مراقبِ قدمهایم بودم
نه از سقوط،
از نریختن.
چیزی در من بود
نه ظرف،
نه استعارهای امن؛
فشاری
که اسم تو را پس میزد.
حالا میفهمم
زمین
جای رقص نیست؛
جاییست که وزنِ آدم
خودش را لو میدهد.
دیدم
چطور همهچیز میشکند:
بیصدا،
بیتوضیح،
بیآنکه کسی معنایی بتراشد.
عشق
نه گنج است
نه وعده؛
وزنیست
که اگر برنداری
شانهات را از تو میگیرد.
و من
نه در پایان،
که درست
در لحظهی شروعِ این درد
ایستادهام.
مریم نقی پور خانه سر
(عاشق دیوانهات چشم ِانتظار ِچشم توست )
هر نفس در سینه ی من وامدار چشم توست
گر چه میسوزد دلِ ما را به برقِ انتظار
همچنان امید وصلت کار و بارِ چشم توست
خوش در آن شب چشم من با چشمِ نازت خواب رفت
هر کجا دل مینشیند یادگار ًچشم توست
دیده ام با چشم دل آشوب چشمانِ سیاه
فتنه ها ی هر شبت گر چه که کارِ چشم توست
با غضب یک گوشه چشمی کرد برمن چشم تو
در تماشای رُخت این دل شکارِ چشم توست
بس که از ذوقِ تماشای تو میآید به چشم
با نگاهت چشم ِ من بی اختیارِ چشم توست
خاک پایت توتیای دیده عشاق باد
گر نشیند غم به این دل از غبارِ چشم توست
با من عاشق چه خواهد کرد ان چشمان تو
انچه در جانست از جان شرمسار چشم توست
امین طیبی
دوستت دارم
و عشق تو از نامم می تراود
مثل شیره ی تک-درختی مجروح
در حیاطِ زیارتگاهی
شمسلنگرودی
بیهوده قصه ایست
در زادگاه باد ،
گل دانه های عشق نشاندن ٠٠٠
نصرترحمانی
رفتم از دست و به آغوش خودم برگشتم!
جا به اندازهٔ تنهاییِ من در من نیست
عبدالجبارکاکایی