه این درد دوری داستانی ست که نگو مهکامه شریعتی
-
دلم هوای قندهار لبهات را کرده است بانو
چهارشنبه 19 دی 1403 12:16
دلم هوای قندهار لبهات را کرده است بانو کجای قدمهایت را بوسهباران کنم تا زیر آسمان من هم نشستن کنی کمی کمی تو فقط کمی دستهایت را روی دستهایم میهمان کن تو ای دختر افغان که فغان تمام من شده است در نبودنت نبودنت احتمال سقوط یک مرد در شاعرانگی است نبودنت ممتد دیواری بلند بین من و خدای دیوانگی است من از نبودنت قفس پیله...
-
اگر امروز من دریاست ز دیروز توام لبریز
چهارشنبه 19 دی 1403 12:15
اگر امروز من دریاست ز دیروز توام لبریز وگر صبح و شبم زیباست چو گفتی از فلق برخیز شده گوهر دستانت کلید گنج پنهانم منم در انعکاس تو بسی پیروز می مانم ساراعلیشیر
-
کشوری امن است عرض شانه هایت مرد من
چهارشنبه 19 دی 1403 12:14
کشوری امن است عرض شانه هایت مرد من تکیه گاه محکمی هنگام رنج جان وتن وصل شد جانم به جانت روحِ خنیاگر شده می پرم با آن نواها در فضایی غم شکن مرد من ، قلبم برایت می تپد، عاشق شده هر نفس این عشق می آید به لب با هر سخن زاده ی آبان پر مهری بهاری گرم ،گرم بهمنم ، سردم ، در آغوشم بکش چون پیرهن فاتح قلبم، انیسم، یاورم، آرامشم...
-
به نام خداوند عشق .
سهشنبه 18 دی 1403 11:56
به نام خداوند عشق . ببینم در بساطت هست دنیایی چه کم داری ...............چرا در سر نباشد هیج فکری یا که پنداری مکن تزویر در کارت که از آن بهره ها گیری .......کُله باشد کُله ای جان ، چه بر داری چه بگذاری ولی اله فتحی
-
بیا ساقی، شرابی ده ز رویِ ماهِ آن دلبر
سهشنبه 18 دی 1403 11:55
بیا ساقی، شرابی ده ز رویِ ماهِ آن دلبر که هر جامش مرا بخشد هزاران مستی دیگر به جامش بنگرم، گویا که خورشیدی ز افلاک است شرابش بادهی عشق است، نوایش نغمهی ساغر ز لبهایش به جام افتد، ز شهدی دلنشین، آری که هر جرعه جرعه میماند به باغی در دل انور بگو با فاضلِ حیران که این مستی رهی باشد که از دل بشکند بند و به جان آرد غمی...
-
بچه ها شهر شلوغ است ، مراقب باشید
سهشنبه 18 دی 1403 11:55
بچه ها شهر شلوغ است ، مراقب باشید سمّ مُهلک توی دوغ است مراقب باشید اکثر بافته ها، وعده ی شیطان زمین هم مجازی و دروغ است مراقب باشید حلقه گل نیست که در گردنتان انداختند بند و دار و همه یوغ است مراقب باشید شربت و شیرینی و نقل و نباتش نخورید عارضش، آر، وَ اوغ است مراقب باشید سخت و دشوار و به ندرت بفریبد دشمن آنکه را اهل...
-
دیدمت با شیطنت ، رفتی سراغ دیگری
یکشنبه 16 دی 1403 12:22
دیدمت با شیطنت ، رفتی سراغ دیگری دیدی آخر شیطنت ، داد تو را به دیگری دیدنت ، نور دل است، تعجیل کردی عزیز نگفتی با خودت، من عاشقترم یا دیگری فرهاد عبادی
-
در آغوش آبی، سرگردان و غرق،
یکشنبه 16 دی 1403 12:21
در آغوش آبی، سرگردان و غرق، زنجیر تاریکی، روحم را افسرده کرد. اما اکنون، دوباره زاده، قلبم می تپد، با آزادی تازه، سحری شاد. امتداد بیکران، جایی که رویاها پرواز می کنند، آینده ای درخشان، غرق در نور پاک. دیگر معلق نیستم، با شجاعت می ایستم، بالا می روم، بر فراز دریا و خشکی. رضا اسمائی
-
خواب ندارم :
یکشنبه 16 دی 1403 12:20
خواب ندارم : به یادِ تو... هر شب چشم هایم را پراز ستاره میکنم ارسلان رشیدی
-
چای بریز از برِستمکاران ای بیچاره
شنبه 15 دی 1403 12:12
چای بریز از برِستمکاران ای بیچاره زمانی رسد گریبان کُنی پاره پاره در گمان خود نکردی ظلم همنشین ظالم خود بوَد جُرم گر نفهمانی نبودند در تاریخ زیبایی مینِگاشتن بر تواریخ تا دیر نگشته فکری به حال زارَت کن نزدیکست بازخواست، نادان کاری کن از بر یک لقمه نان رفتی به دامانشان ز بودنت سَرهای بیگناهان بر دارشان ناله و گریه یِ...
