کاش می شد
که از ترنم اشک هایم ملودی عشقی
را که برای تو مدت هاست می نوازم می شنیدی
وحید مشرقی
منکه ازعشق نفس میکشم عطار کجاست
رویت شمس وقمرگوی که رخسارکجاست
در خم کوچه عشقی که گرفتار شده ام
از سپیده خبری نیست شب تار کجاست
شعبده بازی این چرخ و فلک را چه کنم
هر که انداخت رسن معرکه نار کجاست
مال خود را تو مصفا کن و در پرده عشق
رشوه حور و ملک کاغذ وطومار کجاست
مال وثروت به کجا رفت بگویید که چرا
آن ره عشق چه شدمصرف ایثار کجاست
درد عشقی که به جانم زده اند اهل زمین
مصرفش میوه تلخیست که بیمارکجاست
صادق آنست دهی در ره عشق صبر جمیل
جعفری باش وببین قسمت اسرار کجاست
علی جعفری
کاش که در جای نگاهم بودی
در شب تار . تو ماهم بودی
می شدی خیره به خود با حسرت
تو شریک غم و آهم بودی
ما را ز سرت . وا نمی کردی تو
به برم پشت و پناهم بودی
هی وفا کرده . جفا می دیدی
آگه از . بخت سیاهم بودی
بیش از این ظلم نمی کردی تو
تو نه شایق . به گناهم بودی
کاش . تو بی رحم نبودی هرگز
تو غزال سر برا هم بودی
کاش می شد نفسی تازه کنم
در این باغ . تو تکیه گاهم بودی
کاش که در جای نگاهم بودی
در شب تار تو ، ماهم بودی
نادر خدابنده لویی
گاه گاهی می شود آرام بود
دلخوش از یک خنده بود و یا اسیر کام بود
می شود در نم نم باران نشست
شیشه های غصه را کم کم شکست
می شود در خلوت یک خانه بود
یا که شعر عشق را از نو سرود
می شود یک عاشق دیوانه بود
سر خوش می بود و یک مستانه بود
می شود با خنده بر اوجی نشست
در کنار قایقی موجی نشست
می شود در پهنه های آسمان
یک ستاره بود یا رنگین کمان
در سکوت نیمه شب فریاد کرد
یا دل افتاده ای را شاد کرد
می شود در کوچه های دوستی
سایه ی تردید را یکجا شکست .
اسماعیل واسعی
آمدی چون نور مهتابی به چشم و دل من
ریختی آرامش و خوابی به چشم و دل من
هر چه شب در حسرتت خاموش مینالید باز
صبح شد با مهر نابی به چشم و دل من
بوسهات افتاد بر لبهای بیتابم ولی
شوق شد در لحظهٔ آبی به چشم و دل من
دل شکفت از عطر لبخندت، چه زیبا بود و رفت
عشق شد با رنگ آبی به چشم و دل من
گفتمت: ای جان جان، ای راز بیپایان من
ماندی چون تصویر نابی به چشم و دل من
محمدرضا گلی احمدگورابی