بیشترین عشق ِ جهان را به سوی تو می آورم
از معبر ِ فریادها و حماسه ها .
چرا که هیچ چیز درکنار من
از تو عظیم تر نبوده است .
که قلب ات
چون پروانه یی
ظریف و کوچک و عاشق است .
احمد شاملو
پلک بر هم بزن این چشم اذان پخش کند
اشهَدُ انّ ” تو” در کل جهان پخش کند
خنده بر لب بنشان حالت لبخند تو را
بدهم “حاج حسین و پسران” پخش کند
بغلم کن همه جا ! شهر حسودی بکند
چشم تو بین زنان تیر و کمان پخش کند
باد با موی تو هر لحظه تبانی کرده
راز دیوانگی ام را به جهان پخش کند
بشود فاشِ همه راز اشارات نظر!
قصه عشق مرا نامه رسان پخش کند
شعر من خوبترین شعر جهان است اگر
آنچه از روی تو دیده ست زبان پخش کند
وصف زیبایی تو در همه ی ابیاتم
آبِ دریاشده تا قطره چکان پخش کند
درد یعنی تو نباشی بغلم ناز کنی
رادیو لحظه ای آواز بنان پخش کند
بی تو محکوم به بی وزنی ام و تا به ابد
هستی و نیستی ام روی هوا می ماند
میروی ، بس که به این خانه تعلق داری-
در دل آینه تصویر تو جا میماند
جواد منفرد
با خلوص نیت از دل عشق ورزیدم ولی
پیش پا از عشق خود هر روز دامی دیده ام
این خیانـت بود نه باور نخواهم کرد آه
اعتماد خویش را در اوج خامی دیده ام؟
توان گفتن آن راز جاودانی نیست
تصوری هم از آن باغ ِ ارغوانی نیست!
پر از هراس و امیدم ، که هیچ حادثهای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق بهجز خیر، برنمیآید
وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست
درختها به من آموختند فاصلهای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست
به روی آینه پرغبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
فاضل نظری