زخمی که خورده بودم ،
مرا نمیکشت
آزارم می داد ، انگار تقدیرم
شده بود آرام آرام بمیرم
در آرامش
اما
در جنگ آیا میشود در
آرامش جان داد ؟
تمام درد زخم ، جنگ ، مرگ ...
یک طرف ،
تنها تویی که میخواهم به دیدنش
ادامه دهم ، یک طرف
من پذیرفته ام که
برای آدم های اندک شماری ،
می شود مرد ...
برایشان رفیق بود ، و از
سویشان امید رفاقت داشت ...
حجت هزاروسی
قرص های خواب من بیدارید؟
من به لالایی و آوازشما دل بستم
خواب آغوش قشنگی دارد
خسته ام از تکرار
باز رویای شما را میخرم
تا به عالم بفروشم غم را
غصه را
وتمام آنچه در بیداریست...
محمدامین کسرایی
تو باز به من نامه نوشتی السلام
با نوک قلمت سینه شکستی السلام
من کوی به کوی و تو شهر به شهر
از باده ناب جام به دستی السلام
سیاوش دریابار
هر نفر تنها یه بار در زندگی زیسته است
غم و شادی هر کدام بسیار در این سینه است
تو اگر غم بخواهی چه فراوان بدهت
گر در آن طرب بکاری بسیارت بدهد
پس خودت را به ملال و حزن وا مدار
زندگی را زندگی کن حال خوب پاس بدار
میترا هوشیار جاوید
عُمر ما همچو غزالی است که از یوز رمیده
دَم ما بال عقابی است که از دام رهیده
نتوان بند کشیدن تن چالاک زمان را
بتکان غم وَ مخور غُصه فردای ندیده
غلامرضا خجسته