مرد
ازسفره ی بی روزی مرد
بس که
درقافیه ی نان پیچید
زن
در آتیه درپیچید
آزادی
درآینه دید
روبه فردا خندید
زندگی
دست به دستش
گل نیلوفر چید .
حسین یونسی
در هوای خوب
موکتی برای زیر پای دوست
از زغال روی منقلی
از آتش مشعلی بساز
ظرف چای جای ده بر سماوری
توی ظرف چای
چای دارچین را گذار
میوه های دست چین راگذار
جامهای نوش چای را آماده کن
از نبات و پولکی به جای قند استفاده کن
چای با زغال شاخهای نبات، رشته ای زعفران
چای را بریز در استکان
پیشکش نما به دوستان
پیک چای چون نوش کردهاند
حین صرف چای گفتگو،آغازکن
مرحبا به دوست گوی ،گل شنو گل بگو
حمله کن به غم خنده کن به دوست
بزم ساده ای شود
حال خوب دوست
یک وفاق ،رفاقتی نمونه
انسجام ساده آوری به دست
جای دوست روی چشم وروی هرچه هست
محفلی به بوی خوب عطریار
رفیقان درجواردرکنار
آن رفاق با همند درتفاق
مرگ بر نفاق
وقت جنگ با نفاق ، مردِوقت درد
اوست درتفاق همرهت
دوست درفراغ هم غمت
آن خطیب مجلسی که دوست گشت
ازگزند فتنه های دهر دورگشت
درفضای مجلسی که دوست نیست
مجلسش چه زود نابودگشت
ابراهیم خلیلیان
اگر اهل دل و روشن ضمیری
اگر در بند زلف یار اسیری
اگر جویای عمر جاودانی
شهادت آرزو کن تا نمیری
علی اکبر نشوه
شربت لعل تو را دوش چشیدم، ناگاه
چشم بیمار نشان دادی و خوابم کردی
وه که بیدار شدم خواب تو را میدیدم
که تو در بستر اغماء و سرابم کردی
آرش مسرور