-
در دلم گاهی هزاران غنچه اشک وا میشود
شنبه 15 دی 1403 12:11
در دلم گاهی هزاران غنچه اشک وا میشود سیلِ غم گویی که راهی، سوی دریا میشود تنگ چون باشد دلی در چرخش این روزگار روز روشن هم برایش همچو شبها میشود هست صدها صورتک بر صورت اهل جهان زشت و زیبا چون نقاب افتاد پیدا میشود غم مخور گر تُرش بودت میوه های زندگی چونکه با آتش نشست در دل، مرّبا میشود این همه نیرنگ و رنگ بهر چه آخر...
-
میراث رفتنت زخم قلب من بود
شنبه 15 دی 1403 12:10
میراث رفتنت زخم قلب من بود راهی برای درمانش نمی یابم می سوزم در اظطراب تنهایی تنم مثل ساز شکسته ای نا کوک در گلویم بغض میسازد و ناله هایم را در قهقرای سکوت میخ کوب میکند به یاد می آورم همه ی روزهای تنهایی را بودنت چه زود بپایان رسید به پاس کوتاهترین لحظه ی با تو بودن میگذرم از خونبهای دل سوخته ام برای من دشوار است...
-
نه مردی که مرا مردانه باشد
جمعه 14 دی 1403 12:19
نه مردی که مرا مردانه باشد نه شمعی که مرا پروانه باشد شدم قیس و خودم مجنون ترینم کجا دیوانه را دیوانه باشد خراباتی ام و گویا که جغدی مرا ناله کنان بر شانه باشد به خون دل سرودم بیت ها را که ابیاتم همه ابیانه باشد به صنعان شیخ بودم شاهدان را کجا افسون من افسانه باشد به جان چنگیز خشمت تاخت و خواست که آبادی من ویرانه باشد...
-
گالیله ی کنجکاو درونم
جمعه 14 دی 1403 12:18
گالیله ی کنجکاو درونم آنقدر کله شق است که در روز روشن دوربینی به دست... آسمان سیاست را رصد می کرد گفت خورشید می بینم گفتم توبه کن پرسید خرافه است؟ گفتم آری نمی دانی مگر چه توهم ها که حقیقت نکردند نجات قاضی پور
-
جان را به فراق، خسته می کن
جمعه 14 دی 1403 12:17
جان را به فراق، خسته می کن هر چیز که گفت تو هوش، می کن اندر طلبش، هــــــزار سختی آری بِکش و تو گوش می کن ... سلیمان بوکانی حیق
-
السلام علیک یا صاحب الزمان
جمعه 14 دی 1403 12:17
-
گاه زمین هم خسته میشود
جمعه 14 دی 1403 12:17
گاه زمین هم خسته میشود از رخ های در غبار رفته، و ریزش بی شمار برگ ها، از بس که جارو میکنند ردِ پای منتظران جاده، در هوای سرد درختان عریان شده، در حوالی لانههای در سکوت رفته ی پرندگان کوچ کرده، و قارقار چندکلاغ بر فراز حصاری که در پستوی آن شیری به دندان میگیرد زخم هایش را ، و سست نشود گام هایش از زوزه ی شغال ها در...
-
خفقان تو لاله لانهام بست
جمعه 14 دی 1403 12:16
خفقان تو لاله لانهام بست شریان امارت در خانهام بست شهر در شب غرق و من بیدار بیداری اندیشه آزادانهام بست مسلم دریس مفرد
-
جان تو جان من قلب خلایق بشکست
چهارشنبه 12 دی 1403 12:17
جان تو جان من قلب خلایق بشکست سست میگردم از آنچه لایق بشکست عنصر تلخ در این صبح من بیدارم در سکوت است صدای عاشق بشکست سیاوش دریابار
-
یاضامن آهو
چهارشنبه 12 دی 1403 12:16
-
تبم را با تبت درمان نمایی
چهارشنبه 12 دی 1403 12:15
تبم را با تبت درمان نمایی لبم را با لبت قلمان نمایی چو شب با خیالت طی نمایم که دردم با نگاهت درمان نمایی سیاوش دریابار
-
ابراز کردم عشق خود را، تو نفهمیدی
سهشنبه 11 دی 1403 12:31
ابراز کردم عشق خود را، تو نفهمیدی با یک خیال تخت، چایت را که نوشیدی من هر بتی را غیر تو، بشکسته ام زیبا اما تو بت های زیادی را، تراشیدی پرسیده ام حال تو را، امشب ز شببو ها حال مرا از نسترن ها، باز پرسیدی؟ رفتی به یکباره چرا، از پیش من دلبر از عاشق زارت بگو، امشب چه ها دیدی؟ مانند پیچک، دور تاک پر ز انگورم رفتی تو...