کوچه پشتی

کمی حال خوب

کوچه پشتی

کمی حال خوب

جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی

جنگلی سبزم ولی کم کم کویرم می کنی
من میانسالم ؛ تو داری زود پیرم می کنی

نیمه جانم کرده ای در بازی جنگ و گریز
آخر از این نیمه جانم نیز سیرم می کنی

این مطیع محض دست از پا خطا کی کرده است؟
پس چرا بی هیچ جرمی دستگیرم می کنی؟ 

سالها سرحلقه ی بزم رفیقان بوده ام
رفته رفته داری اما گوشه گیرم می کنی!

تا به حال از من کسی شعر بدی نشنیده است
آخرش از این نظر هم بی نظیرم  می کنی !

من همان سرباز از لشکر جدا افتاده ام
می کُشی یکباره آیا ‘ یا اسیرم می کنی؟

اصغر عظیمی مهر

دلتنگم شو

دلتنگم شو

به دیدنم بیا

معلوم نیست این روزهای عاشقی

تا کجا به تقویم وفادارند...


روشنک آرامش

نه که دلتنگت شده باشم ها !

نه که دلتنگت شده باشم ها !

نه ..

فقط میخواهم بگویم

به پاهایت

آمـدن می آید

همین ...


 مریم قهرمانلو

بر چهره یِ خود حالِ تو را می گیرد

بر چهره یِ خود حالِ تو را می گیرد

تاثیری از احوالِ تو را می گیرد .

کولی شده، هر گوشه کناری این دل

با نیت خود فال تو را می گیرد


جواد مزنگی

دوستت خواهم داشت

دوستت خواهم داشت
باشد که بودن در آسمانِ این خانه را
از ستاره بیاموزی
که من در شب
خودم را یافته ام
تو را
و حضورِ نوری که خفتگان را
به عشق بیدار می‌‌کند

دوستت خواهم داشت
باشد که هر پنجره
خاطره ای باشد
برای انتظار در باران
و بارانِ در انتظار
که این کوچه
پر از عطرِ دیدار‌های دوباره است

نیکى فیروزکوهى